بعضی از گزارشهای معتبر دربارهٔ شهادت حضرت علی اصغر ( گزارش سید بن طاووس در کتاب مَلهوف و گزارش ابومِخنَف). گزارشهای دیگهای هم بعد از این ذکر شده؛ ولی من به همین دو تا بسنده میکنم.
شهادتنامهٔ امام حسین علیه السلام بنا بر منابع معتبر، ج ۲، ص ۱۷۱-۱۷۲.
یه نکتهٔ کوتاه دربارهٔ ذکر مصیبت حضرت علی اصغر.
(گروهی از تاریخپژوهان، گزیدهٔ تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا علیه السلام، مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ص ۲۶۲، پاورقی ۲)
علاوه بر این، توی کتاب شهادتنامهٔ امام حسین علیه السلام بر پایهٔ منابع معتبر که به همّت مرحوم آیتﷲ ریشهری و پژوهشگرهای دارالحدیث تهیه شده هم به این نکته تصریح شده که سه شعبه بودن و مسموم بودن تیری که حرملة بن کاهل به سمت حضرت علی اصغر پرتاب شده، سند و منبع محکمی نداره و فقط توی منابع متأخّر دیده میشه (ج ۱، ص ۳۳، پاورقی ۴ و ص ۳۷، پاورقی ۱).
ظاهراً سه شعبه بودن تیری که حضرت علی اصغر(ع) رو به شهادت رسوند، از نظر تاریخی، محلّ اشکال و مناقشهس.
#محرم
#برش_کتاب
#نقد_مشهورات
#مطالعات_عاشورایی
اینکه ۱۰ رجب رو بهعنوان تاریخ ولادت حضرت علی اصغر(ع) ذکر میکنن، مطلقاً هیچ سند معتبری نداره. وجهِ این تاریخ، ظاهراً این بوده که بعضیها تصوّر کردن وقتی توی کربلا ایشون «شش ماهه» بوده، یعنی تاریخ تولّدشون ۶ ماه قبله. ۶ ماه قبل از ۱۰ محرّم هم میشه ۱۰ رجب. پس روزِ دهمِ رجب میشه تاریخ ولادت حضرت علی اصغر(ع)!
در حالی که شش ماهه بودن ایشون هم مستندی نداره و اهل فن دربارهش نوشتهن:
آنچه مكرّر شنيده مىشود كه آن كودک، شش ماهه بوده، سند معتبرى ندارد. منشأ این سخن، احتمالاً نسخهٔ منتشرشدهٔ مقتل ضعیف منسوب به اَبو مِخنَف (ص ۱۲۹، چاپ مکتبة الشریف الرضي) باشد که در آن آمده: «از عمر او (علی اصغر) شش ماه گذشته بود». گفتنی است که این سخن در هیچ منبع معتبری و حتّی در نسخهٔ خطّیای از این کتاب -که در کتابخانهٔ تخصّصی حدیث (قم، دار الحدیث) موجود است- نیامده.¹
توی منابع معتبر، در وصف حضرت علی اصغر، واژههای دیگهای به کار رفته؛ مثال:
- وَلَدِيَ الصَّغیر: کودک خردسالم²
- صَبِيٍّ: کودک³
- صَبِيٍّ لَهُ صَغیرٍ: کودک خردسالش⁴
- اِبنِاً لَهُ: پسرش⁵
- اِبنِهِ ... وَ هُوَ طِفلٌ: فرزندش ... که خردسال بود⁶
- اِبنُهُ الصَّغیرُ: پسر خردسالش⁷
- صَبِيٍّ صَغیرٍ مِن أَولادِهِ: کودک خردسالی از فرزندانش⁸
- طِفلٍ لَهُ یَبکي/یَتَلَظّیٰ (بنا بر اختلاف نسخه) عَطَشاً: کودکی [از فرزندان امام حسین(ع)] که از تشنگی میگریست⁹
- وَ ابْنٌ آخَرُ في الرِّضاع: و پسری دیگر، که شیرخوار بود¹⁰
- وَ أُمُّهُ الرُّباب ... قَتَلَهُ حَرمَلَةُ ... وَ کانَ وُلِدَ لِلحُسَینِ بنِ عَلِيٍّ في الحَرب: مادرش رباب ... او را حرمله کشت ... و در هنگامهٔ نبرد [در روز عاشورا] به دنیا آمد.¹¹
و وصفهای دیگهای که هیچکدوم بیانگرِ سنّ این کودک شهید نیستن.¹²
۱. شهادتنامهٔ امام حسین(ع) بر پایهٔ منابع معتبر، ج ۲، ص ۱۶۹.
۲. اللهوف علی قتلی الطفوف (همراه با ترجمهٔ سیداحمد فهری زنجانی)، ص ۱۱۷.
۳. تاریخ الطبري، ج ۵، ص ۴۴۸؛ وقعة الطف، ص ۲۴۵.
۴. الأخبار الطوال، ص ۲۵۸.
۵. تاریخ الطبري، ج ۵، ص ۳۹۰.
۶. الإرشاد، ج ۲، ص ۱۰۸؛ مثیر الأحزان، ص ۷۰.
۷. مقاتل الطالبیین، ص ۹۵.
۸. البدایة و النهایة، ج ۸، ص ۱۸۷.
۹. تذکرة الخواص، ج ۲، ص ۱۶۴.
۱۰. الإحتجاج، ج ۲، ص ۱۰۱، ح ۱۶۸.
۱۱. الأمالي (شجری)، ج ۱، ص ۱۷۱.
۱۲. برای مطالعهٔ اوصاف دیگه، ر.ک: شهادتنامهٔ امام حسین(ع) بر پایهٔ منابع معتبر، ج ۲، ص ۱۶۸-۱۷۹.
#نقد_مشهورات
کتاب چاپ بهار ۱۳۸۸ هست. چاپ دوم البته.
حدس میزنم نویسنده اهل افغانستان باشه؛ چون بعضی جاهای کتاب، مواضعی از اهل تسننِ افغانستان نقل کرده که از یه پژوهشگر ایرانی، کمتر برمیاد.
در هر صورت، نقدهای بسیار زیادی بر بعضی از منابع و گزارشهای عاشورایی داره. مواضعی که نویسنده روی اون دست گذاشته، واقعاً مشکوک هستن؛ اما بعضی از نقدها هم بهنظرم بیشتر جای کار داشت و کمی لاغر بهنظر میومد.
بعضی از نقدها هم بر اساس نسخههایی بوده که محلّ تأمل هستن؛ مثل نقدهای نویسنده بر کتاب «ملهوف» سید ابن طاووس. توی پژوهش استاد ما دکتر صادقی کاشانی دربارهٔ نسخههای خطی کتاب ملهوف، دیده شده که اصالت بعضی از مواضع کتاب، محلّ شک و تردیده و انتسابش به سید بن طاووس، میتونه محل خدشه واقع بشه.
موضع نویسنده دربارهٔ بعضی از گزارشها هم برام واضح نشد؛ مثل موضع نویسنده دربارهٔ گزارشهای وقایع تکوینی عجیب پس از شهادت امام حسین(ع). در بعضی جاها، نویسنده لحن نقادانه به این گزارشها داره و بعضب جاها، نگاه مثبت.
#مطالعه
#معرفی_کتاب
#خبر
📕ضرورت مراجعه به مقاتل معتبر و تأملی در روضههای بیسند
جایگاه بسیار والای حضرت سید الشهداء علیه السلام مجوز این نیست که در انتساب هر مطلبی به ایشان تساهل بورزیم؛ بلکه برای شناساندن این جایگاه خطیر رعایت روشهای علمی در بررسی روایات تاریخی بیشتر ضروری است. گمانه نادرستی وجود دارد که بر اساس آن، اگر برخی مشهورات بیسند در بحث مصائب نقد شود، این موجب تردید در همۀ اخبار میشود، و یا دخالت در دستگاه سید الشهداء ع است (در همین زمینه). در صورتی که اتفاقاً با رعایت موازین علمی، منابع و روایات گسترده معتبر بیشتر مورد توجه واقع میشوند، و تصویری واقعیتر، تاریخیتر و البته شرعیتر و عقلانیتر از مصائب ارائه خواهد شد.
🔺منابع حاوی اخبار معتبر در مقتل بسیار زیاد است و در این مختصر نمیتوان از همۀ آنها یاد کرد، و متأسفانه حجم بسیاری از مقاتل اصحاب اهل بیت ع (که نامشان در فهرست نجاشی و طوسی موجود است) از بین رفته است. اما از آثار برجامانده، برخی منابع کهن اخبار زیادی در مقتل دربردارند که مناسب است جایگزین منابع ضعیف متأخر شوند. در اینجا به گزیدهای از آن اشاره میشود:
1. کهنترین مقاتل؛ بهویژه مقتل ابومخنف (م 157ق)
گزارشهای آن مسند و متقدم است، و به ندرت در آن اضطرابی به چشم میخورد. روایات آن در آثاری مانند تاریخ طبری و ارشاد شیخ مفید برجامانده که به صورت کتاب وقعة الطف بازسازی شده و ترجمۀ فارسی آن نیز موجود است.
روایات متقدم حصین بن عبدالرحمن و ابومعشر نیز از این دستاند، ولی امروزه در منابع موجود به حجم مقتلی مفصل نمیرسند.
2. از آثار متقدمانی مانند شیخ صدوق ره (م 381ق) (خاصه امالی او) و شیخ مفید ره (م 413ق) (خاصه ارشاد او) دو مقتل استخراج شده که با نام مقتل شیخ صدوق و مقتل شیخ مفید نشر یافته است که با وجود تأملات در برخی منابع شیخ صدوق، این آثار معمولاً بر آثار متأخر ترجیح دارند. این دست از روایات کهن مقتل را بعضاً در آثاری مانند کامل الزیارات نیز میتوان پی گرفت.
3. برخی آثار کهن مورخان عامی و متشیع قرن سوم، غیر از نقل از منابع پیشین، اخبار گسترده دیگری هم در مقتل آوردهاند، که بسیاری اوقات مسند است و ریشههای آن قابل بازیابی است. این مورخان و محدثان در دورۀ تثبیت روشهای نقلی عامه هستند، و معمولاً نمیتوان اشکالات گسترده اسناد عامه در قرن 1 و 2 را متوجه خود این مؤلفان دانست. برخی منابع مقتل آنان شناختهشده و بعضاً به نقل از امامان است. آثاری مانند طبقات ابن سعد، انساب الأشراف، اخبار الطوال، تاریخ یعقوبی، تاریخ طبری از این دست هستند.
در قرون بعدی میتوان از مروج الذهب، العقد الفرید، مدخل سید الشهداء ع در تاریخ دمشق و برخی آثار تراجمی دیگر یاد کرد که با نگاه انتقادی از اسناد و متون آن میتوان بهره برد.
4. روایات مقتلنگاری زیدیه
مانند مقاتل الطالبیین، یا امالی الخمیسیة، که بی شباهت به بعضی از روایات امالی شیخ صدوق نیست. و یا فضل زیارة الحسین شجری که اثری مختصر در موضوعی مشابه کامل الزیارات است.
5. برخی آثار محققانه معاصر
با وجود تسامح شدید بسیاری از مقاتل عصر صفوی تا امروز، در دوره معاصر برخی مقاتل با دقت بالاتری تألیف شدهاند که میتوانند محل مراجعه مقتلخوانان باشند.
مانند المقتل الصحیح (دارالحدیث) و یا مقتل جامع سید الشهداء علیه السلام.
🔻اما مقاتل ضعیف یا متساهل هم زیاد است. مانند:
- مقتلی دیگر از ابو مخنف که در دوران متأخر یافت شده و معلوم نیست از سوی چه کسی به او نسبت داده شده است.
- روضة الشهداء که روایات نامعلوم و یا داستانپردازی آن کم نیست (غیر از نقدهای عمومی دستکم پنج مقاله مجزا در نقد آن وجود دارد).
- منتخب طریحی ملغمهای از اخبار کتب معتبر و اخبار کاملا ناشناخته و نقل به معنای آزاد است. (نک.: عادلزاده، «الگوی پردازش روایات در منتخب طریحی»)
- کتبی مانند اسرار الشهادة، تذکرة الشهداء و... (برای معرفی نمونه آثار، نگر: جدیدی، «نقش روضهالشّهدای کاشفی در گسترش تحریفات تاریخ عاشورا»؛ اکبری و جعفری، «تأملی در مبانی ملای دربندی در کتاب اسرار الشهاده»)
——-
البته در میان این دو طیف آثار بسیار دیگری همچون آثار با صبغۀ داستانی بیشتر (مانند الفتوح و مقتل خوارزمی) یا مقاتل قرون میانی (مانند لهوف، و مثیر الاحزان) یا جوامع متأخر روایی (مانند بحار و عوالم) هستند که از جهاتی وضعیت پیچیدهتری دارند، و تحقیقاتی دربارۀ آنها شده است. (برای نمونه تحقیقات آقای عبد الله حسینی و محسن رفعت)
@gholow2
الإمام الحسین(ع): أمّا بَعدُ فَإنّي لا أعلَمُ أصحاباً أوفیٰ وَ لا خَیراً مِن أصحابي وَ لا أهلَ بَیتٍ أبَرَّ و لا أوصَلَ مِن أهلِ بَیتي، فَجَزاکُمُ اللهُ عَنّي جَمیعاً خَیراً.
امّا بعد، من يارانى شايستهتر و بهتر از ياران خود نمىشناسم و خانوادهاى بهتر از خانوادهام، در نيكى كردن و صِلۀ ارحام، سراغ ندارم. خداوند، از جانب من به همۀ شما،جزاى خير دهد!
وَقعَة الطَّف (بازسازی مقتل الحسین أبومِخنَف- چاپ مجمع جهانی اهل بیت)، ص ۲۲۷.
در بسیاری از جاها گفته یا نوشته میشود که در شب عاشورا چراغها را خاموش کردند و چند نفر از اصحاب رفتند. خواستم در معرفی کتابهایی که در این چند وقت باقیمانده، این مطلب را تذکر بدهم؛ ولی حالا که شب عاشورا رسیده، به نظرم فرصت مناسبی است.
در منابع معتبر، ذیل وقایع شب عاشورا، هیچ چیزی دربارهٔ خاموش کردن چراغها و فرار برخی نوشته نشده؛ فقط نوشته شده که امام(ع) پیشنهاد دادند که منطقه را رها کنند و بروند؛ ولی واکنش اصحاب این بود که این پیشنهاد را نپذیرفتند و با امام(ع) تجدید عهد کردند.
شهادتنامهٔ امام حسین علیه السلام، بنا بر منابع معتبر، ج ۱، ص ۳۸-۴۰.
#برش_کتاب
#محرم
#عاشورا
شب عاشورا: شب راز و نیاز
أنساب الأشراف: هنگامى كه شب بر حسين عليه السلام و يارانش، سايه افكند، آنان، همۀ شب را به نماز و تسبيح و آمرزشخواهى ايستادند و دعا و گريه و زارى كردند.¹
مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمى: شب، در رسيد و حسين عليه السلام، شب عاشورا را به ركوع و سجود و گريه و آمرزشخواهى و تضرّع و زارى پرداخت و يارانش، زمزمههايى [بدون وقفه] مانند آواى زنبور عسل داشتند.²
المَلهوف: حسين عليه السلام و يارانش، آن شب را به راز و نياز و ركوع و سجود و قيام و قعود و زمزمههايى مانند زنبور عسل گذراندند. نماز فراوان و داشتن كمالات، شيوۀ حسين عليه السلام در طول زندگىاش بود.³
۱. أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۹۴؛ المُنتَظَم، ج ۵، ص ۳۳۸.
۲. مقتل الحسین خوارزمی، ج ۱، ص ۲۵۱؛ الفُتوح، ج ۱، ص ۹۹.
۳. الملهوف، ص ۵۷؛ بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۹۴.
شهادتنامهٔ امام حسین بر پایهٔ منابع معتبر، ج ۱، ص ۷۷۷.
#محرم
#برش_کتاب
#مطالعات_عاشورایی
خطبهٔ امام حسین(ع) در شب عاشورا در جمع یاران
علىّ بن حسين[ع] مىفرمايد: ... دم غروب بود كه حسين[ع] يارانش را جمع كرد ... شنيدم پدرم به يارانش مىگفت:
أُثْنِي عَلَى اللهِ - تَبَارَكَ وَ تَعَالَى - أَحْسَنَ الثَّنَاءِ، وَ أَحْمَدُهُ عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَحْمَدُكَ عَلَى أَنْ أَكْرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّةِ، وَ عَلَّمْتَنَا الْقُرْآنَ وَ فَقَّهْتَنَا فِي الدِّينِ، وَ جَعَلْتَ لَنَا أَسْمَاعاً وَ أَبْصَاراً وَ أَفْئِدَةً، وَ لَمْ تَجْعَلْنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ.
أَمَّا بَعْدُ؛ فَإِنِّي لاَ أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْلَى وَ لاَ خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي، وَ لاَ أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَ لاَ أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، فَجَزَاكُمُ اللَّهُ عَنِّي جَمِيعاً خَيْراً.
أَلاَ وَ إِنِّي أَظُنُّ يَوْمَنَا مِنْ هَؤُلاَءِ الْأَعْدَاءِ غَداً، أَلاَ وَ إِنِّي قَدْ رَأَيْتُ لَكُمْ فَانْطَلِقُوا جَمِيعاً فِي حِلٍّ، لَيْسَ عَلَيْكُمْ مِنِّي ذِمَامٌ، هَذَا لَيْلٌ قَدْ غَشِيَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً
ثُمَّ لِيَأْخُذْ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِيَدِ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، [وَ] تَفَرَّقُوا فِي سَوَادِكُمْ وَ مَدَائِنِكُمْ حَتَّى يُفَرِّجَ اللَّهُ، فَإِنَّ الْقَوْمَ إِنَّمَا يَطْلُبُونِّي، وَ لَوْ قَدْ أَصَابُونِي لَهَوْا عَنْ طَلَبِ غَيْرِي.
ستايش مىكنم به بهترين ستايش، خدايى را كه برتر و بلند مرتبه است و در راحتى و سختى او را سپاس مىگويم، خدايا تو را سپاس مىگويم از آنكه ما را با نبوت [فرستادن پيامبرت] گرامى داشتهاى و قرآن را به ما آموختى و ما را در دين فقيه و دانا نمودهاى و گوشها و چشمها و قلبها را براى ما قرار داده و ما را از مشركين قرار ندادهاى.
من يارانى برتر و بهتر از ياران خويش، و أهل بيتى نيكوكارتر و پرهيزكارتر از اهل بيت خود نمىشناسم، خداوند به همۀ شما جزاى خير عطا كند.
آگاه باشيد، گمان مىكنم فردا روز [برخورد] ما با اين دشمنان است. آگاه باشيد، نظرم اين است كه شما همگى با آزادى برويد. از ناحيۀ من عهدى بر گردن شما نيست.
شما را [تاريكى شب] [از ديد دشمن] مىپوشاند، آن را مركب خود قرار دهيد [و برويد].
هر مردى از شما دست يكى از مردان أهل بيتم را بگيرد، و در آبادیها و شهرهايتان پراكنده شويد، تا اينكه خداوند گشايشى ايجاد كند. اين قوم [سپاه عمر بن سعد] مرا مىطلبند، و اگر به من دست يابند از تعقيب ديگران صرف نظر مىكنند.
[ابتدا] عباس بن على[ع] سخن را آغاز كرد و گفت:
لِمَ نَفْعَلُ [ذَلِكَ]؟ لِنَبْقَى بَعْدَكَ؟! لاَ أَرَانَا اللهُ ذَلِكَ أَبَداً!
چرا اين كار را بكنيم؟ آيا براى اينكه بعد از تو باقى بمانيم؟! خدا هرگز چنين روزى را نياورد!
نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا (ترجمهٔ وقعة الطف لأبي مخنف)؛ جواد سلیمانی امیری، ص ۱۳۷-۱۳۸.
#برش_کتاب