eitaa logo
مأوآ...
990 دنبال‌کننده
83 عکس
49 ویدیو
1 فایل
بسم ربِّ الحسین اینجا؟! به خواستِ دل، حرفِ دل میزنیم شاید که به دل بشینه...:) می‌شنومتون...:) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hndkvaz&btn=mava
مشاهده در ایتا
دانلود
‌‌‌‌ ما هم نسل عجیبی هستیم‌ ها...! نه بر شانه کسی گریستیم، نه درد دل با کس کردیم تا مبادا غصه‌دار شوند. خودمان خودمان را بزرگ کردیم، از بیرون گلُ بلبل، از درون ویران و به خاک نشسته.
‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌به رسم هرسال یادآور میشم به خودم و قلبم که؛ تاریخ تولدم بهانه‌ای بیش نیست، من متولد نگاه توام... - به وقت ⁷ ام شهریور:) -
مأوآ...
‌‌‌‌ شاید هم متولد شدم که قصه‌ی این شهر را با عشق بنویسم...! " تولدت مبارک من:)) " -اینم بماند از د
‌‌‌‌‌‌ شاید هم متولد شدم تا صبر پشت صبر مشق کنم و چشم چشم انتظار باشم! همینطور شیشه‌ای و صبور بایستم میانه‌ی داستانِ زندگی، و روایت شوم به قلمِ تو...:) - منِ نازک‌دلم خوش قدم گذاشتی به فصل جدید قصه‌ی خودت:)
‌‌‌ ولی آقای امام رضا...! من دلم میخواست هدیه‌ی تولد امسالم یه بلیط باشه به سمت دیار شما. تو تاریخ برگشت هم بزنه: هر وقت حال دلش روبراه شد:)❤️‍🩹
یسری تبریکا تو اوج سادگی به قدری قشنگن که صاف میچسبن به قلبم:)🤍
هدایت شده از مأوآ...
‌‌‌‌‌ یاأباالزهـرا، می‌دانم تو دست آنکه به این نام بخواندت را محکم‌تر می‌گیری.
‌‌‌‌ و سلام بر تو به تعداد تک تک صلوات‌هایی که آدمی از روی شادی و استیصال بر لب نشاند از ازل تا به ابد...:) عیدكـم مبروك ای مسلمانان 🤍✨
‌‌‌‌ ما؟! آراسته ظاهریم و باطن نه چنان...
‌‌‌‌ آقای امام رضا... من واسه خستگیام و کم آوردنام تکیه‌گاه میخوام. میشه بیام پیشت قربونت برم؟!(:❤️‍🩹
__
‌‌‌ به قول آقای توانگر؛ زمانه وزن محبت به صبر می سنجد...
‌‌‌‌ یکسری موجود کوچک بند انگشتی هستن؛ اینایی که زیر چهار پنج سالن و میان شنا یاد بگیرن. آموزش دادن به اینا رسما یه دنیای دیگه‌ست. بعد انقدر کوچولو و فسقلین که دلت میخواد فقط بغلشون کنی، بچلونیشون. اکثرا ترس از آبم ندارن؛ واسه همین تا غافل شی ازشون باید از وسط استخر پیداشون کنی. عینکاشونم از صورتشون بزرگتره. همیشم سردشونه و باید مثل جوجه تو بغلت نگهشون داری تا یخ نزنن😂 تا یاد بگیرن روی آب وایستنم مثل کوالا آویزون گردنتن؛ چون اگه ولشون کنی میرن زیر آب و پاشون به کف آب نمیرسه. با کلی زبون ریختن و بچه‌گونه حرف زدن و قولِ جایزه باید راضی‌شون کنی که یکاری رو بکنن. بعد که انجامش دادن و خوششون اومد، باید کلی التماسشون کنی تا رضایت بدن به انجام ندادنش. مثلا ما جلسه اول کلی جیغ و داد و گریه داشتیم سر اینکه یه فنچی نمیخواست عینک بزنه. امروز همون میزان انرژی رو صرف کردم که حداقل موقع راه رفتن، عینکو از رو صورتش برداره. یا مثلا چند جلسه پیش، یکی از همین فنچا یهو شروع کرد به جیغ و گریه. جیغ معمولی نه هااا جیغ بنفش! چرا؟! چونکه سردش بود😐😂 خلاصه که کار کردن باهاشون پرِ از لبخند‌ و خنده‌های از ته دل؛ انقدر که اینا قند و نمکن. البته به شرطی که تا چند ساعت بعد از تموم شدن کلاس، کسی کاری به کارت نداشته باشه...😅