eitaa logo
مأوا
156 دنبال‌کننده
338 عکس
169 ویدیو
16 فایل
@Amirezam8 جایی حوالیِ آسمان🌙 محلی برای یادداشت هام و چیزایی که دوست دارم✍️ مأوا یعنی یک جای امن، پناهگاه، جایی که در اون موندگارین🏡 مراقب چشم و گوش هاتون هستم🌱 پیام‌ناشناس👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1rj22tz&btn=برای.من.و.مأوا
مشاهده در ایتا
دانلود
مأوا
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ، وَأَ
پدر خاکی و ما بچه ی خاکی توایم حق بده پس همه را خاک کف پات کنم از تو ای پیر طریقت که سر راه منی آن قدر معجزه دیدم که مسیحات کنم از خدا خواسته ام هر چه که دارم بدهم جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم - علی اکبر لطیفیان عید غدیر مبارک شیعیان عزیز✨️
از قشنگترین چیزایی که دیدم :)
از رهبر شهید هر وقت تو مأوا میذاشتم از استفاده میکردم. نمیدونم برای سید مجتبی چی بذارم هنوز🥲
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز روزِ رحلتِ مردیه که یادِ خدارو سعی میکرد در لحظه لحظه زندگیِ مردم بیاره و همین بود که امیدوار کرد این مردم‌ رو و به اون‌ها جرأت طوفان داد. بشنوین صدای این سید خدارو🖤
بخشی از خطبه ۱۵۷ اى بندگان خدا، خدا را، خدا را، در حق نفس خويش كه از همه چيز نزد شما گرامى تر و دوست داشتنى تر است، پروا كنيد. همانا خدا، راه حق را براى شما آشكار كرده و جاده هاى آن را روشن نگاه داشت، پس يا شقاوت دامنگير يا رستگارى جاويدان در انتظار شماست. پس در اين دنياى نابود شدنى براى زندگى جاويدان آخرت، توشه برگيريد، كه شما را به زاد و توشه راهنمايى كردند، و به كوچ كردن از دنيا فرمان دادند، و شما را براى پيمودن راه قيامت بر انگيختند. همانا شما چونان كاروانى هستيد كه در جايى به انتظار مانده و نمى دانند در چه زمانى آنان را فرمان حركت مى دهند. آگاه باشيد با دنيا چه مى كند كسى كه براى آخرت آفريده شده است و با اموال دنيا چه كار دارد آن كس كه به زودى همه اموال او را مرگ مى ربايد و تنها كيفر حسابرسى آن بر عهده انسان باقى خواهد ماند. بندگان خدا خيرى را كه خدا وعده داد رها كردنى نمى باشد، و شرّى را كه از آن نهى فرمود دوست داشتنى نيست. بندگان خدا از روزى بترسيد كه اعمال و رفتار انسان وارسى مى شود، روزى كه پر از تشويش و اضطراب است و كودكان در آن روز پير مى گردند. اى بندگان خدا بدانيد كه از شما نگاهبانانى بر شما گماشته اند، و ديدبان هايى از پيكرتان برگزيده و حافظان راستگويى كه اعمال شما را حفظ مى كنند و شماره نفسهاى شما را مى شمارند، نه تاريكى شب شما را از آنان مى پوشاند، و نه درى محكم شما را از آنها پنهان مى سازد. فردا به امروز نزديك است، و امروز با آنچه در آن است مى گذرد، و فردا مى آيد و بدان مى رسد، گويى هر يك از شما در دل زمين به خانه مخصوص خود رسيده و در گودالى كه كنده اند آرميده ايد، وه كه چه خانه تنهايى و چه منزل وحشتناكى و چه سيه چال غربتى. گويى هم اكنون بر صور اسرافيل دميدند، و قيامت فرارسيده، و براى قضاوت و حسابرسى قيامت بيرون شده ايد. پندارهاى باطل دور گرديده، بهانه ها از ميان برخاسته، و حقيقت ها براى شما آشكار شده و شما را به آنجا كه لازم بود كشانده اند. پس از عبرت ها پند گيريد، و از دگرگونى روزگار عبرت پذيريد، و از هشدار دهندگان بهرمند گرديد.
برش هایی از زندگی و زمانه امام موسی کاظمِ عزیزمون که امروز ولادتشونه✨️ | بریده ها از کتابِ آفتاب در محاقه https://behkhaan.ir/reviews/7ed205aa-9b4b-4135-bd79-3c89e1429ced?inviteCode=hH12vHE2AK7O|
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کسی نمی‌داند چه نعمت‌هایی خارج از تصور برای آنان کنار گذاشته شده است؛ به‌طوری‌که اشک شوق از دیدگان جاری می‌سازد! این پاداش نتیجۀ کارهایی است که می‌کردند. سوره سجده آیه (١٧)
یادداشتِ کتابِ «ازبه» نویسنده: رضا امیرخانی
مأوا
یادداشتِ کتابِ «ازبه» نویسنده: رضا امیرخانی
بسم‌الله الرحمن الرحیم یادداشتِ کتابِ «اَزبِه» «از» فلانی «به» همانی «ازبه» رمانی‌ست در قالب نامه. نامه هایی که «از» کسی «به» کسی‌ست یا بهتر است بگویم «از» کسانی‌ «به» کسانی‌ست. میگویم کسان چون «ازبه» نامه نگاریِ چند شخصیت است که هر نامه داستان را پیش میبرد و کامل می‌کند. در «ازبه» از که ها میخوانیم؟ «از» دختری میخوانیم که کلاس دوم ابتدایی‌ست و «به» قهرمانی که خلبان است نامه مینویسد. و «از» قهرمانِ خلبان «به» همان دختر ابتدایی، یا «به» دوستانش، فرماندهی نیروی هوایی، یا حتی چاه جمکران برای حضرت صاحب. از همسرِ خلبان قهرمان به دوستان خلبان، از دوستان خلبان به خلبان قهرمان و «از» و «به» هایی دیگر. شخصیت ها هر کدام حضوری کم و بیش در داستان دارند اما شخصیت اصلیِ ما که همان خلبان قهرمان است، «مرتضا مشکات» نام دارد.‌ مرتضای مشکاتِ داستانِ ما که خلبان بسیار ماهری‌ست، در یک عملیات پاهایش را از دست میدهد و صندلیِ چرخدار نشین میشود برای همیشه در این زندگیِ دنیایی. برای مادر هیچ چیزی سخت تر از این نیست که بچه هایش را از او بگیرند، برای معلم دانش آموزانش را، برای تاجر ثروتش را، برای مسلمان قرآنش را، برای نقاش قلمش را، برای آشپز آشپزخانه اش را، برای فوتبالیست مستطیل سبز را، و خب، برای خلبان هم، هوایی که می‌پیماید با هواپیمایش را. مرتضای خلبانِ قهرمانِ ما هم که از دست داده هواپیمایش را. یعنی دیگر نمیگذارند که پرواز کند. چون او پایی ندارد. اما مرتضا مشکات معتقد است پا نمیخواهد، میتوانم بدون پا هم کنم پرواز بابا. برای همین هی نامه مینویسد به معاونت که من میخواهم برگردم به پرواز. حال تصور کنید خلبانی را که یک دندانش پر شده باشد، عذرش را میخواهند و اجازه پرواز نمی‌دهندش، آنوقت کسی که پاهایش پر از خالی باشد را میپذیرند؟ چنین میشود که مرتضای داستان ما غم دارد. همانطور که مادرِ بی فرزند و تاجرِ بی ثروت و مسلمانِ بی قرآن هم غم. رضا امیرخانی نامه هارا با محوریتِ شخصیتِ مرتضا مشکاتِ خلبان مینویسد و ما گذشته و حالش را در نامه ها میخوانیم و اواخر کتاب هم در نامه‌ی مرتضا آن‌جاهایی که برایمان از زندگی مرتضا مبهم بود شفاف تر میشود و پازل تکمیل‌تر. مثلا جزئیات آن پرواز که مرتضا پاهایش را از دست می‌دهد را در نامه مرتضا برای حضرت صاحب میخوانیم که شاید بشود گفت نقطه اوج داستان همانجاست و خواننده را حسابی می‌تِکاند. امیرخانی هم با همان قلم دوست داشتنی و خاص خودش که مثلا میگوید: «هم‌سر» نه «همسر» یا «مرتضا» نه «مرتضی». نامه ها روان و پرکشش هستند و سخت است رها کردن کتاب و از این جهت در یک نشستِ حدودا ۳ ساعته میشود کتاب را خواند. کتاب احساسات خواننده را تکانی می‌دهند. چه وقت هایی که مرتضا نامه هایش بی جواب می‌مانند، چه وقتی دردِ جانباز های شیمیایی را از نزدیک لمس میکنید در آن ظهر، یا وقتی که دخترک کلاس دومی دارد از تنهایی و از دست دادن پدر و مادرش توسط دشمن بعثی در دهه ۶۰ میگوید. این‌ها را در ازبه که میخوانید، احساسات آدمی تکان تکانی میشود. «از‌به» را میتوانید بخوانید و بعد هدیه بدهید به جانباز ها یا خلبان ها، یا خانواده هایی که خلبان یا جانباز دارند. یا اصلا فقط خودتان بخوانید و حال و هوای پرواز و جنگ و محیط خانواده را در دهه ۶۰ و ۷۰ حس کنید و شما هم با کتاب لبخند و بغضی بشوید. دوست دارم ازبه را ببرم پیش یک جانباز یا خلبان و برایش بخوانمش. یا حتا هم‌سر یک جانباز یا خلبان. حال چه هم‌سر قهرمانش زنده باشد چه نباشد. و بعد اشک ها و لبخند هایش را موقع گوش کردن به خوانشم وقتی که دارد به سقف یا جایی دور نگاه میکند، یواشکی ببینم و من هم خب اشک و لبخند دیگر. در «ازبه» از پرواز زیاد میخوانید، مثلا اینکه چه جزئیاتی دارد درون کابین و اصطلاحات پروازی یاد میگیرید کلی. مثل «کیس تاچ» که یعنی چنان آرام هواپی‌ما بنشیند روی زمین که انگار صدای چرخ هایش موقع برخورد با زمین صدای بوسیدن دهد. و همینطور میخوانید از سختی های یک جانباز؛ از دردش، از محدودیت هایش، و تنهایی ها و احساساتش. و همچنین از روابط آدم‌ها و تاثیر آن روی حالِ انسان میخوانید که مثلا چقدر نداشتنِ فرزند سخت است برای یک زوج و داشتنش چه شیرین. بخشی از کتاب: برایت نامه نوشتم، چون دیشب خوابت را دیدم... خواب دختر کوچولویی که با دست یک موشک کاغذی درست کرد، من را با لباس پرواز توی آن نشاند و آن را پرتاب کرد... باور نمی‌کنی؛ بعد از سال‌ها یک پرواز درست و حسابی کردم. سعی کردم با همان موشک کاغذی روی یک باند آسفالته «کیس تاچ» بزنم. ۲۱/ خرداد/ ۱۴۰۵