🔸حکایت خرابه شام
متن تحریف نشده کامل بهائی (نسخه خطی کهن کتابخانه مجلس):
«و عورات اصحاب حسین، اطفال را وعده ها می دادند که پدر شما فلان جای رفته است، باز آید بدین چند روزه. روزی نیم روزی کودکی طلب پدر کرد و گفت: یا مادر، من این ساعت پدر را به خواب دیدم سخت عجب. زنان و کودکان در گریه افتادند و فغانی برآمد. لعين يزيد خفته بود، بیدار شد و گفت اینجا چه رسید؟ حاجبان آمدند و تفحص کردند؛ بفرمود که سرپدر او بیارید و در کنار او نهید. ملاعين سر پدر او بیاوردند و در پیش کودک چهار ساله بنهادند؛ گفت این چیست؟ لعینی گفت سر پدرتو، کودک بترسيد و فریاد برآورد و رنجور شد و بدان چند روزه جان به حق تسلیم کرد».
https://t.me/bazmeghodsian2
🔹حکایت خرابه شام
کتاب «أحسن الکبار» علوی ورامینی نیز همچون «کامل بهائی» به نقل از «حاویه» مأمونی داستان دختر چهارساله را ذکر کرده و او را به امام حسین (ع) نسبت نداده و به عنوان دختری مجهول النسب از آل رسول یاد کرده است.
🔻«عورات و اطفال را وعده های نیکو می دادند که پدر شما به فلان جای رفته است اینک بازآید. بدین سخنان روزی چند بگذشت. کودکی طلب پدر خویش می کرد گفت: یا مادر! این ساعت پدر را به خواب دیدم. زنان و کودکان به گریه درافتادند و فغان و غلغله برآمد. یزید لعین خفته بود. بیدار شد و گفت این جمع را چه بوده است و چه رسیده است؟ حاجبان تفحّص کردند احوال به یزید بازگفتند. بفرمود تا سر پدر او را بیاوردند و در کنار او نهادند. آن کودک چهارساله بود. گفت: این چیست؟ لعنتی [لعینی] گفت: سر پدر توست. کودک فریاد برآورد و بترسید و رنجور شدند و در آن چند روز آن طفل جان به حق تسلیم کرد».
https://t.me/bazmeghodsian2
🔹حکایت خرابه شام
نسخه خطی کتاب «السنی فی قتل أولاد النبی (ص)» از تألیفات مأمونی صاحب حاویه ، که منبع کتاب کامل بهائی و سایر کتب است. دراین اثر حکایت به همان کیفیت که در نسخ کهن کامل بهائی آمده ذکر شده و مطلقا انتساب به امام (ع) در آن نیامده است.
«انّ یزید لمّا أنزل آل النبی بیتاً من بیوت داره کان فیهم صبیة.. ابنة أربع سنین، وکانت مشتاقة إلی ابیها، وکانوا یکتمون ذلک عنها.. فانتبهت من منامها فی الهاجرة وقالت: یا امّاه رأیت أبی فی المنام.. وأین هو؟ فصیحن بأجمعهنّ. فبعث إلیهنّ یزید أن یسألهنّ؛ وذلک أنه کان فی مقیله فانتبه لصحیهنّ، فسألهنّ فقلن: إنّ هذه الصبیة رأت أباها فی المنام، وقصصن علیه القصة. فأخبره بذلک وأمره اللعین بطرح رأس أبیها فی حجرها. فعلوا کذلک فصاحت: ما هذا؟ فقالوا: رأس أبیک. ففزعت الصبیة وفاضت وماتت».
📚السنی فی قتل أولاد النبی (ص) (نسخه خطی کتابخانه سلیمیه در شهر ادرنه ترکیه).
https://t.me/bazmeghodsian2