مأوا
و همچنان منتظرم کلبه احزانم، گلستان بشه...
دیگه کلبه احزانم، کلبه احزان نیست؛
ساختمون ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ طبقه احزانه):
صُبحِ بی توُ رَنگ بَعد از ظُهر یک آدینه دارَد
بی توُ حَتی مِهرَبانی حالَتی از کینه دارد . . .
یه بزرگی میگفت :
یه سری آدمایی رو تو زندگیامون راه میدیم
که حتی مامان و باباشون تو خونه راهشون نمیدن!
کتاب بخونید؛ کتاب خیلی خوبه >>>
وقتی بهش میگی چه خبر؟
بدون اینکه خسته کننده باشه یه صفحه برات صحبت میکنه؛
وقتی هم برای بار چندم میگی دیگه چه خبر؟
برای چندمین بار اندازه یه صفحه حرف تازه داره...