eitaa logo
مطرود🇮🇷
161 دنبال‌کننده
838 عکس
172 ویدیو
38 فایل
هُوَ الطَّریدُ الشَّریدُ؛ اوست آن طردشدهٔ آواره تلگرام: t.me/matroud77 بله: https://ble.ir/matroud77 صفحهٔ بهخوان: https://behkhaan.ir/profile/msalehi77?inviteCode=G24sChf8BAkY
مشاهده در ایتا
دانلود
عاشقی باید قسمت آدم بشه وقتی شد، یهو به خودت میای میبینی یکی هست که با همه برات فرق میکنه کسیکه تنها امید و ذوق زندگیت میشه.
این روزها مشغولیت‌های درسی و علمی بالاست؛ اما همین رو بگم که ممنونم از اون کسی که باعث شد اولین بار توی عمرم، بتونم توی مشهد قصد ده روز کنم و نماز رو تموم بخونم.
بهشت اینجاست اینجایی که دارم چای می‌نوشم...
چند روز پیش سر کلاس، یکی از طلبه‌های هرمزگانی به من و یکی دیگه از طلبه‌های مشهدیِ مؤسسه‌مون گفت که بیایم هرمزگان و فعالیت کنیم و کمک کنیم و همچین چیزهایی.
یکی از ادمین‌های تلگرام، چند تا میز اون طرف تر داره شام می‌خوره. من می‌شناسمش و اون ظاهراً من رو نمی‌شناسه. بالأخره این حس خوب رو تجربه کردم که کسی رو بشناسم و اون من رو نشناسه.
بهم گفته بود: یکی از مشکلات هدیهٔ کتاب برای کتابخون‌ها اینه که نمی‌دونی کتابی که می‌خوای بهش هدیه بدی رو از قبل داره یا خونده. الآن هم این کتابی هست که توی همایش بهمون دادن و من دارمش و قبلاً خوندم؛ اما به هر حال کتاب خوبیه.
زندگى پيامبران بزرگ خدا، مخصوصاً پيامبر اسلام(ص)، بيانگر مقاومت بى حد و حصر آن‌ها در برابر حوادث سخت و مشكلات طاقت‌فرسا است، و با توجه به اينكه مسير حق هميشه داراى اين گونه مشكلات است، رهروان راه حق بايد از آن‌ها در اين مسير الهام بگيرند. ما معمولاً از نقطۀ روشن تاريخ اسلام به روزهاى تاريک پيشين مى‌نگريم، و اين نگرش كه از آينده به گذشته است، واقعيت‌ها را طور ديگرى مجسم مى‌كند، ما بايد خود را در آن روز تصور كنيم كه پيامبر(ص) تک و تنها بود، هيچ نشانه‌اى از پيروزى در افق زندگى او به چشم نمى‌خورد. دشمنان لجوج براى نابودى او كمر بسته بودند، و حتّى خويشاوندان نزديكش در صف اول اين مبارزه قرار داشتند! آنچنان او را در محاصرۀ اجتماعى و اقتصادى و سياسى قرار دادند كه تمام راه‌ها به روى او و پيروان اندكش بسته شد، بعضى از گرسنگى تلف شدند، و بعضى را بيمارى از پاى درآورد. روزهايى بر پيامبر گذشت كه توصيف آن با بيان و قلم مشكل است، هنگامى كه براى دعوت مردم به سوى اسلام به «طائف» آمد، نه‌تنها دعوتش را اجابت نگفتند، بلكه آنقدر سنگ بر او زدند كه خون از پاهايش جارى شد. افراد نادان را تحريک كردند كه فرياد زنند و او را دشنام دهند، ناچار به باغى پناه برد در سايۀ درختى نشست، و با خداى خودش اين چنين راز و نياز كرد: «خداوندا! ناتوانى و نارسائى خودم و بى‌حرمتى مردم را به پيشگاه تو شكايت مى‌كنم، اى كسى كه از همۀ رحيمان رحيم‌ترى، تو پروردگار مستضعفين و پروردگار منى، مرا به كه وا مى‌گذارى؟ به افراد دور دست كه با چهرۀ درهم كشيده با من رو برو شوند؟ يا به دشمنانى كه زمام امر مرا به دست گيرند؟ پروردگارا! همين اندازه كه تو از من خشنود باشى، مرا كافى است». گاه ساحرش خواندند، و گاه ديوانه‌اش خطاب كردند. گاه خاكستر بر سرش ريختند، و گاه سنگبارانش مى كردند، آنچنان كه از بدن مباركش خون مى‌ريخت. اما با تمام اين احوال همچنان به صبر و شكيبايى و استقامت ادامه داد. و سر انجام ميوۀ شيرين اين درخت را چشيد، آيين او نه تنها جزيرۀ عربستان، كه شرق و غرب عالم را در برگرفت، و امروز بانگ اذان كه فرياد پيروزى او است هر صبح و شام از چهار گوشۀ دنيا، و در تمام پنج قارۀ جهان، به گوش می‌رسد. و اين است معنای «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ». برگزیدهٔ تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۴۰-۴۴۱
تا رمق در دل ماهست بیا حال ما بی تو خراب است بیا اللهم عجل لولیک الفرج
نهم ربیع و حدیث «رفع القلم» به قلمِ مهدی سیمایی به نقل از: کتاب «مشهورات بی‌اعتبار در تاریخ و حدیث»، ص ۱۹۱-۱۹۶ در ۵ فرسته (فرستۀ ۱ از ۵) در روایتی آمده است که دو شیعه که درباره ابوالخَطّاب اختلاف نظر پیدا کرده بودند، قرار گذاشتند تا نزد احمد بن اسحاق قمّی بروند و مسئله شان را با او مطرح کنند. اتّفاقاً روزی که نزد ابن اسحاق رفتند نهم ربیع الاول بود. ابن اسحاق را مشغول انجام دادن مناسک مخصوص و اعمال روز عید دیدند. دو شیعه که تعجب کرده بودند علت را از ابن اسحاق جویا شدند. او نیز گفت که مثل امروزی نزد امام هادی(ع) رفته و ایشان را در همین حال دیده است. سپس از امام علیه السلام فضیلت های روز نهم ربیع را نقل کرد و در ادامه از قول حُذَیفة بن یَمان، صحابی پیامبر(ص)، حدیثی طولانی از حضرت رسول(ص) در بیان فضایل روز نهم ربیع به دلیل قتل یکی از منافقان و دشمنان خدا نقل کرد. بر اساس این روایت، عمر بن خطاب، خلیفه دوم، در نهم ربیع کشته شده و این روز فضایل بسیار دارد، از جمله آنکه تا سه روز قلم تکلیف از مردم برداشته شده است.[۱]
(فرستۀ ۵ از ۵) پی‌نوشت‌ها [۱] حلّی، المحتضر، ص ۴۴-۵۵؛ مجلسی، بحار الأنوار (به نقل از: المحتضر؛ و ابن طاوس، زوائد الفوائد)، ج ۳۱، ص ۱۲۰؛ و ج ۹۵، ص ۳۵۱ (به نقل از: زوائد الفوائد). [۲] مفید، مسار الشیعة، ص ۴۲؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۹۵؛ مسعودی، مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۰۴؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج ۱۰، ص ۴۷۰؛ ابن سعد، طبقات الکبری، ج ۳، ص ۲۵۸؛ طبری، تاریخ طبری، ج ۴، ص ۱۹۱؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص ۱۸۳؛ کفعمی، المصباح، ص ۵۱۰؛ حلّی، تذکرة الفقهاء، ج ۶، ص ۱۹۵؛ ابن طاوس، إقبال الأعمال، ج ۲، ص ۳۷۹؛ سید بن طاووس نیز برای توجیه نهم ربیع به تکلّف افتاده است، مانند آنکه روز نهم ربیع، روز تصمیم به قتل [خلیفهٔ دوم] بوده است؛ قمی، تتمة المنتهى، ص ۲۱۸۵. [۳] مجلسی، بحار الأنوار، ج ۳۱، ص ۱۱۸. [۴] همان، ج ۳۱، ص ۱۳۲. [۵] روایتی که به آن اشاره شده، ظاهراً از میراث غلات نُصَیریّه است؛ چرا که عیناً در کتاب «مجموع الأعیاد» اثر میمون بن قاسم طَبَرانی (ص ۱۳۳-۱۴۵) آمده است. در خبر موجود در منابع نُصَیری، مطالب دیگری مشتمل بر ادّعای اُلوهِیَّت ائمّه(ع) و قُطبِیَّت سَران غُلُو آمده است و در سند آن، شخصیّت‌های سرشناس غالیان خَطّابیّه و نُصَیریّه وجود دارند؛ نک: یادداشت دکتر حسن انصاری در سایت کاتبان: http://ansari.kateban.com/post/1867
(فرستۀ ۲ از ۵) نقد سند روایت ١. اولین منابع روایت رفع القلم، دو کتاب «محتضر» و «زوائد الفوائد» است که هر دو متعلِّق به قرن هشتم است. بنابراین، اولین نقل روایت طولانی، مهمّ و عجیبِ فوق، ۸۰۰ سال بعد از پیامبر(ص) و حدود هفتصد سال بعد از ابن اسحاق و امام هادی(ع) است! ۲. بررسی سند محتضر؛ سند محتضر چنین است: نَقَلتُهُ مِن خَطِّ الشَیخِ الفَقیهِ عَلِيِّ بنِ مُظاهِرٍ الواسِطِيِّ، بِإِسنادٍ مُتَّصِلٍ، عَن مُحَمَّدِ بنِ العَلاءِ الهَمدانِيِّ الواسِطِيِّ وَ یَحیَی بنِ مُحَمَّدِ بنِ جَریحٍ البَغدادِيِّ ... راوی اوّل فردی مجهول است و هیچ نامی از او در کتب رجالی و تراجم وجود ندارد. یکی از دو راوی مباشر، یعنی یحیی بن محمد بن جَریح نیز مجهول است. محمد بن علاء همدانی، شیعه نیست و از راویان مهمّ و موثّق اهل سنّت است. وی در کوفه زندگی می‌کرده است، در حالی که اتّفاقِ حدیثِ فوق در قم افتاده و برای حلّ اختلاف به یکی از راویان شیعه مراجعه شده است. طبعاً راوی موثّق و مُکرّم نزد اهل سنّت که از قضا سنّش نیز بسیار بیشتر از ابن اسحاق است، چنین مطالبی درباره شخصیّت خلیفۀ دوم نقل نمی‌کند و به شیعۀ جوان‌تری مراجعه نمی‌کند! در نتیجه، سند «محتضر» که در «بحار» هم نقل شده است، در غایت ضعف است و بلکه به احتمال فراوان، سندی ساختگی به دست فردی ناشی بوده است! ٣. بررسی سند «زوائد الفوائد»: علّامۀ مجلسی منبع دومی که برای روایت نهم ربیع نقل می‌کند، کتاب «زوائد الفوائد» است. نویسندۀ این کتاب «علی بن علی بن طاووس» پسر «سیّد بن طاووس» بوده و جز نامی از این کتاب و روایت فوق که مستند به این کتاب است، روایت دیگری از آن باقی نمانده است! علاوه بر آن، بر فرض صحّت انتساب کتاب به پسر سید و دسترسی صحیح و معتبر مجلسی به کتاب، مجدّداً سند «زوائد» هم ضعیف است. سند او هم مُرسَل است و بدون واسطه از محمّد بن علاء و ابن جریح نقل می کند. جدای از ناممکن بودن نقل این روایت توسط محمّد بن علاء که بدان پرداخته شد، مُرسَل بودن این سند، یعنی فردی در قرن هشتم، از فردی در قرن سوم مستقیماً نقل کند! در نتیجه، حدیث فوق، خبر واحدی در غایت ضعف (اگر نگوییم ساختگی) و بدون پیشینه در منابع کهن شیعه است.
(فرستۀ ۳ از ۵) نقد محتوای روایت ۱. تعارض با قرآن، عقل، و فقه در متن روایت، تصریح می‌کند که روز نهم ربیع روزی است که خداوند به فرشتگان و کاتبین اَعمال دستور داده است که سه روز دست از ضبط و نوشتن اعمال تمامی بندگان بردارند؛ و از امام علی(ع) نقل می‌کند که این روز، روز رفع قلم و تکلیف است! اشکال فوق برای سقوط اعتبار و نشان دادن جعلی بودن روایت -که به همین فِقره نیز مشهور شده- کافی است. رفع قلمِ تکلیفِ اختیاری، با محکمات قرآنی در تضاد است، مانند: «وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ» (زلزله، ۸). تعارض صریح با دلیل قطعی عقل و سنّت قطعی اهل بیت(ع) و روایات فراوانی از ایشان که بر عمل، تقوا، دوری از گناهان، و ثبت تمامی اعمال از جانب کاتبان و خداوند تکیه می‌کند، دلیل دیگری بر نفی اعتبار روایت رفع القلم است. نکتۀ دیگر آنکه رفع قلم به هرج و مرج شدیدی در جامعه می‌انجامد. اگر تکالیف ثبت نشود و همگان مجاز به ترک واجبات و ارتکاب گناهان باشند، جامعه به سرعت متلاشی خواهد شد. آیا ائمّه(ع) به جواز چنین عملی دستور می‌دهند؟ نکتۀ مهمّ آن است که روایت فوق، دال بر رفع قلم به صورت مطلق و دستور خداوند به تصریح رفع از تمامی بندگان است. بنابراین، نمی‌توان رفع قلم را حَمل بر رفع قلم از مَجانین و مریضان کرد، که در صورت عادی هم مشمول رفع قلم هستند. یا نمی توان معنای آن را حمل بر رفع قلم از اعمالی کرد که گرچه حرام نیست، امّا در شأن مؤمنان هم نیست؛ زیرا اوّلاً، هیچ‌کجا، رفع قلم به اعمال غیرواجب و حرام اطلاق نشده است. ثانیاً، رفع قلم از عملِ بدون جزا معنا ندارد. ثالثاً، بر فرض وارد نبودن دو اشکال قبل، هیچ قرینه‌ای در روایت نیست که رفع قلم حمل بر چنین چیزهایی شود، و تفسیر به رأی و تأویل‌های «مِن عِندي»، معقول و منطقی نیست. ۲. در روایت فوق، به تحریف قرآن تصریح شده است، که مفهومی باطل و انحرافی است و عالمان بزرگوار شیعه سعیِ بلیغ و فراوانی در نفی این اتهام از شیعه داشته‌اند. ۳. وجود اشکالات لفظی و معنوی در این روایت، از جمله الفاظ عامیانه همچون «یَرتاس»، «رؤیا» و «جنیت» به جای «یَتَرأّس»، «ریاء» و «جنُبت» و وجود عباراتی همچون «سَفال الفَیلوق»، «یَوم الهُدی»، «یوم انکسار الشوکة»، «یَوم التَصَفُّح»، «یوم التصرید»، «یوم نَزع الأسوار»، «یوم سیل النغاب»، «یوم ظفرت به بنو إسرائیل»، دلیل بر ضعف این روایت و ساختگی بودن آن است. ۴. فضایل و اسامی فراوانی برای روز نهم ربیع در روایت فوق آمده است که بنابر آن، این روز بزرگ ترین عید است و آثار و فواید تکوینی فراوانی دارد. واضح است که عادتاً اگر چنین فضایل و ویژگی هایی صحت داشت، لازم بود دیگر امامان شیعه نیز نقل می کردند، به ویژه آنکه وضعیّتی بهتر از وضعیت سخت و نظامی امام هادی(ع) داشتند! ۵. حدیث رفع القلم به دلیل تعارض با تاریخ قطعی، مردود و ساختگی است. به اجماع تاریخ و نقل تمامی شیعه و سنی، مرگ خلیفۀ دوم در اواخر ذی الحجه سال ۲۳ ق رخ داده است [۲]. علّامۀ مجلسی، که خود این روایت را در «بحار» جای داده است، نیز تصریح می‌کند که بین علمای شیعه آن چیزی که در زمان قتل عمر مشهور است، همان آخر ذی الحجه است [۳]. مجلسی امّا برای توجیه روایت و تضعیف تاریخ مرگ خلیفه دوم در ذی الحجه، احتمالی عجیب و نادرست مطرح می‌کند و می‌گوید: «شاید مورّخان مخالف (اهل سنّت) تاریخ مرگ خلیفه دوم را تغییر دادند تا این مسئله بر شیعه مشتبه شود و شیعیان روز مرگ خلیفه را جشن نگیرند» [۴]. در حالی که تغییر روز وفات برای جلوگیری از جشن، معنای معقول و قابل درکی ندارد؛ زیرا اوّلاً، تغییر تاریخ خاصّی، تأثیری در جشن گرفتن ندارد. اگر بر فرض، عمر در نهم ربیع کشته شده باشد و تاریخ به ذی الحجه تغییر کند، شیعیان در تاریخ بعد از تغییر، یعنی همان ذی الحجه، جشن می‌گیرند. ثانیاً، اصلاً مگر شیعیان این مقدار آزادی و بروز و ظهور اعتقادی در خصوص خلفا داشته‌اند که اهل سنّت، یعنی دستگاه حاکم و دربار خلافت، مجبور باشد دست به تغییر تاریخ بزند! ثالثاً، اگر واقعاً این مقدار اخبار گسترده در تاریخ وفات عمر ساخته باشند، چرا هیچ مدرک و مصدر و شاهدی برخلاف آن و در کشف تاریخ واقعی، نه در مصادر شیعی و نه سنی، وجود ندارد! ۶. تعارض ضمنی دیگر حدیث رفع قلم با تاریخ، از ابتدای پاسخ ابن اسحاق به دست می‌آید. ابن اسحاق می‌گوید: با شیعیان در چنین روزی نزد امام(ع) رفتیم و ایشان مشغول اعمال عید بودند و به خادمان خود دستور دادند لباس نو بپوشید! تردید نگارنده آن است که آیا امام هادی(ع) این مقدار آزادی داشته است که مشغول برپایی جشن مرگ خلیفه باشد؟ حضرت هادی(ع) که در سامرا در عمل محبوس بوده و حتی ارتباطشان با شیعیان به سختی و بیشتر از طریق وکلایشان بوده است، امکان انجام دادن این اعمال و گفتن این اقوال را داشته‌اند؟