در اینکه روایت معروف مرتبط با نهم ربیع از ساخته های بی شرمانه غلات شیعی از اسلاف نصیریه است تردیدی نیست. اینکه برخی برای امکان صحت این دست روایات دست به توجیهات مختلف می زنند باید گفت بهتر است به هر چه می خواهند باور کنند و یا عمل کنند، اما لطفاً با پژوهش تاریخی شوخی نکنند... اینجا در این مورد نوشته ام.
http://ansari.kateban.com/post/1867
@barrasihayetarikhi
نهم ربیع و حدیث «رفع القلم»
به قلمِ مهدی سیمایی
به نقل از: کتاب «مشهورات بیاعتبار در تاریخ و حدیث»، ص ۱۹۱-۱۹۶
در ۵ فرسته
(فرستۀ ۱ از ۵)
در روایتی آمده است که دو شیعه که درباره ابوالخَطّاب اختلاف نظر پیدا کرده بودند، قرار گذاشتند تا نزد احمد بن اسحاق قمّی بروند و مسئله شان را با او مطرح کنند. اتّفاقاً روزی که نزد ابن اسحاق رفتند نهم ربیع الاول بود. ابن اسحاق را مشغول انجام دادن مناسک مخصوص و اعمال روز عید دیدند. دو شیعه که تعجب کرده بودند علت را از ابن اسحاق جویا شدند. او نیز گفت که مثل امروزی نزد امام هادی(ع) رفته و ایشان را در همین حال دیده است. سپس از امام علیه السلام فضیلت های روز نهم ربیع را نقل کرد و در ادامه از قول حُذَیفة بن یَمان، صحابی پیامبر(ص)، حدیثی طولانی از حضرت رسول(ص) در بیان فضایل روز نهم ربیع به دلیل قتل یکی از منافقان و دشمنان خدا نقل کرد. بر اساس این روایت، عمر بن خطاب، خلیفه دوم، در نهم ربیع کشته شده و این روز فضایل بسیار دارد، از جمله آنکه تا سه روز قلم تکلیف از مردم برداشته شده است.[۱]
(فرستۀ ۲ از ۵)
نقد سند روایت
١. اولین منابع روایت رفع القلم، دو کتاب «محتضر» و «زوائد الفوائد» است که هر دو متعلِّق به قرن هشتم است.
بنابراین، اولین نقل روایت طولانی، مهمّ و عجیبِ فوق، ۸۰۰ سال بعد از پیامبر(ص) و حدود هفتصد سال بعد از ابن اسحاق و امام هادی(ع) است!
۲. بررسی سند محتضر؛ سند محتضر چنین است: نَقَلتُهُ مِن خَطِّ الشَیخِ الفَقیهِ عَلِيِّ بنِ مُظاهِرٍ الواسِطِيِّ، بِإِسنادٍ مُتَّصِلٍ، عَن مُحَمَّدِ بنِ العَلاءِ الهَمدانِيِّ الواسِطِيِّ وَ یَحیَی بنِ مُحَمَّدِ بنِ جَریحٍ البَغدادِيِّ ...
راوی اوّل فردی مجهول است و هیچ نامی از او در کتب رجالی و تراجم وجود ندارد . یکی از دو راوی مباشر، یعنی یحیی بن محمد بن جریح، نیز مجهول است. محمد بن علاء همدانی، شیعه نیست و از راویان مهمّ و موثّق اهل سنّت است. وی در کوفه زندگی میکرده است، در حالی که اتّفاقِ حدیثِ فوق در قم افتاده و برای حلّ اختلاف به یکی از راویان شیعه مراجعه شده است. طبعاً راوی موثّق و مُکرّم نزد اهل سنّت که از قضا سنّش نیز بسیار بیشتر از ابن اسحاق است، چنین مطالبی درباره شخصیّت خلیفۀ دوم نقل نمیکند و به شیعۀ جوانتری مراجعه نمیکند!
در نتیجه، سند «محتضر» که در «بحار» هم نقل شده است، در غایت ضعف است و بلکه به احتمال فراوان، سندی ساختگی به دست فردی ناشی بوده است!
٣. بررسی سند «زوائد الفوائد»: علّامۀ مجلسی منبع دومی که برای روایت نهم ربیع نقل میکند، کتاب «زوائد الفوائد» است. نویسندۀ این کتاب «علی بن علی بن طاووس» پسر «سیّد بن طاووس» بوده و جز نامی از این کتاب و روایت فوق که مستند به این کتاب است، روایت دیگری از آن باقی نمانده است! علاوه بر آن، بر فرض صحّت انتساب کتاب به پسر سید و دسترسی صحیح و معتبر مجلسی به کتاب، مجدّداً سند «زوائد» هم ضعیف است. سند او هم مُرسَل است و بدون واسطه از محمّد بن علاء و ابن جریح نقل می کند. جدای از ناممکن بودن نقل این روایت توسط محمّد بن علاء که بدان پرداخته شد، مُرسَل بودن این سند، یعنی فردی در قرن هشتم، از فردی در قرن سوم مستقیماً نقل کند!
در نتیجه، حدیث فوق، خبر واحدی در غایت ضعف (اگر نگوییم ساختگی) و بدون پیشینه در منابع کهن شیعه است.