(فرستۀ ۵ از ۵)
پینوشتها
[۱] حلّی، المحتضر، ص ۴۴-۵۵؛ مجلسی، بحار الأنوار (به نقل از: المحتضر؛ و ابن طاوس، زوائد الفوائد)، ج ۳۱، ص ۱۲۰؛ و ج ۹۵، ص ۳۵۱ (به نقل از: زوائد الفوائد).
[۲] مفید، مسار الشیعة، ص ۴۲؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۹۵؛ مسعودی، مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۰۴؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج ۱۰، ص ۴۷۰؛ ابن سعد، طبقات الکبری، ج ۳، ص ۲۵۸؛ طبری، تاریخ طبری، ج ۴، ص ۱۹۱؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص ۱۸۳؛ کفعمی، المصباح، ص ۵۱۰؛ حلّی، تذکرة الفقهاء، ج ۶، ص ۱۹۵؛ ابن طاوس، إقبال الأعمال، ج ۲، ص ۳۷۹؛ سید بن طاووس نیز برای توجیه نهم ربیع به تکلّف افتاده است، مانند آنکه روز نهم ربیع روز تصمیم به قتل [خلیفهٔ دوم] بوده است؛ قمی، تتمة المنتهى، ص ۲۱۸۵.
[۳] مجلسی، بحار الأنوار، ج ۳۱، ص ۱۱۸.
[۴] همان، ج ۳۱، ص ۱۳۲.
[۵] روایتی که به آن اشاره شده، ظاهراً از میراث غلات نُصَیریّه است؛ چرا که عیناً در کتاب «مجموع الأعیاد» اثر میمون بن قاسم طَبَرانی (ص ۱۳۳-۱۴۵) آمده است. در خبر موجود در منابع نُصَیری، مطالب دیگری مشتمل بر ادّعای اُلوهِیَّت ائمّه(ع) و قُطبِیَّت سَران غُلُو آمده است و در سند آن، شخصیّتهای سرشناس غالیان خَطّابیّه و نُصَیریّه وجود دارند؛ نک: یادداشت دکتر حسن انصاری در سایت کاتبان:
http://ansari.kateban.com/post/1867
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ هرزگی در نُهم ربیع!
🎙سخنان مهم و کمتر شنیده شده از آیتالله شهید بهشتی دربارهٔ مراسمی که به اسم عید الزهرا و با استناد به حدیث جعلی «رُفِعَ القَلَم» گرفته میشود ...
کتاب غالیانه «الأکوار و الأدوار النورانیة» منسوب به روایت از محمد بن نصیر، سرکرده غالیان نصیری، قدیمیترین مصدری که نه ربیع را عید دانسته است. هرچند نسبت اثر به ابن نصیر در خور تردید جدی است، ولی بنا بر قرائنی تألیف آن مقدم بر کتب طبرانی است.(نگر: اکبری، نصیریه، ص۱۹۲-۱۹۵)
و البته خبر به علت عید بودن این روز اشاره نکرده است.
@gholow2
🔻تنها دستاویز
🔹«تنها دستآویز صفویزدگان برای برگزاری مجالس عید الزهراء روایتی در بحارالانوار است که به تفصیل به قتل خلیفه و فضایل این روز به عنوان عید اشاره کرده است.
🔻این روایت در اصل برگرفته از کتاب ”مجموع الاعیاد“ (ص ۱۳۲ و ۱۴۸)، اثر میمون بن قاسم طبرانی (۳۵۸ ــ ۴۲۶ ق)، از عالمان بزرگ فرقه نُصیریه (غالیان و معتقدان به الوهیت امامان) است.
🔹این کتاب مشتمل بر باورها و گزارشهایی عجیب است؛ از جمله اعتقاد به برگزاری جشن در ”عید عاشورا“ به مناسبت عروج امام حسین به آسمانها.
🔻در این کتاب آمده است: ”در روز عاشورا امام حسین (ع) کشته نشد، بلکه مانند عیسی مسیح به آسمان رفت و به جای او ابن سعد شبامی، که روح عمر در او حلول کرده بود، کشته شد.“ [مجموع الاعیاد، صص ۱۰۷ ــ ۱۰۸]
🔻حدیت ”رفع القلم“ نیز در همین کتاب آمده است.» (همان: ۲۸۰)
📚 بابایی، رضا. (۱۳۹۷). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دینپژوهی و آسیبشناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.
https://t.me/bazmeghodsian2
نهم ربیع
به قلمِ ابراهیم صالحی حاجیآبادی
از کتابِ «سبّ و لعن در تاریخ اسلام و رویارویی اهل بیت(ع) با آن»، ص ۲۲۷-۲۴۰
در ۶ فرسته
(فرستهٔ ۱ از ۶)
برخی برای انجام سبّ و لعن و جواز آن، به روایت نهم ربیع الأوّل و روایت مشهور به عید الزهرا استناد کرده، میگویند: «برگزاری مجالس جشن و سرور در نهم ربیع الأوّل یک عمل اعتقادی و اصولی با پیروی از حضرت نبیّ اکرم و حضرات ائمّۀ معصومین میباشد، چه اینکه رسول خدا نخستین کسی بود که به امر خداوند متعال، روز نهم ربیع الأوّل را روز جشن و سرور اعلان کرد و بدان عمل نمود.» [۱]
آنچه در طرز تفکّر این دیدگاه قابل تأمّل میباشد، اوّل آنکه لباس دین بر این مراسم پوشاندهاند و تحت عنوان یک سنّت نبوی که مطابق با سیرۀ اهل بیت(ع) نیز هست، به برگزاری علنی این مراسم تشویق و اقدام میکنند. نویسندۀ فوق در ادامه و در بیان سند و علّت عید بودن این روز مینویسد:
روایت صحیح مفصَّلی را محدّثین عظیم الشأن از احمد بن اسحاق قمی که از اصحاب حضرت امام علی نقی(ع) و حضرت امام حسن عسکری(ع) بود و از غیر او نیز نقل کردهاند که بخش بسیار کوتاهش این است: احمد بن اسحاق گفت: روز نهم ربیع الأوّل با جمعی از برادران شیعی خود در سُرَّ مَن رَآیٰ، خدمت حضرت امام حسن عسکری(ع) رسیدیم. انگار امام خود را برای مجلس جشن و سرور مهیّا کرده بود. عرض کردیم: آیا برای خاندان رسالت فرح (فرج) تازهای روی داده است؟ فرمود: کدام روز نزد ما از این روز عظیمتر است! همانا خبر داد مرا پدرم که حُذَیفة بن یَمانی، روز نهم ربیع الأوّل به خدمت رسول خدا(ص) رسید، دید حضرت امیر مؤمنان(ع) و حضرت امام حسن(ع) و حضرت امام حسین(ع) با رسول خدا مشغول غذا هستند. رسول خدا بسیار مسرور و خوشحال بود و همانند کسی که خود را برای شرکت در مجلس جشن و سرور آماده کند (استحمام، لباس نو و معطَّر و ...)، آماده کرده بود و به آنان با حال خوش و سرور میفرمود: بخورید گوارا باد برای شما برکت و سعادتِ این روز، روزی که خداوند متعال دشمن، ظالم و غاصب حقّ شما را هلاک میکند؛ روزی که دعای دخترم فاطمۀ زهرا(س) را مستجاب گرداند؛ روزی که اعمال شیعیان و محبّان شما را قبول فرماید؛ روزی که اعمال دشمنانِ شما را باطل گرداند ... . [۲]
این روایت و گزارش، تنها دلیل سبّ و لعن و اظهار برائت از خلفا در روز نهم ربیع است و شماری با استناد به آن، در صدد ترویج عید الزهرا برآمده و حکمِ شرعیِ استحبابی را بر انجام این عمل بار کردهاند.
(فرستهٔ ۲ از ۶)
در مطلب فوق، چند ادّعا مطرح شده که نیازمند تأمّل است.
نویسنده برای آنکه مطلبی را به گونهای به مخاطبان خود القا کند که آن را بپذیرند، در لوای دین و سنّت نبوی و اهل بیت، آن هم در قالب یک روایت صحیح، مطلب خود را بیان کرده تا بتواند مخاطب خود را به انجام آن عمل تشویق نماید! در ابتدا بیان میکند:
«روایت صحیح مفصَّلی را محدّثین عظیم الشأن از احمد بن اسحاق قمی که از اصحاب حضرت امام علی نقی(ع) و حضرت امام حسن عسکری(ع) بود و از غیر او نیز نقل کردهاند ... و ائمّۀ معصومین تأسّی از رسول خدا(ص) میکردند و در این روز مسرور و خوشحال بودند و عید میگرفتند ...»،
به همین جهت
«شیعه باید این روز را بسیار گرامی بدارد و عید بگیرد و مسرور و خوشحال باشد و یکی از اعمال این روز، غسل میباشد ...» [۳].
بنابراین،
«... تا به حال در تاریخ شیعه نیامده که غیر از نهم ربیع الأوّل را به عنوان قتل عمر بداند ... حدیث مشهور روز نهم ربیع الأوّل را که بسیار معتبر و از لحاظ متن و لسانِ روایت، قطعاً صادر از معصوم است ...» [۴].
ادّعای صحیح بودن روایت فوق، کشتهشدن عمر در روز نهم ربیع الأوّل و محتوای این روایت از منظر شیعه و اهل سنّت، نادرست و مخدوش است. آیتاللّٰه صافی گلپایگانی نیز از نظر سند و متن، این روایت را بی اعتبار میداند [۵].
روایت احمد بن اسحاق از کتاب «مجموع الأعیاد» نُصَیریّه وارد کتب شیعه شده است و در سالهای اخیر، مجموعهای از آثار علویّون سوریه و نُصَیریّه تحت عنوان «سلسلة التراث» چاپ شده و این روایت ذیل عنوان «۱۰. مجموع الأعیاد» ذکر شده است. این کتاب توسّط ابوسعید میمون طَبَرانی (م ۴۲۶ ق) نگارش یافته است [۶]. وی رئیس فرقۀ جُنبُلانیّه (نُصَیریّه) بود [۷]. این روایت سپس در منابع شیعی همچون «زوائد الفوائد» [۸] و برخی کُتُبِ قرن هفتم [۹] و هشتم گزارش شده است [۱۰].
(فرستهٔ ۳ از ۶)
بررسی سند حدیث
عجیب آنکه برخی از محقّقان معاصر، این روایت را معتبر قلمداد کرده و با تکیه بر آن، در صدد اثبات عید بودن برآمدهاند [۱۱]؛ حال آنکه اساس این روایت نادرست است و با استناد به این روایت، نه عید بودن را میتوان اثبات کرد و نه عید الزهرا را.
سیّد بن طاووس در بیان اعمال نهم ربیع الأوّل گوید:
«بدان راجع به عظمت این روز، روایت عظیم الشأنی یافتیم و گروهی از عجم و برادران ما این روز را گرامی داشته و در آن به سرور میپردازند ... امّا تاکنون در میان کُتُبی که تورّق کردهام، مطلبی که موافق با این روایت باشد، نیافتهام ...» [۱۲].
از نظر علی بن طاووس که اوّلین ناقل این روایت است، در کتب روایی، مطلبی که موافق اعمال عجم باشد، نیافته است؛ افزون بر این، در سندی که مجلسی از کتاب «زوائد الفوائد» ابن طاووس نقل کرده، نام محمّد بن عَلاءِ هَمدانی واسِطی به عنوان راوی در سند این حدیث نقل شده است [۱۳]؛ فردی که در کُتُبِ رجالی شیعه، نامش ضبط نشده [۱۴]، ولی در کُتُبِ اهل سنّت، اَبوکُرَیب محمّد بن عَلاءِ هَمدانی کوفی، فردی ثقه قلمداد شده [۱۵] که در سال ۲۴۸ قمری از دنیا رفته است. وی از رجال صحاح ستّه بوده و ثقه و مُتَّفَقٌ عَلَیه میباشد [۱۶].
در کتاب «العِقد النَضید» در قرن هفتم، این روایت از حسن بن حسین سامِری نقل شده است [۱۷]؛ فردی که در قریب به اتّفاق کُتُبِ رجالی نامش ذکر نشده، تا چه رسد به توثیق یا تضعیف وی و ظاهراً تنها یکی از رجالشناسان معاصر، نامش را بیان کرده، امّا در مورد هویت او اظهار بیاطّلاعی نموده است [۱۸].
بنابراین، علیرغم آنکه برخی ادّعا کردهاند: «روایت احمد بن اسحاق صحیح است»، سند این روایت از منظر آیتاللّٰه صافی گلپایگانی ضعیف و در متن جوامع و اصول معتبرۀ امامیّه وجود ندارد [۱۹].
(فرستهٔ ۴ از ۶)
بررسی محتوای روایت
افزون بر اشکال سندی که این روایت دارد، از لحاظ محتوایی نیز نمیتوان به این روایت اعتماد نمود؛ زیرا در آن، برخی از مطالبی گزارش شده که با گزارش کتب کهن و معتبر ناسازگار است؛ همانگونه که آیتاللّٰه صافی گلپایگانی متن این روایت را نیز ضعیف میداند [۲۰].
در اینجا، تنها به یک مورد از اشکالات محتوایی این روایت پرداخته میشود که زمان مرگ عمر بن خطّاب است. در روایت احمد بن اسحاق نقل شده است: ... پیامبر(ص) فرمود:
در مثل این روز، خداوند دشمن خود و دشمن پدر شما [حَسَنَین] را هلاک میکند ... [۲۱]
و همین دلیل برای نامگذاری این روز به عید الزهراء است؛ چرا که نهم ربیع الأول همان روزی است که عمر بن خطّباب در آن کشته شد؛ ازاینرو، گفته میشود:
«روز صحیح قتل این خلیفه [عمر] از نظر تاریخی و علمی فقط روز نهم ربیع الأوّل است» [۲۲].
امّا این مطلب نادرست است؛ زیرا به تصریح کتب کهن، عمر بن خطّاب در اواخر ذی الحجّه کشته شد [۲۳].
ابراهیم کفعمی (۸۴۰ ق) بیان کرده است:
اکثر شیعه گمان میکنند عمر در این روز [نهم ربیع الأوّل] به قتل رسید؛ امّا این صحیح نیست. محمّد بن ادریس در «سرائر» گوید: هر کس گمان کند قتل عمر در این روز اتّفاق افتاده، به اجماع اهل تاریخ و سیره اشتباه کرده است. شیخ مفید در کتاب «التاریخ» خود نیز بر این مطلب تصریح دارد: عمر روز دوشنبه، چهار روز باقیمانده از ماه ذی الحجّه در سال ۲۳ هچری به قتل رسید و صاحب «الغرّة»، صاحب «المعجم»، صاحب «طبقات» و صاحب «مسمار الشیعة» و ابن طاووس، بلکه اجماع حاصل از شیعه و سنّی بر این مطلب دلالت میکند [۲۴].
مجلسی نیز تصریح دارد آنچه نقل شده و قتل عمر را در ذی الحجّه میداند، مشهور میان فقهای امامیّه است؛ امّا مشهور میان شیعه در این زمان [دوران صفویه]، آن است که این قتل در نهم ربیع الأوّل اتّفاق افتاده است [۲۵]. طبیعتاً در این گونه موارد، اهل تحقیق، شهرت فقهای امامیّه را بر شهرت عوامّ شیعه ترجیح میدهند.
شیخ مرتضی انصاری (۱۲۱۴ ق) نیز در «کتاب الطهارة» خود راجع به غسل نهم ربیع الأوّل مینویسد:
از جمله غسلهای مستحبّی، غسل روز نهم ربیع الأوّل است، که مجلسی آن را در «زاد المعاد» از عملِ احمد بن اسحاق قمّی آورده است و اینگونه علّت آورده که این روز، عید است؛ امّا آنچه مشهور میان علمای ما و علمای جمهور وجود دارد، این است که سبب این عید [قتل عمر] در ۲۶ ذی الحجّه یا ۲۷ آن اتّفاق افتاده است [۲۶].
شیخ عبّاس قمی (۱۲۹۲ ق) نیز دراینباره میگوید:
«موافق تواریخ، مقتلِ او [عمر] در روز چهارشنبه بیست و ششم ذی الحجّۀ سال بیست و سوم هجری به دست فیروز، غلام مغیرة بن شعبه، معروف به ابولؤلؤ واقع شد [۲۷] و پس از آنکه عمر درگذشت، تا سه روز کار خلافت به جهت شورا تأخیر افتاد. روز چهارم که ... محرّم سال بیست و چهارم هجری بود، عثمان قمیص خلافت را بر تن پوشید [۲۸].
صاحب «الغدیر» نیز مینویسد:
«إِنَّما تُوُفِّيَ عُمَرُ في أَواخِرِ ذي الحِجَّةِ سَنَةَ ۲۳ [۲۹]: عمر در اواخر ذی الحجّۀ سال ۲۳ هجری جان داد».
شاید علّت استفاده از لفظ «إِنَّما» برای بیان معنای حصر است تا از هرگونه شک و شبهه راجع به زمان مرگ عمر در زمان دیگری جلوگیری کند.
(فرستهٔ ۵ از ۶)
[ادامهٔ بررسی محتوای روایت]
نکتۀ قابل تأمّل آنکه ابن طاووس با اذعان به اینکه عمر در اواخر ذی الحجّه از دنیا رفته، برای توجیه مرگ او در نهم ربیع الأوّل گفته است:
«شاید منظور این باشد که سبب منجر به قتل عمر در این روز رُخ داده است؛ شاید هم از باب مَجاز، سبب قتل را قتل گویند یا اینکه روز نهم ربیع الأوّل قاتل عمر از شهر خود حرکت کرد یا اینکه در این روز، قاتل به مدینه رسید» [۳۰].
امّا اینها احتمالاتی بسیار بعید است که در مقام استدلال و تحقیق، کفایت نمیکند؛ علاوه بر اینکه احتمال فراوان دیگری نیز میتوان مطرح نمود. افزون بر این، طرح احتمال و توجیه، زمانی معنا پیدا میکند که اصلِ یک موضوع ثابت شده باشد. حال، وقتی این روایت بنا به تصریح ابن طاووس قابل اعتماد نیست، توجیه آن چه معنایی دارد؟ روایتی که از نظر سند، محتوا، و دلالت، فاقد ارزش است.
عجیبتر آنکه مجلسی در توجیه عقیدهای که در آن زمان میان شیعه رایج بود، یعنی کشتهشدن عمر در نهم ربیع الأوّل، میگوید:
«اهل سنّت دست به تحریف تاریخ زده و تاریخ مرگ عمر را از نهم ربیع الأوّل به اواخر ذی الحجّه انتقال دادهاند» [۳۱].
توجیهی که هیچ مَحمِلی نمیتوان برای آن یافت؛ زیرا همانطور که گذشت، علمای شیعه تصریح کردند: عمر در اواخر ذی الحجّه به قتل رسید و عثمان چند روز بعد از مرگ عمر در پایان ماه ذی الحجّه یا اوّلِ محرّم به خلافت رسید [۳۲]. علاوه بر این، چه وجه یا مَحمِل یا توجیهی به نفع اهل سنّت وجود دارد تا آنها زمان مرگ عمر را از نهم ربیع الأوّل به اواخر ذی الحجّه منتقل کنند؟
در هر صورت، روایت عید الزهرا که مَحمِل و سندی برای حجّیّتبخشی به عید الزهرا و در نهایت جواز سبّ و لعن هست، از نظر سند و محتوا، مخدوش و فاقد اعتبار است؛ امّا علّت اینکه شیعیان روز نهم ربیع الأوّل را جشن میگیرند، شاید به دلیل آغاز امامت صاحب الزمان(عج) در این روز باشد که به مرور زمان، به عید الزهرا و کشتهشدن عمر در این روز تبدیل شد و چون از اوّلِ محرّم عزاداری میکنند، تاریخ آن را به بعد از محرّم و صفر انتقال دادند.
(فرستهٔ ۶ از ۶)
پینوشتها
[۱] یعسوب الدین رستگار جویباری، حقیقت وحدت در دین و حکمت عید الزهرا، ص ۹۳-۹۶.
[۲] یعسوب الدین رستگار جویباری، حقیقت وحدت در دین و حکمت عید الزهرا، ص ۹۷.
[۳] یعسوب الدین رستگار جویباری، حقیقت وحدت در دین و حکمت عید الزهرا، ص ۹۷-۹۸.
[۴] غدیر دوم، ص ۱۱۰ و ۱۱۳.
[۵] لطفاللّٰه صافی گلپایگانی، مجموعة الرسائل، ج ۲، ص ۳۹۵.
[۶]. ابوسعید میمون طَبَرانی، رسائل الحکمة العلویّة، ج ۳، ص ۳۳۷-۳۳۸؛ عمر کحالة، معجم المؤلّفین، ج ۱۳، ص ۶۵.
[۷] خیر الدین زِرِکلی، الأعلام، ج ۳، ص ۸۱.
[۸] محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار،ج ۳۱، ص ۱۲۰.
[۹] محمّد بن حسن قمی، العقد النضید و الدر الفرید، ص ۶۰.
[۱۰] حسن بن سلیمان حلّی، المحتضر، ص ۹۳.
[۱۱] جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة الإمام علي، ج ۷، ص ۱۶۸؛ همو، الصحیح من سیرة النبي، ج ۳۱، ص ۲۴۵.
[۱۲] ابن طاووس، الإقبال، ج ۳، ص ۱۱۳.
[۱۳] محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج ۳۱، ص ۱۲۰.
[۱۴] علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج ۷، ص ۲۱۰.
[۱۵] محمّد بن احمد ذهبی، تذکرة الحُفّاظ، ج ۲، ص ۴۹۷؛ عبدالحی بن عماد، شذرات الذهب، ج ۲، ص ۱۱۹.
[۱۶] عبدالحسین امینی، سیرتنا و سنّتنا،ص ۱. ر.ک: علی حسینی میلانی، نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۴۴.
[۱۷] محمّد بن حسن قمی، العقد النضید و الدر الفرید، ص ۶۰.
[۱۸] علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج ۲، ص ۳۷۱.
[۱۹] لطفاللّٰه صافی گلپایگانی، مجموعة الرسائل، ج ۲، ص ۳۹۵. شایان ذکر است محبالدین خطیب در کتاب «الخطوط العریضة» با استناد به این روایت و نقل آن از شخصی به نام «علی بن مُظاهِر» که وی را در شمار علمای شیعه میشمارد، در صدد نقد و طعنه زدن به شیعه برآمده است (محبالدین خطیب، الخطوط العریضة، ص ۲۱)، حال آنکه در کتب رجال شیعه و غیر کتب رجالی، نامی از این شخص نیست (لطفاللّٰه صافی گلپایگانی، مجموعة الرسائل، ج ۲، ص ۳۹۵) و نمیتوان وی را در شمار شیعیان ضبط کرد، تا چه رسد به عالِم شیعی بودن وی؛ ثانیاً در این سلسله سند که جزء اوّلین منابع در نقل این روایت است، نام علی بن مُظاهِر نیست و مشخّص نیست محب الدین خطیب از کجا این راوی را در سند اضافه و وی را در شمار علمای شیعه ضبط کرده است.
[۲۰] لطفاللّٰه صافی گلپایگانی، ج ۲، ص ۳۹۵.
[۲۱] محمّد بن حسن قمی، العقد النضید و الدر الفرید، ص ۶۱؛ حسن بن سلیمان حلّی، المحتضر، ص ۹۴؛ محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج ۳۱، ص ۱۲۲.
[۲۲] غدیر دوم، ص ۱۱۰.
[۲۳] ابن خیّاط، تاریخ خلیفه، ص ۱۰۹؛ محمّد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج ۳، ص ۲۵۳؛ یوسف بن عبداللّٰه، الإستیعاب، ج ۳، ص ۱۱۵۲.
[۲۴] ابراهیم کفعمی، المصباح، ص ۵۱۱؛ محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج ۳۱، ص ۱۱۹.
[۲۵] محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج ۳۱، ص ۱۱۸-۱۱۹.
[۲۶] شیخ انصاری، کتاب الطهارة، ج ۲، ص ۳۲۶.
[۲۷] شیخ عبّاس قمّی، تتمّة المنتهی، ص ۲۵.
[۲۸] همان، ص ۲۶.
[۲۹] عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۹، ص ۲۶۰.
[۳۰] ابن طاووس، الإقبال، ج ۳، ص ۱۱۳.
[۳۱] محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج ۳۱، ص ۱۳۲.
[۳۲] محمّد رضا، ذو النورین عثمان بن عفّان، ص ۴۲.