eitaa logo
مأوآ...
943 دنبال‌کننده
98 عکس
50 ویدیو
1 فایل
بسم ربِّ الحسین اینجا؟! به خواستِ دل، حرفِ دل میزنیم شاید که به دل بشینه...:) می‌شنومتون...:) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hndkvaz&btn=mava
مشاهده در ایتا
دانلود
‌‌‌‌‌ آقای امام حسین من باز هم به آغوشت پناه خواهم آورد اما اینبار شکسته‌تر، مغموم‌تر و حتی محزون‌تر...:)
‌‌‌‌‌‌‌ آدم وقتی از همه خسته ميشه دلش یه جارو ميخواد که مطمئن باشه پس‌زده نميشه. و برای ما اون‌جا، تا ابد آغوش شماست امام حسینِ جانم:)❤️‍🩹
در ما نکند هیچ اثر درد زمانه💔 ما داغ پدر دیده و بی‌باک ترینیم
‌‌‌‌ از دیشب حالم بده و با هر جزئیاتی که میشنوم بدتر میشه. هرچی خواستم بگم نشد خواستم بنویسم نشد نتونستم، در توان من و قلبم نبود. فقط میگم کاش مادرش ندیده باشه...💔 کاش همسرش...💔 آقا حمیدرضا که شدن مصداق: " الذین‌بذلوا مهجهم‌ دون الحسین " اما خدا صبر بده به خانواده‌ای که بعد دو هفته چشم انتظاری... الله اکبر💔 ما کینه‌ی این وحوش رو از خیلی قبل‌ترها تو دلمون نگهداشتیم. از بین در و دیوار از محراب کوفه از گودی قتلگاه از شهادت آرمان و روح‌الله از ۱۸،۱۹ دی اذان صبح؟! بله ما در انتظارِ طنین‌اندازی اذانِ صبحِ عدالت هستیم.
بخونیم از برای دل‌های بی‌قرار: «الا بذکر اللَّه تطمئن القلوب»
‌‌‌‌‌ فراتر از یه دوست و همکار بود واسه بچه‌ها. برادر بود و برادری میکرد. از روز شروع جنگ و شهادت حضرت‌آقا دل تو دل بچه‌ها نبود که خودشون رو برسونن منطقه. علیرضام این میون خودشو به هر دری میزد که بره. قرار بود کاراش که جور شد خبرش کنن واسه اعزام. ولی خانومش پا به ماه بود و ناراضی. بهش میگفتیم علی خانومت واجبه، ماها مجردیم مشکلی نداریم. شما ولی باید حواست به خانومت باشه، اول باید خانومت راضی باشه. همون‌ موقع‌ها فهمیدیم قرارِ بابا بشه:) بعد چند روز تو پایگاه وقت اذان صبح از خواب بیدار شدم، علی خواب بود، بیدارش نکردم تا وضو بگیرم و برگردم؛ برگشتم دیدم بیدار شده. گفت خواب دیدم پایگاه رو میزنن و همه‌باهم شهید میشیم. با خودم گفتم بالاخره وقتش شد. شاید بالاخره نوبت ماهم رسیده. اما... تا یار چه خواهد و میلش به که باشد:) غروب قبل از شهادتش با هم حرف زدیم، مثل همیشه برادرانه و صمیمی و بازم همون حرف که دلش با رفتنه و دل خانومش راضی نیست. علی دنبال شهادت نرفت ولی شهادت پیداش کرد:) تو لیست اعزام نبود ولی جلوتر از ماهایی که رفتیم عاقبت بخریش امضا شد. - شهید علیرضا صحبتلو، به روایتِ یکی از دوستانِ شهید.
‌‌‌‌ عاقبت روزی محقق می‌شود رؤیای من می‌روم از صحن زهرا سوی ایوان حسن:)
شعر بخونیم...💔
‌‌‌‌‌ یاأباالزهـرا، می‌دانم تو دست آنکه به این نام بخواندت را محکم‌تر می‌گیری.
‌‌‌‌ من آدم حسودی نیستم! اما این‌روزا این شبا و شاید همیشه و هر ساعت به رابطه‌ی بین شما و زائرات، حسودیم میشه آقای امام رضا. به تک‌تک اونایی که الان رو کاشیای حرمت ایستادن. به همه‌ی اونایی که اشکاشون میریزه رو فرشای حرمت‌. به همه‌ی اونایی که دارن چای شفا میخورن تو حرمت. به همه‌ی اونایی که یه کنج خلوت پیدا کردن واسه خودشون و سفره‌ی دل باز کردن برات. به همه‌ی اونایی که فقط با نگاه کردن به گنبدت باهات حرف میزنن. به همه‌ی اونایی که تا از جایی میبرن پناه میارن به شما‌. خلاصه کنم؛ به هرکسی که الان نزدیک شماست. من سر شما حسود‌ترین آدم این شهرم آقای پناه:) گفتم که بدانید فقط...:)❤️‍🩹
اگه از این جمع کسی مشهدِ نائب ماهم‌ باشید:) سلام مارو هم به آقا برسونید:)
‌‌‌‌‌ ما‌‌ها نوکرای خوبی نبودیم، اما خوب جایی نوکر بودیم و نوکری کردیم. پایانِ این دو ماه؛ بدا به حالِ ما اگر نوکر این خونه حسابمون نکنید. آقای امام حسین...:)❤️‍🩹