دنیایی کـه قطرهای آب برای
مـشـکِ تو نذاشـت💔،
چـی میخـواد برای مـن بذاره..؟!
-ابوفاضل
مشهور است که یکی از علماء
شبی حضرت سیدالشهداء را
با بدنی پارهپاره،
و با زخمهای غیر قابل شمارش
در خواب دید؛
شب دیگر نیز همان خواب را دید
و به خدمت امام رسید،
اما مشاهده کرد که زخمهای
بدن مبارک حضرت برطرف شده
و تنها دو زخم که یکی بر سر سینه
پهلوی و دیگری بر طرف پهلوی
آن حضرت باقیمانده بود.
عرض کرد:
یا اباعبدالله!
آن زخمهای فراوان چه شد،
و این دو زخم باقیمانده چیست؟!
سیدالشهداءصلواتاللهعلیه فرمود:
شیعیان برای من مجلس عزایی
برپا کردند، و بر من گریستند
و اشک چشمهایشان باعث
درمان زخمهای من شد.
عرض کرد:
پس این دو زخم چرا
همچنان باقیست؟!
حضرت فرمودند:
این داغ فرزندم علیاکبر
و برادرم عباس صلواتاللهعلیهم است
که هیچگاه خوب نمیشود...
هدایت شده از مأوایِ او ؛
درتمامنبردهایزندگیقوتِقلبمبودی
منبهخاطرتودوامآوردم💔 . .
-یاابوفاضل!
امام حسینصلواتاللهعلیه
یقین داشت،
که حضرت عباسصلواتاللهعلیه
میرود و دیگر برنمیگردد.
این بود که هفت مرتبه
سیدالشهداءصلواتاللهعلیه
پشت سر برادر رفت،
و حضرت عباسصلواتاللهعلیه
هر بار برادر را به خیمه روانه میکرد؛
باز حضرت به دنبال برادرش میآمد
و میفرمود:
آخر حسین چگونه میتواند
بدون تو زندگی کند؟!