eitaa logo
مطرود🇮🇷
161 دنبال‌کننده
836 عکس
171 ویدیو
38 فایل
هُوَ الطَّریدُ الشَّریدُ؛ اوست آن طردشدهٔ آواره تلگرام: t.me/matroud77 بله: https://ble.ir/matroud77 صفحهٔ بهخوان: https://behkhaan.ir/profile/msalehi77?inviteCode=G24sChf8BAkY
مشاهده در ایتا
دانلود
voice.ogg
زمان: حجم: 2.9M
امشب توی یه مجلس عزاداری خونگی بودم. یادِ حال و هوای اهواز افتادم، وقتی توی مجلس، عمدهٔ جلسه رو بچه‌های خردسال و نوجوون و جوون تشکیل می‌دادن. اینجا هم بیشتر اعضای جلسه جوون بودن.
voice.ogg
زمان: حجم: 2.8M
رُبوبیّت الهی... چیزی که جا داره عُمر براش بذاره. یادمه وقتی اولین جلد از معارف قرآن (خداشناسی) مرحوم استاد رو می‌خوندم، چیزی که به نظرم کلیدواژه و بزرگترین پیام اون کتاب به نظر اومد، ربوبیت خدا بود؛ چیزی که نگاه آدم رو به سر تا پای زندگی رو تغییر می‌ده...
مطرود🇮🇷
امشب توی یه مجلس عزاداری خونگی بودم. یادِ حال و هوای اهواز افتادم، وقتی توی مجلس، عمدهٔ جلسه رو بچه‌
توی اهواز بعضی روحانی‌ها بودن با سنّ نسبتاً بالا، مثلاً ۴۰-۵٠ سال، که موهای صورتشون کامل سفید شده بود؛ امّاخیلی راحد با نوجوون‌ها و جوون‌ها صحبت می‌کردن، طوری که انگار نه انگار یک-دو نسل فاصله بینشون هست. هیئت امشب هم یه روحانیِ همین‌طوری داره که فکر کنم مسئولِ هیئت یا یکی از مسئولینش هستن.
مطرود🇮🇷
رُبوبیّت الهی... چیزی که جا داره عُمر براش بذاره. یادمه وقتی اولین جلد از معارف قرآن (خداشناسی) مرحو
اشاره به معافیت‌های جنگ، در زمان پیامبر(ص) در آیات ۹۱ و ۹۲ سورهٔ توبه لَّيْسَ عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ وَلَا عَلَى ٱلْمَرْضَىٰ وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلَّهِ وَرَسُولِهِۦۚ مَا عَلَى ٱلْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلࣲۚ وَٱللَّهُ غَفُورࣱ رَّحِيمࣱ (توبه، ۹۱) شأن نزول چنين نقل شده كه يكى از ياران با اخلاص پيامبر(ص) عرض كرد: اى پيامبر خدا! من پيرمردى نابينا و ناتوانم، حتى كسى كه دست مرا بگيرد و به ميدان جهاد بياورد، ندارم، آيا اگر در جهاد شركت نكنم معذورم‌؟ پيامبر(ص) سكوت كرد، سپس آيه نازل شد و به اين گونه افراد اجازه داد. تفسير در اين آيه و دو آيۀ بعد براى روشن ساختن وضع همۀ گروه‌ها از نظر معذور بودن يا نبودن در زمينۀ شركت در جهاد تقسيم‌بندى مشخصى شده است. نخست مى‌گويد: «كسانى كه ضعيف و ناتوان هستند (بر اثر پيرى و يا نقص اعضا همچون فقدان بينايى) همچنين بيماران و آنها كه وسيلۀ لازم براى شركت در ميدان جهاد در اختيار ندارند بر آنها ايرادى نيست كه در اين برنامۀ واجب اسلامى شركت نكنند» (لَيْسَ‌ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى‌ وَ لا عَلَى الَّذِينَ‌ لا يَجِدُونَ‌ ما يُنْفِقُونَ‌ حَرَجٌ‌) . اين سه گروه در هر قانونى معاف‌اند و عقل و منطق نيز معاف بودن آن‌ها را امضا مى‌كند و مُسَلَّم است كه قوانين اسلامى در هيچ مورد از منطق و عقل جدا نيست. سپس یک شرط‍‌ مهم براى حكم معافى آن‌ها بيان كرده، مى‌گويد: «اين در صورتى است كه آن‌ها از هرگونه خيرخواهى مخلصانه دربارۀ خدا و پيامبرش دريغ ندارند» (إِذا نَصَحُوا لِلهِ وَ رَسُولِهِ‌) . و با سخن و طرز رفتار خود مجاهدان را تشويق كنند و در تضعيف روحيۀ دشمن و فراهم آوردن مقدمات شكست آن‌ها كوتاهى نورزند. بعداً براى بيان دليل اين موضوع مى‌فرمايد: اين گونه افراد مردان نيكوكارى هستند و «براى نيكوكاران هيچ راه ملامت و سرزنش و مجازات و مؤاخذه وجود ندارد» (ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ‌ مِنْ‌ سَبِيلٍ‌) . و در پايان آيه خدا را با دو صفت از اوصاف بزرگش به عنوان دليل ديگرى بر معاف بودن اين گروه‌هاى سه‌گانه توصيف مى‌كند و مى‌گويد: «خداوند غفور و رحيم است» (وَ اللهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌). وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَآ أَجِدُ مَآ أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّواْ وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُواْ مَا يُنفِقُونَ (توبه، ۹۲) شأن نزول در روايات مى‌خوانيم كه هفت نفر از فقراى انصار خدمت پيامبر(ص) رسيدند و تقاضا كردند وسيله‌اى براى شركت در جهاد در اختيارشان گذارده شود؛ امّا چون پيامبر(ص) وسيله‌اى در اختيار نداشت، جواب منفى به آن‌ها داد، آن‌ها با چشم‌هاى پر از اشک از خدمتش خارج شدند و بعدا به نام «بَكّائون» مشهور گشتند. تفسير معذورانى كه از عشق جهاد اشک مى‌ريختند! در اين آيه نيز به گروه چهارمى اشاره مى‌كند كه آن‌ها هم از شركت در جهاد معاف شدند، مى‌گويد: «همچنين بر آن گروه ايراد نيست كه وقتى نزد تو آمدند كه مركبى براى شركت در ميدان جهاد در اختيارشان بگذارى، گفتى مركبى در اختيار ندارم كه شما را برآن سوار كنم، ناچار از نزد تو خارج شدند در حالى كه چشم‌هايشان اشكبار بود و اين اشک به خاطر اندوهى بود كه از نداشتن وسيله براى انفاق در راه خدا سرچشمه مى‌گرفت» (وَ لا عَلَى الَّذِينَ‌ إِذا ما أَتَوْكَ‌ لِتَحْمِلَهُمْ‌ قُلْتَ‌ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُكُمْ‌ عَلَيْهِ‌ تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ‌ تَفِيضُ‌ مِنَ‌ الدَّمْعِ‌ حَزَناً أَلاّ يَجِدُوا ما يُنْفِقُونَ‌). برگزیدهٔ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۲۴۰-۲۴۱
پیش از این، بارها به مناسبت اتّفاقات گوناگون، گریزهایی به مباحثی دربارۀ حضرت رقیّه(س) داشتم. فکر می‌کنم آخرین بار، توی دهۀ اوّلِ محرّم بود که گفته بودم علاقه دارم مطالبی دربارۀ ایشون بنویسم و فرصت ندارم. از اونجا که به تاریخ پنجم صفر رسیدیم، به نظرم بهتر اومد که دیگه مطالبم رو بنویسم و بیشتر از این، مطلب رو عقب نندازم. دربارۀ دختری به نام حضرت رقیّه(س) برای امام حسین(ع)، دو مطلب وجود داره: ۱. آیا دختری به این نام برای امام حسین(ع) ثابته؟ ۲. آیا تاریخی که به عنوان تاریخ ولادت و شهادت ایشون ذکر می‌شه، درسته؟ بحث دوم، خیلی خلاصه‌س؛ و جوابش همینه که چه دختری به این نام برای امام حسین(ع) ثابت باشه یا نباشه، تا حالا منبع و سند معتبری برای تاریخ ولادت و شهادت چنین دختری پیدا نشده. بحث اوّل، طولانی‌تره. عموماً چند دلیل برای اثبات چنین دختری آورده می‌شه: ۱. متنی از کتاب کامل بهائی ۲. عبارت «وَ أَنتِ یا رُقَیَّةُ» در کتاب لهوف سیّد بن طاووس ۳. ذکر نام «رقیّة» در کتاب «لباب الأنساب» ۴. آثار مزاری که در دمشق وجود داره. ادلّۀ دیگه‌ای هم هست که فعلاً مجال رسیدگی به اون‌ها نیست و شاید بشه گفت با بررسی این ادلّه، وضعیّت اون ادلّه هم مشخَّص می‌شه.
دلیل اوّل: متنی در کتاب «کامل بهائی» کتاب «الکامل البهائي في السقیفة» کتابی از عمادالدین حسن بن علی طبری (م ۷۰۱ ق) هست؛ کتابی مربوط به قرن هفتم قمری (تاریخ پایان تألیف کتب: ۶۷۵ ق). نویسنده از معاصرهای خواجه نصیر الدین طوسی به شمار میاد و این کتاب رو به دستور وزیر بهاء الدین محمّد، حاکم اصفهان نوشته. در بخشی از این کتاب، به نقل از کتابی به نام «حاویه» متنی ذکر شده. برای مطالعۀ بیشتر دربارۀ این کتاب، می‌تونین به مدخل این کتاب در سایت ویکی شیعه مراجعه کنین: https://B2n.ir/dj9836 متنی که محلّ بحث هست رو از نسخۀ تحقیق «اکبر صفدری قزوینی» نقل می‌کنم (چاپ اوّل، تهران، ناشر: مرتضوی، ۱۳۸۳ ش): در حاويه آمد كه زنان خاندان نبوت در حالت اسيرى حال مردان كه در كربلا شهيد شده بودند، بر پسران و دختران ايشان پوشيده مى‌داشتند، و هر كودكى را وعده‌ها مى‌داند كه پدر تو به فلان سفر رفته است بازمى‌آيد، تا ايشان را به خانه يزيد آوردند، دختركى بود چهارساله، شبى از خواب بيدار شد و گفت پدر من حسين كجاست. اين ساعت او را به خواب ديدم سخت پريشان، زنان و كودكان جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان بر خواست. يزيد خفته بود از خواب بيدار شد، و حال تفحص كرد. خبر بردند كه حال چنين است آن لعين در حال گفت كه بروند و سر پدر او را بياورند و در كنار او نهند. ملاعين سر بياورد و در كنار آن دختر چهارساله نهادند. پرسيد اين چيست ملاعين گفت سر پدر تو است آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسليم كرد. کامل بهایی، ص ۵۲۳ (باب ۲۵، فصل ۳) شیخ عبّاس قمی در کتاب «نفس المهموم في مصیبة سیّدنا الحسین المظلوم» هم این ماجرا رو به نقل از کتاب «کامل بهائی» ذکر کرده (برای مطالعه: نفس المهموم في مصیبة سیّدنا الحسین المظلوم، ناشر: المکتبة الحیدریّة، چاپ اوّل، قم، ۱۳۷۹ ش، ص ۴۱۵-۴۱۶)؛ و برای ترجمۀ فارسی: در کربلا چه گذشت؟، ترجمۀ محمّدباقر کمره‌ای، ناشر: مسجد مقدّس جمکران، قم، بی چا، ۱۳۸۱ ش). توضیحی دربارۀ «حاویه» نیاز هست: شیخ عباس قمی در کتاب «الفوائد الرضویّة في أحوال علماء المذهب الجعفریة (تصحیح ناصر باقر بیدهندی،‌ چاپ اوّل، بوستان کتاب، قم: ج ۱، ص ۲۰۰-۲۰۷) دربارۀ عمادالدین طبری مدخلی رو تهیه کرده. در اون مدخل، گفته شده که ظاهراً نام کامل این کتاب، چنین هست: «الحاویة في مثالب معاویة»، نوشتۀ قاسم بن محمّد بن احمد مأمونی سنّی (الفوائد الرضویة، ج ۱، ص ۲۰۱) امّا نکته‌هایی که دربارۀ این متن وجود داره: ۱. این ماجرا، با روضۀ رایج، تفاوت بسیار زیادی داره، هم در نحوۀ مرگ این دختر، هم اینکه نشانی از نامش نیست، هم حتّی سنّ اون دختر. غالب با اینکه قدیمی‌ترین منبع، همینه، امّا غالباً روضه‌هایی که خونده می‌شه، با تکیه بر اضافات منابع نامعتبر متأخّر هست. ۲. به نظر میاد متنی که خونده شد، از چاپ سنگی کتاب برداشته شده (عکس این نسخه، در ادامه فرستاده می‌شه). شیخ عبّاس قمی هم این ماجرا رو از نسخۀ چاپ بمبئی برداشته. این نکته رو از این می‌شه فهمید که شیخ عبّاس قمی در کتاب «الفوائد الرضویّة»، در مدخل «عماد الدین طبری» نویسندۀ کتاب «کامل بهائی»، این‌طور می‌نویسه: «کامل» در بلدۀ بمبئی به طبع رسیده، ولکن بسیار کمیاب است، و من در چند سال قبل که به آن شهر عبورم افتاد [سال ۱۳۱۹] یک نسخه از آن به دست آوردم (الفوائد الرضویّة، ج ۱، ص ۲۰۱). علاوه بر اینکه موقع نقل قول از کتاب «کامل بهائی»، تصریح به نقل از چاپ بمبئی می‌کنه (الفوائد الرضویّة، ج ۱، ص ۲۰۲). با وجود این، نسخۀ چاپی بمبئی، محلّ اشکال هست؛ چون همون‌طور که شیخ عبّاس قمی در ادامه ذکر کرده: لکن افسوس که تصحیح نشده و بسیار سقیم است، به حدّی که برای غیر مطّلعِ خبیر، انتفاع از آن عسیر است؛ و آن کتاب [کامل بهائی] پرفایده است و در سنۀ ۶۷۵ تمام شده (الفوائد الرضویّة، ج ۱، ص ۲۰۱). و مصحّح کتاب، در پاورقی کتاب ذکر کرده: این کتاب در ایران، (قم) تجدید چاپ شده است. بنابراین، به نظر می‌رسه نسخۀ چاپیِ رایج از کتاب «کامل بهائی»، برگرفته از همون نسخۀ چاپ سنگی بمبئی هست؛ امّا با مراجعه به نسخه‌های خطّیِ این کتاب، مشخَّص می‌شه که متن اصلی، چیزی دیگه بوده و چاپ سنگی، اشتباه داره و بر نسخه‌های کهنِ قابل اعتماد تکیه نداشته. در نسخه‌های خطّی، ماجرا به نحوی روایت شده که نه تنها جنسیّتِ این بچه معلوم نیست، بلکه این بچه، بچه‌ای از اصحاب امام حسین(ع) معرّفی شده، نه فرزندی از فرزندان امام حسین(ع)! [ادامه در پیام بعدی]
آقای رحیم قاسمی، از نسخه‌پژوهان معروف، عکس‌های نسخه‌های خطّیِ کتاب رو توی کانالشون گذاشته‌ن، که نشون می‌ده کتاب «کامل بهائی» نمی‌تونه مستند و مدرکی باشه برای اثبات وجود دختری به نام «رقیّه» برای امام حسین. ایشون بیش از ۲۰ نسخۀ خطّی کتاب کامل بهائی که در کتابخانه‌های مختلف (مثل کتابخانۀ مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی در قم و ...) وجود دارن رو بررسی کرده‌ن و عکس اون‌ها رو توی کانالشون در اختیار گذاشته‌ن؛ و عجیبه که نسخه‌های خطّی کهن کتاب، با چاپ سنگی بمبئی که محلّ استناد و شاهدِ طرفداران وجود دختری به نام حضرت رقیّه برای امام حسین هست، متفاوته. تفاوت هم در چند نکته‌س: الف. در نسخه‌های خطّیِ کهن، به جای «زنان خاندان نبوّت»، عبارت «عورات اصحاب حسین» ذکر شده. ب. در نسخه‌های خطّی، در جملۀ «پدر من حسین کجاست؟» کلمۀ «حسین» وجود نداره و اون دختر، امام حسین(ع) رو پدرِ خودش ندونسته. در حالی که ضمیمۀ این دو عبارت به همدیگه باعث شده که تصوّر بشه این متن، دلالت بر وجود دختری چهار ساله برای امام حسین داره. نکتۀ دیگه‌ای هم هست که صحّت متن نسخه‌های خطّی کهن رو تأیید می‌کنه، اون هم اینه که در نسخۀ خطّی کتابی دیگه به نام «أحسن الکبار» هم ماجرا به نقل از کتاب «حاویه» ذکر شده و باز هم ماجرا شبیه نسخه‌های خطّیِ کهن ذکر شده، نه چاپ سنگی کتاب در شهر بمبئی هندوستان. نکتۀ دیگه اینکه که هرچند کتاب «حاویه» به عنوان منبع اصلی کتاب «کامل بهائی» در دسترس نیست، امّا نسخۀ کتابی دیگه از نویسندۀ حاویه (مأمونی) به نام «السني في قتل أولاد النبي(ص)» در دسترس هست (کتابخانۀ سلیمیّه در شهر ادرنه ترکیه)، که اونجا هم ماجرای خرابۀ شام، به شکلی بیان شده که باز هم دلیلی بر اینکه دخترِ قصّه، دختر امام حسین(ع) هست، نمی‌شه، بلکه نهایتاً می‌شه گفت دختری از بنی هاشم بوده؛ امّا دختر امام حسین؟ نه، اون نسخه هم چنین چیزی رو نمی‌گه. در اینجا، پای کتابی غیرمعروف و ناشناخته که نویسنده‌ش هم معلوم نیست، به اسم «کنز الغرائب» به مسئله باز شده، که به نظر میاد منبع بعضی از نویسنده‌ها مثل ملای کاشفی در کتاب تحریف‌گستر «روضة الشهداء» بوده؛ و اهل فن می‌دونن که «روضة الشهداء» به ادله و عواملی، چه اثری در انتشار و جا افتادن بعضی از ذکر مصیبت‌های نامستند و نامعتبر و ضعیف داشته. به نظر می‌رسه منبع ملای کاشفی برای نسبت دادن این دختر چهارساله به امام حسین(ع)، این کتاب نامعتبر هست. در ادامه، عکس‌هایی که آقای قاسمی در کانالشون گذاشته‌ن رو می‌فرستم.
🔸حکایت خرابه شام متن تحریف نشده کامل بهائی (نسخه خطی کهن کتابخانه ملّی): «و عورات اصحاب حسین، اطفال خویش را وعده ها می دادند که پدر شما به فلان جای رفته است، درین چند روزه بازآید، کودکی طلب پدر خود کرد و گفت: یا مادر، من این ساعت پدر خود را به خواب دیدم. زنان و کودکان همه در گریه افتادند فغانی از میان ایشان برآمد. در آن زمان يزيد لعین خفته بود، بدان آواز بیدار شد و گفت چه شده است اینجا؟ حاجبان آمدند و تفحص کردند و احوال با یزید بگفتند؛ یزید بفرمود تا سر پدر او بیاوردند و در کنار او نهادند. آن کودک چهار ساله چون سر پدر خود را بدید پرسید که این چیست؟ لعینی گفت که سر پدرتو. کودک بترسيد و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روزه جان به حق تسلیم کرد». https://t.me/bazmeghodsian2
🔸حکایت خرابه شام متن تحریف نشده کامل بهائی (نسخه خطی کهن کتابخانه مجلس): «و عورات اصحاب حسین، اطفال را وعده ها می دادند که پدر شما فلان جای رفته است، باز آید بدین چند روزه. روزی نیم روزی کودکی طلب پدر کرد و گفت: یا مادر، من این ساعت پدر را به خواب دیدم سخت عجب. زنان و کودکان در گریه افتادند و فغانی برآمد. لعين يزيد خفته بود، بیدار شد و گفت اینجا چه رسید؟ حاجبان آمدند و تفحص کردند؛ بفرمود که سرپدر او بیارید و در کنار او نهید. ملاعين سر پدر او بیاوردند و در پیش کودک چهار ساله بنهادند؛ گفت این چیست؟ لعینی گفت سر پدرتو، کودک بترسيد و فریاد برآورد و رنجور شد و بدان چند روزه جان به حق تسلیم کرد». https://t.me/bazmeghodsian2
🔸حکایت خرابه شام متن تحریف نشده کامل بهائی (نسخه خطی کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی): «و عورات اصحاب حسین اطفال خویش را وعده ها می دادند که پدر شما به فلان جای رفته است... کودکی طلب پدر خود کرد و گفت یا مادر من این ساعت پدر خود را به خواب دیدم...». https://t.me/bazmeghodsian2
🔸حکایت خرابه شام کامل بهائی نسخه کتابخانه آیةالله العظمی گلپایگانی قم. «و عورات اصحاب حسین را و اطفال را وعده هاء نیکو می دادند که پدرشما فلان جای رفته است بازآید بدین چند روزه. روزی و یا نیم روزی کودکی طلب پدر کرد...». https://t.me/bazmeghodsian2
🔸حکایت خرابه شام نسخه خطی کامل بهائی (متعلق به آستان قدس رضوی) که در سال 974 کتابت شده است. در این نسخه نیز حکایت دخترکی چهارساله و مجهول النسب بیان شده که در خواب پدر خود را دیده و گفته است: پدرم کجاست؟ https://t.me/bazmeghodsian2