eitaa logo
مأوا
156 دنبال‌کننده
338 عکس
169 ویدیو
16 فایل
@Amirezam8 جایی حوالیِ آسمان🌙 محلی برای یادداشت هام و چیزایی که دوست دارم✍️ مأوا یعنی یک جای امن، پناهگاه، جایی که در اون موندگارین🏡 مراقب چشم و گوش هاتون هستم🌱 پیام‌ناشناس👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1rj22tz&btn=برای.من.و.مأوا
مشاهده در ایتا
دانلود
مأوا: برام قصه بگو. امیررضا: که بخوابی؟ مأوا: نه، فقط می‌خوام قصه بشنوم. امیررضا: پس فرقی نمی‌کنه چی باشه؟ مأوا: نه، فقط از خودت باشه و غیر تکراری. امیررضا در تاریکی نگاهش را به سمت تخت مأوا می‌چرخاند. مأوا دراز کشیده و چشم به سقف دوخته است. انگار منتظر است دری از سقف باز شود و او را به درون داستان بکشد. امیررضا شروع می‌کند: «یه شب، تو یه دهکده‌ی سرسبز و زیبا، جایی که بوی علف تازه و گل‌های شب‌بو می‌پیچید تو هوا، یه دختر کوچولوی دیگه که اونم اسمش مأوا بود، داشت تاب‌بازی می‌کرد. این مأوای قصه‌ی ما، دخترِ حاکمِ شهرِ خیالیِ «شب‌آرام» بود. تاب که می‌رفت بالا، مأوای قصه حس می‌کرد داره به ماه نزدیک می‌شه. اون همیشه از دیدن قرصِ ماه🌕 که درست بالای دریاچه می‌درخشید و نور لرزونش رو روی آب پهن می‌کرد، یه حسِ خوب و نرم توی دلش می‌نشست. (تلپ!) یه‌دفعه صدای کوچیکی از دل آب اومد. مأوای قصه‌ی ما گوش تیز کرد. به اون نقطه از دریاچه که صدا ازش بلند شده بود خیره شد، اما هیچی ندید جز عکس ماه که روی آب تاب می‌خورد. چند لحظه بعد، دوباره: «تلپ!» این بار یه موجود ریزه‌میزه، درست از همون جایی که عکس ماه افتاده بود، سرک کشید و تصویر ماه رو یه لحظه از روی دریاچه محو کرد. بعد دوباره رفت زیر آب و عکس ماه برگشت سر جاش. مأوای قصه تعجب کرد. پیش خودش فکر کرد: «یعنی چی شد؟ کی جرئت کرد عکس ماه رو قایم کنه؟» دیگه تاب‌بازی رو ول کرد و خیره به بازتاب ماه روی آب، نشست و صبر کرد. اون‌قدر صبر کرد تا بالاخره دوباره اون موجود به سطح آب اومد و این بار عکس ماه کامل کنار رفت. دل توی دل مأوا نبود. با خودش گفت: «نکنه این موجود کوچولو خودِ ماهه؟ شاید ماه از آسمون افتاده توی آب!» این بار موجود کوچولو روی آب موند. مأوا خم شد جلو و با کنجکاوی پرسید: «ببینم... تو ماهی؟» اما موجود، بی‌اینکه جواب بده، دمش رو تکون داد و دوباره رفت زیر آب. همون لحظه عکس ماه برگشت و روی دریاچه نشست. موجودِ کوچک جوابِ پرسش مأوا کوچولو را که پرسیده بود «تو ماهی؟» را نداده بود. مأوای قصه، فردا صبح زود دوید پیش باباش، همون حاکم شهر، و در حالی که نفس‌نفس می‌زد ماجرا رو تعریف کرد. گفت: «بابا! ازش پرسیدم "تو ماهی؟" ولی جوابمو نداد.» بعد سرش رو کج کرد و با یه فکر بکر گفت: «بابا، می‌شه اسم اون موجود رو که ماه رو ناپدید کرد بذاریم... ماهی؟» باباش با خنده دستی به سرش کشید و قبول کرد. و راستی مأوا، از همون روز تا حالا، ما به اون موجود توی آب می‌گیم "ماهی"🐟.» امیررضا قصه را تمام می‌کند و نگاهی به سایه‌ی مأوا در تاریکی می‌اندازد تا ببیند خوابش برده یا نه.
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به‌فرض، این قرآن را بر کوهی فرو می‌فرستادیم، حتماً می‌دیدی که از هیبت خدا متواضع می‌شد و از هم می‌پاشید! این نکته‌ها را برای مردم می‌آوریم تا فکرشان را به‌کار بیندازند. حشر (٢١)
هدایت شده از | هِپار |
| ما بردیم!😆 ‌ می‌گوید ارتش ما قوی‌ترین ارتش دنیا است. قوی‌ترین ارتش دنیا ممکن است گاهی آنچنان سیلی بخورد که از جا نتواند بلند شود. _شهید سید علی خامنه ای @heparmedia
كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ(٢٦) هرکه در زمین است از بین می‌رود وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ(٢٧) و فقط جلوۀ باشکوه و ارجمند خدا باقى مى‌ماند. (٢٧) سوره الرَّحْمَٰن
هدایت شده از حــ ـیا
مأوا
شروع بخش دوم: یادداشت برداری و خلاصه کتابِ "بشارت از حضرت حجت" صفحات ۱۰۰ تا ۱۱۷ / مثل دفعه قبل سعی ک
بسم‌الله الرحمن الرحیم ادامه فصل اول از بخش دوم. • بخشی از نکات صفحات ۱۱۸ تا ۱۳۸: ▪️امام زمان چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشاده خداوند است و از اقوال، افعال، افکار و نیات ما اطلاع دارد؛ با این حال گویا ما ائمه(ع) و به خصوص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را حاضر و ناظر نمی‌دانیم، بلکه گویا- مانند عامه- اصلا زنده نمی‌دانیم و به کلی از آن حضرت غافل هستیم! ️حرف هایی که میزنیم را او جلوتر از شنونده های ما می‌شنود. ▪️علم امام به علم الهی متصل است و به همه چیز چه در گذشته چه در حال و چه در آینده آگاه است و هیچ چیز از او مخفی نیست. ▪️اگر مسأله امام شناسی بالا برود مسئله خدا شناسی هم بالا می‌رود. ▪️روایت دارد که امام زمان که ظهور نمود می فرماید «علی یا اهل العالم...» پنج ندا به اهل عالم میکند و بدون هیچ دستگاه و اختراعی به همه انسان ها، با همان زبان خودشان میرسد. که می‌فرماید: «آگاه باشید ای جهانیان! منم امام قائم. آگاه باشید ای اهل عالم! منم شمشیر انتقام گیرنده. آگاه باشید ای اهل عالم! جد من حسین را تشنه کام کشتند. آگاه باشید ای اهل عالم! جد من حسین را برهنه روی خاک افکندند. آگاه باشید ای جهانیان! جد من حسین را از روی کینه توزی پایمال کردند.» ▪️همین امور مختلف که در روزهای هفته واقع خواهد شد شبهای جمعه بر امام زمان عرضه می شود و امضا می شود. نظیر لیلة القدر که حوادث سال بر ولی و امام و اکمل اهل عصر عرضه می شود. همین مطلب هم در شب جمعه برای او هست یعنی امور اتفاقیه و مخصوصه بین دو جمعه، نه امور مشترکه در طول سال. خدا می داند در دفتر امام زمان جزء چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته به او عرضه می‌شود. همین قدر می‌دانیم آن‌طوری که باید باشیم ، نیستیم. ▪️ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم، دستگیری ولی خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم، باید به ولی عصر استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد همراه خود ببرد. (فردا شب نماز استغاثه تو خیابون ها یادتون نره🤝🏻) ▪️دعا با تضرع همراه با تسلیم مطلوب است. نه مانند کودکی که با داد و فریاد و گریه های دلخراش آنچه را که به صلاحش نیست از مادر بخواهد. بلکه باید معتقد باشیم که آنچه در دعا خواستیم، اگر به صلاح ما باشد حتما به ما عنایت می‌کنند. ▪️ یک نان خالی که حضرت حجت به ملت می‌دهد، برای دوام و بقا و سلامت ما بهتر از زعفران های ایرانی‌ است که از دست بیگانه‌ها به ما می‌رسد. ▪️ بی نیازی و دارایی مربوط به قلب است، نه به پول و کسب و سرمایه. ▪️ در روایت آمده است که: وقتی حضرت حجت ظهور می‌کند، در سن چهل سالگی به نظر می‌آید. ✔️پایان فصل اول از بخش دوم. اللهم عجل لولیک الفرج 📗