بچههای من، بروید و دنبال یوسف و برادرش بنیامین بگردید و از گشایش و رحمت خدا ناامید نشوید که فقط مردم بیدین از گشایش و رحمت خدا ناامید میشوند.»
قرآنِ عزیز
سوره يُوسُف، آیه (٨٧)
این دو، یکیشون اویس و دیگری سپهره.
همکلاسی های عزیز ارشدم.
مکالمات ما اینطوریه که از هر ده دقیقه داریم ۹ دقیقش میخندیم.
حالا شاید بگین چرا ازشون یه عکس بهتر نگرفتم؟ کلاس که غروب تموم شد و از دانشکده پاگذاشتیم بیرون، ماه اونقدر جلوی من خودش رو زیبا نشون داد که نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و ازش عکس نگیرم. حالا من که اومدم از ماه عکس بگیرم، دوتا ماه دیگه که اویس و سپهر باشن🤣 هم افتادن تو عکس، با اینکه واضح نیست صورتشون اما تو همین صحنه هم دارن میخندن باز.
«...از این انسان تعجب کنید که با یک تکه پیه میبیند...»
امیرالمؤمنین علی(ع)
چشم یه عضو نرم و شفافه، ولی فوقالعاده پیچیده و دقیقه. حالا من تو بحث علمیش نمیرم و از عصب ها چیزی نمیگم. مأوا خسته میشه اینطوری بگم، بذارین راحت تر بگم.البته اگر اشتباه میگم شما اساتید تصحیح کنین منو و به دانش مورچه ایم ببخشین.
برای مثال خودش نور رو تنظیم میکنه. وقتی زیاد باشه مردمک تنگ میشه، وقتی کم باشه باز میشه.
خودش فوکوس میکنه و دور و نزدیک رو بدون کمک ما تنظیم میکنه.
تو تاریکی کمکم خودش رو با محیط وفق میده و دوباره میتونیم ببینیم اطرافمون رو.
میتونه گاهی اوقات ۶۰ سال یه عکس رو ذخیره کرده باشه و تو پیری یهو یادش بیفتیم. سه بعدی هم میگیره.
همهچیزش مرطوب و نرم نگهداشته میشه. با چی؟ با اشک. حالا اشک هم فقط یه قطره آب نیست که به عنوان برف پاک کن کار کنه. اشک در واقع یه ترکیب کامل از مواد مفیده که چشم رو تغذیه و تمیز میکنه.
خون هم قبل از اینکه برسه به چشم تصفیه میشه که تصاویری که با چشمای قشنگتون میبینین تار نشن.
من از فلسفه، عرفان، علم و و و خیلی چیزای دیگه استفاده کردم تا وجود خدارو بهتر درک کنم و بتونم راه های اثباتش رو از جاهای مختلف بفهمم. اما هیچکدوم مثل اون روز که تو خونه نشسته بودم و به خودم فکر میکردم نبود.
(Story preface bro)
همه تو دلشون یجورایی خدارو پیدا میکنن و ارتباط برقرار میکنن خب. من ولی خدارو تو یه روز بهاری، اونم تو هال خونمون پیدا کردم. اونم وقتی داشتم به بدنم فکر میکردم. و چشم فقط یکی از اون چیزهای عجیبی بود که بهش فکر کردم و دیدم نمیشه این بدن بدون یک وجود همه چیز دان ساخته بشه.
البته من همیشه عکاس هارو دوست داشتم. چون عکاس ها برای من آدمایی هستن که زیبایی هایی رو که خدا آفریده و ممکنه یادمون بره یا بهشون دقت نکنیم رو بهمون از طریق دوربین های زیباشون یادآوری میکنن و نشون میدن :)
تا حالا شده اونقدر وزن کم کنین که تموم لباس هاتون براتون بزرگ شده باشه و دیگه هیچکدومشون درست و حسابی به تنتون نشینن؟ همینارو دو سال پیش میپوشیدم کامل مینشست رو تنما. نمیدونم برم لباس بخرم یا دوباره مثل قبل ورزش کنم و غذا بخورم تا اندازم بشن. آخه یکی دوتا لباس هم نیست. همشون یه طورین که انگار ده کیلو کمتر شدم.
چون این روزا نه ورزش میکنم نه غذا میخورم. تازه خوابیدنمم شبیه دوست عزیزم 🦉 شده
حالا این وسط اساتید عزیزمم تو دانشگاه هی امتحان و پروژه و حرفای دیگه میزنن که من همونقدر اشتهایی که دارمم کور شده.
اگر فکر کردین دارم غر میزنم کاملا اشتباه میکنین. چون اسمم امیررضاس و راضیم کلا از همه چیز.🌚 فقط از یه چیز راضی نیستم، اونم خودمم.
✍️از سری یادداشت های جوانی ۲۰ و خورده ای ساله در یک شب سرددددددد که روزش امتحان داده و فرداش ارائه داره