•| اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها
وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ |•
مأوآ...
اهالی مأوا موافق یه #مأوا_نوشت جدید بعد از مدتها هستین؟!
امشب منتظرش باشین...:)
#مأوا_نوشت
"دردِ نبودنت"
بسم ربِّ نور
رسیدیم به فاطمیه!
رسیدیم و من حالا چند ساله که فاطمیه برام
بیش از پیش فرق میکنه.
فرق میکنه چون تو فرق میکردی.
فرق میکنه چون واسه تو فرق میکرد.
رسیدیم و تو نیستی!
تو نیستی ولی هر آدمی که کل ایام، حتی حدِفاصل بین دو تا ایام مشکی میپوشه، به چشمم میاد.
به چشمم میاد و میشه خار توی چشمم.
تو نیستی ولی به یادت و مثل خودت، تو روضهها زانو بغل میکنم.
نیستی ولی به یادت و مثل خودت، اشکامو
با آستین پاک میکنم.
نیستی ولی مثل خودت شهرو بالا پایین میکنم، دنبال روضهها.
مخصوصا روضههای کوچیک،
روضههای خصوصی و خودمونی.
نیستی ولی مثل خودت تا روضه خون میگه کوچه باز کنید واسه سینهزنی، آتیش میگیرم.
میسوزم ولی نمیتونم، نمیتونم مثل خودت داد بزنم نگو! از کوچه نگو! جلو سادات از کوچه نگو.
سیدم...
نیستی ولی به یادت و مثل خودت،
این ایام هرجا باشم زیر لب روضه زمزمه میکنم و بغض امونم نمیده.
عزیز سفر کرده...
نیستی و نبودنت خار تو چشمه.
نیستی و نبودنت آتیش رو قلبه.
نیستی ولی من روضه به روضه چشمم دنبال نگاه حیرون و قامت خمیدته.
میگفتی تو فاطمیه نمیتونم سر بالا بگیرم
و قد راست کنم و از روزی که نیستی
قد و کمرم خم شده از غم.
نیستی و دلخون میشم هرباری که چادر سر میکنم و یادم میاد به فاطمیه که میرسیدیم چطور با درد به چادرم نگاه میکردی و پر چادرمو میبوسیدی.
عزیز سفر کردم...
نیستی و یادت داره از پا درم میاره.
نیستی و دستایی که دور از تو موندن،
عجیب به لرز افتادن اینروزا.
نیستی و چشمام مدام میل به باریدن دارن.
نیستی و دلم نبودن میخواد.
نفس نداری و دلم بینفس شدن میون روضههای اینروزا رو میخواد.
نیستی و روضه خصوصیهایی که بنا کردی
هنوز ادامه داره.
بی تو
بی تو و با یاد تو
ادامه داره ولی جای خالیت زیادی تو چشمه همهست.
راستی...
دارن شهید گمنام میارن...:)
رفقات با عکس تو روی سینهشون
زیر تابوتِ شهیدو گرفتن.
سیدم...
چشم من عادت نداره نبینتت میون خادمالشهداها.
چشم من عادت به دیدن جای خالیت نداره.
تو مراسم تشییع شهید گمنام
پای روضه مادر سادات
پهلو شکسته بودنت، تو کوچه شهید شدنت، میون سی تا متهم ناپیدا بودن قاتلت، سید بودنت...
دارن از پا درم میارن سید:)
نبودنت نفس نذاشته برام.
نبودنت رمق نذاشته تو زانوهام.
نیستی و شهیدی که پشت اسمت نشسته
قرار داده به دلم.
که واسه آقات رفتی
واسه راه درست رفتی
واسه اعتقادت رفتی
رفتی که سرت بالا باشه و سر بلندمون کنی.
ولی دلم خونه که مظلوم بودی و مظلومانه رفتی💔
هرچیم که بگم اول و آخرش نبودت درده!
درده و من دیگه تاب تحمل این دردو ندارم:)
پایان:)
- مأوا ✍🏻 .
مأوآ...
#مأوا_نوشت "دردِ نبودنت" بسم ربِّ نور رسیدیم به فاطمیه! رسیدیم و من حالا چند ساله که فاطمیه ب
الوعده وفا:)
بخونید و دوستش بدارید:)