#برش_کتاب
لابهلای مطالعه بهش برخوردم:
بسم الله الرحمن الرحیم. هرچه از دست برود، میتوان بدل و جایگزینی برای آن در نظر گرفت؛ امّا هیچ جایگزینی برای عمر یافت نمیشود. پس بکوشیم آن را در راهی صَرف کنیم که پشیمانی نداشته باشد؛ و آن، چیزی جز اطاعت خدا و تلاش در راه کسب رضای او نخواهد بود.
عمّار انقلاب: حیاتنامهٔ فکری و سیاسی علّامه محمّدتقی مصباح یزدی از تولد تا پیروزی انقلاب اسلامی (۱۳۱۳-۱۳۵۷)؛ سهراب مقدّمی شهیدانی، ص ۱۰۸
مطرود🇮🇷
استاد فرشچیان هنرمند مطرح نگارگری، دار فانی را وداع گفت. @Farsna
هنر باید و فضل و دین و کمال
که گاه آید و گه رَوَد جاه و مال
#سعدی
بوستان سعدی، باب ۶، گفتار ۱۴
#برش_کتاب
یاد حرف آن بنده خدا افتادم که وقتی ازش پرسیدند «از اینکه ضریح را میسازید چه حسی دارید؟»، گفته بود: «ما ضریح را نمیسازیم، ضریح ما را میسازد.»
گفتم: «سردار! ما ضریح را نیاوردهایم، ضریح ما را آورده و دارد میبَرَد.»
📖 پنجرههای تشنه؛ روزنوشتهای انتقال ضریح امام حسین -علیه السلام- از قم به کربلا
#برش_کتاب
مطالب جالبی دربارهٔ دوران مبارزات توی این کتاب پیدا میشه؛ مثلاً دو تا خاطره دربارهٔ دورهٔ متواری بودن مرحوم #مصباح_یزدی بهعلّت فعّالیّتهای سیاسی ضدّ حکومت پهلوی:
۱. کسی با نام «جواد الهی» که قصد نامهنگاری با آقای مصباح رو داشت و برای مخفیکاری اسم خودش رو پایان نامه، «بخیل شیطانی» نوشت (جواد≠بخیل؛ الهی≠شیطانی)
۲. ماجرای کمک آیتالله بهجت به خانوادهٔ آقای مصباح، در دوران متواری بودنشون
خاطرهٔ جالب آقای #مصباح_یزدی دربارهٔ آقای هاشمی رفسنجانی، توی دورانی که هر دو نفر متواری بودن؛ و آقای هاشمی، توی دوران متواری بودن، با قدرت منبر میرفت، طوری که انگار نه انگار تحت تعقیبه.
#برش_کتاب
بخشی از سخنرانی #امام_خمینی در مسجد شیخ انصاری نجف اشرف، به مناسبت درگذشت فرزندشون آقاسیّدمصطفی خمینی، به تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۵۶ ش.
توی این بخش از سخنرانی، ایشون کلماتی در دفاع از علّامهٔ مجلسی، محقّق ثانی (کَرَکی)، و شیخ بهایی دارن، در برابر اتّهام «آخوند درباری»، که اون زمان به سبب انتشار آثار شخصی خاص، رواج پیدا کرده بود.
مطرود🇮🇷
#برش_کتاب بخشی از سخنرانی #امام_خمینی در مسجد شیخ انصاری نجف اشرف، به مناسبت درگذشت فرزندشون آقاسیّ
#برش_کتاب
ادامهٔ سخنرانی امام خمینی و دفاع از بعضی علمای عصر صفوی.
کلماتی مثل این:
اگر کسی اشکال کند، نمیداند قضیّه را، نه [اینکه] غرض دارد، نمیداند قضیّه را.
و چنین کلماتی:
مصالح اسلام، فوق این مسائلی است که ما خیال میکنیم. این دسته از علمایی که جانفشانی کردند و خودشان را جوری کردند که حالا شما به آنها اشکال میکنید از باب اینکه اطّلاع بر واقعه ندارید؛ نه سوء قصد دارید، نه سوء نیّت دارید، اطّلاع از واقعیّات ندارید.
و جملهای عجیب در برابر اتهام «آخوند درباری» به علّامهٔ مجلسی و دیگران:
من هم اگر چنانچه میتوانستم یک سلطان جائری را به راه بیاورم، میرفتم درباری میشدم. شما هم تکلیفتان این بود که اگر بتوانید یک سلطان جائری را آدمش کنید، بروید درباری شوید. این درباری شدن نیست. این آدمسازی است. نه این است که اینها درباری شدند، اینها میخواهند آدم بسازند.