گفته بودم میشود چشمان ِتو سهمم شود؟
[آنهمه انکارها .. اصرارها .. یادش بخیر ..!]
گفتَنی نیست وَلی بی تـو کَماکان دَر مَن
[ نَفَسی هَست ، دِلی هَست ، وَلی جـٰانی نیست ..! ]
ـ شـَرم مےگفت نِگاهَت نَکنَم ، گفتَم چَشم !
[عِشق] میخواست ببینَد نَظَری ، دَعـوا شد ..!