عجب عکسی فرستادی، زبانت قند و لب قندان ..
[نمیدانم چه نامم من، تو را حوری که یا انسان ..]
زِ کدام رَه رسیدی؟! زِ کدام در گذشتی؟!
[که ندیده دیده ناگه به درونِ دل فتادى..؟!]
کنارت چاۍ مینوشم، بہ قدر ِ یک غزل خواندن .. .
[بہ قدری که نفس تازه کنم، خیلی نمیمانم ..!]