دلیل اوّل: متنی در کتاب «کامل بهائی»
کتاب «الکامل البهائي في السقیفة» کتابی از عمادالدین حسن بن علی طبری (م ۷۰۱ ق) هست؛ کتابی مربوط به قرن هفتم قمری (تاریخ پایان تألیف کتب: ۶۷۵ ق). نویسنده از معاصرهای خواجه نصیر الدین طوسی به شمار میاد و این کتاب رو به دستور وزیر بهاء الدین محمّد، حاکم اصفهان نوشته. در بخشی از این کتاب، به نقل از کتابی به نام «حاویه» متنی ذکر شده.
برای مطالعۀ بیشتر دربارۀ این کتاب، میتونین به مدخل این کتاب در سایت ویکی شیعه مراجعه کنین:
https://B2n.ir/dj9836
متنی که محلّ بحث هست رو از نسخۀ تحقیق «اکبر صفدری قزوینی» نقل میکنم (چاپ اوّل، تهران، ناشر: مرتضوی، ۱۳۸۳ ش):
در حاويه آمد كه زنان خاندان نبوت در حالت اسيرى حال مردان كه در كربلا شهيد شده بودند، بر پسران و دختران ايشان پوشيده مىداشتند، و هر كودكى را وعدهها مىداند كه پدر تو به فلان سفر رفته است بازمىآيد، تا ايشان را به خانه يزيد آوردند، دختركى بود چهارساله، شبى از خواب بيدار شد و گفت پدر من حسين كجاست. اين ساعت او را به خواب ديدم سخت پريشان، زنان و كودكان جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان بر خواست. يزيد خفته بود از خواب بيدار شد، و حال تفحص كرد. خبر بردند كه حال چنين است آن لعين در حال گفت كه بروند و سر پدر او را بياورند و در كنار او نهند. ملاعين سر بياورد و در كنار آن دختر چهارساله نهادند. پرسيد اين چيست ملاعين گفت سر پدر تو است آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسليم كرد.
کامل بهایی، ص ۵۲۳ (باب ۲۵، فصل ۳)
شیخ عبّاس قمی در کتاب «نفس المهموم في مصیبة سیّدنا الحسین المظلوم» هم این ماجرا رو به نقل از کتاب «کامل بهائی» ذکر کرده (برای مطالعه: نفس المهموم في مصیبة سیّدنا الحسین المظلوم، ناشر: المکتبة الحیدریّة، چاپ اوّل، قم، ۱۳۷۹ ش، ص ۴۱۵-۴۱۶)؛ و برای ترجمۀ فارسی: در کربلا چه گذشت؟، ترجمۀ محمّدباقر کمرهای، ناشر: مسجد مقدّس جمکران، قم، بی چا، ۱۳۸۱ ش).
توضیحی دربارۀ «حاویه» نیاز هست:
شیخ عباس قمی در کتاب «الفوائد الرضویّة في أحوال علماء المذهب الجعفریة (تصحیح ناصر باقر بیدهندی، چاپ اوّل، بوستان کتاب، قم: ج ۱، ص ۲۰۰-۲۰۷) دربارۀ عمادالدین طبری مدخلی رو تهیه کرده. در اون مدخل، گفته شده که ظاهراً نام کامل این کتاب، چنین هست: «الحاویة في مثالب معاویة»، نوشتۀ قاسم بن محمّد بن احمد مأمونی سنّی (الفوائد الرضویة، ج ۱، ص ۲۰۱)
امّا نکتههایی که دربارۀ این متن وجود داره:
۱. این ماجرا، با روضۀ رایج، تفاوت بسیار زیادی داره، هم در نحوۀ مرگ این دختر، هم اینکه نشانی از نامش نیست، هم حتّی سنّ اون دختر. غالب با اینکه قدیمیترین منبع، همینه، امّا غالباً روضههایی که خونده میشه، با تکیه بر اضافات منابع نامعتبر متأخّر هست.
۲. به نظر میاد متنی که خونده شد، از چاپ سنگی کتاب برداشته شده (عکس این نسخه، در ادامه فرستاده میشه). شیخ عبّاس قمی هم این ماجرا رو از نسخۀ چاپ بمبئی برداشته. این نکته رو از این میشه فهمید که شیخ عبّاس قمی در کتاب «الفوائد الرضویّة»، در مدخل «عماد الدین طبری» نویسندۀ کتاب «کامل بهائی»، اینطور مینویسه:
«کامل» در بلدۀ بمبئی به طبع رسیده، ولکن بسیار کمیاب است، و من در چند سال قبل که به آن شهر عبورم افتاد [سال ۱۳۱۹] یک نسخه از آن به دست آوردم (الفوائد الرضویّة، ج ۱، ص ۲۰۱).
علاوه بر اینکه موقع نقل قول از کتاب «کامل بهائی»، تصریح به نقل از چاپ بمبئی میکنه (الفوائد الرضویّة، ج ۱، ص ۲۰۲).
با وجود این، نسخۀ چاپی بمبئی، محلّ اشکال هست؛ چون همونطور که شیخ عبّاس قمی در ادامه ذکر کرده:
لکن افسوس که تصحیح نشده و بسیار سقیم است، به حدّی که برای غیر مطّلعِ خبیر، انتفاع از آن عسیر است؛ و آن کتاب [کامل بهائی] پرفایده است و در سنۀ ۶۷۵ تمام شده (الفوائد الرضویّة، ج ۱، ص ۲۰۱).
و مصحّح کتاب، در پاورقی کتاب ذکر کرده:
این کتاب در ایران، (قم) تجدید چاپ شده است.
بنابراین، به نظر میرسه نسخۀ چاپیِ رایج از کتاب «کامل بهائی»، برگرفته از همون نسخۀ چاپ سنگی بمبئی هست؛ امّا با مراجعه به نسخههای خطّیِ این کتاب، مشخَّص میشه که متن اصلی، چیزی دیگه بوده و چاپ سنگی، اشتباه داره و بر نسخههای کهنِ قابل اعتماد تکیه نداشته. در نسخههای خطّی، ماجرا به نحوی روایت شده که نه تنها جنسیّتِ این بچه معلوم نیست، بلکه این بچه، بچهای از اصحاب امام حسین(ع) معرّفی شده، نه فرزندی از فرزندان امام حسین(ع)!
[ادامه در پیام بعدی]
آقای رحیم قاسمی، از نسخهپژوهان معروف، عکسهای نسخههای خطّیِ کتاب رو توی کانالشون گذاشتهن، که نشون میده کتاب «کامل بهائی» نمیتونه مستند و مدرکی باشه برای اثبات وجود دختری به نام «رقیّه» برای امام حسین.
ایشون بیش از ۲۰ نسخۀ خطّی کتاب کامل بهائی که در کتابخانههای مختلف (مثل کتابخانۀ مرحوم آیتالله مرعشی نجفی در قم و ...) وجود دارن رو بررسی کردهن و عکس اونها رو توی کانالشون در اختیار گذاشتهن؛ و عجیبه که نسخههای خطّی کهن کتاب، با چاپ سنگی بمبئی که محلّ استناد و شاهدِ طرفداران وجود دختری به نام حضرت رقیّه برای امام حسین هست، متفاوته.
تفاوت هم در چند نکتهس:
الف. در نسخههای خطّیِ کهن، به جای «زنان خاندان نبوّت»، عبارت «عورات اصحاب حسین» ذکر شده.
ب. در نسخههای خطّی، در جملۀ «پدر من حسین کجاست؟» کلمۀ «حسین» وجود نداره و اون دختر، امام حسین(ع) رو پدرِ خودش ندونسته.
در حالی که ضمیمۀ این دو عبارت به همدیگه باعث شده که تصوّر بشه این متن، دلالت بر وجود دختری چهار ساله برای امام حسین داره.
نکتۀ دیگهای هم هست که صحّت متن نسخههای خطّی کهن رو تأیید میکنه، اون هم اینه که در نسخۀ خطّی کتابی دیگه به نام «أحسن الکبار» هم ماجرا به نقل از کتاب «حاویه» ذکر شده و باز هم ماجرا شبیه نسخههای خطّیِ کهن ذکر شده، نه چاپ سنگی کتاب در شهر بمبئی هندوستان.
نکتۀ دیگه اینکه که هرچند کتاب «حاویه» به عنوان منبع اصلی کتاب «کامل بهائی» در دسترس نیست، امّا نسخۀ کتابی دیگه از نویسندۀ حاویه (مأمونی) به نام «السني في قتل أولاد النبي(ص)» در دسترس هست (کتابخانۀ سلیمیّه در شهر ادرنه ترکیه)، که اونجا هم ماجرای خرابۀ شام، به شکلی بیان شده که باز هم دلیلی بر اینکه دخترِ قصّه، دختر امام حسین(ع) هست، نمیشه، بلکه نهایتاً میشه گفت دختری از بنی هاشم بوده؛ امّا دختر امام حسین؟ نه، اون نسخه هم چنین چیزی رو نمیگه.
در اینجا، پای کتابی غیرمعروف و ناشناخته که نویسندهش هم معلوم نیست، به اسم «کنز الغرائب» به مسئله باز شده، که به نظر میاد منبع بعضی از نویسندهها مثل ملای کاشفی در کتاب تحریفگستر «روضة الشهداء» بوده؛ و اهل فن میدونن که «روضة الشهداء» به ادله و عواملی، چه اثری در انتشار و جا افتادن بعضی از ذکر مصیبتهای نامستند و نامعتبر و ضعیف داشته. به نظر میرسه منبع ملای کاشفی برای نسبت دادن این دختر چهارساله به امام حسین(ع)، این کتاب نامعتبر هست.
در ادامه، عکسهایی که آقای قاسمی در کانالشون گذاشتهن رو میفرستم.
🔸حکایت خرابه شام
متن تحریف نشده کامل بهائی (نسخه خطی کهن کتابخانه ملّی):
«و عورات اصحاب حسین، اطفال خویش را وعده ها می دادند که پدر شما به فلان جای رفته است، درین چند روزه بازآید، کودکی طلب پدر خود کرد و گفت: یا مادر، من این ساعت پدر خود را به خواب دیدم. زنان و کودکان همه در گریه افتادند فغانی از میان ایشان برآمد. در آن زمان يزيد لعین خفته بود، بدان آواز بیدار شد و گفت چه شده است اینجا؟ حاجبان آمدند و تفحص کردند و احوال با یزید بگفتند؛ یزید بفرمود تا سر پدر او بیاوردند و در کنار او نهادند. آن کودک چهار ساله چون سر پدر خود را بدید پرسید که این چیست؟ لعینی گفت که سر پدرتو. کودک بترسيد و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روزه جان به حق تسلیم کرد».
https://t.me/bazmeghodsian2
🔸حکایت خرابه شام
متن تحریف نشده کامل بهائی (نسخه خطی کهن کتابخانه مجلس):
«و عورات اصحاب حسین، اطفال را وعده ها می دادند که پدر شما فلان جای رفته است، باز آید بدین چند روزه. روزی نیم روزی کودکی طلب پدر کرد و گفت: یا مادر، من این ساعت پدر را به خواب دیدم سخت عجب. زنان و کودکان در گریه افتادند و فغانی برآمد. لعين يزيد خفته بود، بیدار شد و گفت اینجا چه رسید؟ حاجبان آمدند و تفحص کردند؛ بفرمود که سرپدر او بیارید و در کنار او نهید. ملاعين سر پدر او بیاوردند و در پیش کودک چهار ساله بنهادند؛ گفت این چیست؟ لعینی گفت سر پدرتو، کودک بترسيد و فریاد برآورد و رنجور شد و بدان چند روزه جان به حق تسلیم کرد».
https://t.me/bazmeghodsian2