1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حتماً با مال و جانتان امتحان و آزمایش میشوید و از جنگ روانی شدیدِ یهودیها و بتپرستها حتماً حرفهای دلآزار و رنجآوری میشنوید؛ ولی اگر صبوری کنید و مراقب رفتارتان باشید، این نشانۀ ارادۀ قوی است.
آل عمران (١٨٦)
#پیام #تلاوت #صدایی_که_دوست_دارم
مأوا
کتابِ بگو چگونه دل از حسین کندی از محسن عباسی ولدی جلد دوم از مجموعه حسینیه واژه ها
بسمالله الرحمن الرحیم
یادداشتِ کتابِ بگو چگونه دل از حسین کندی
اسم کتاب کاملا نشون دهندهی محتوای اونه. تو این کتاب، آقای عباسی ولدی دائم این پرسشِ «بگو چگونه دل از حسین کندی؟» رو از بانو زینب میپرسه. زینب عاشقِ _به معنای واقعی کلمه_ حسینه و این عشق تاریخی رو همه میدونیم. با اینحال زینب صبوره. مقاومه. اصلا انگار تکون نمیخوره. اونم بعد از وقایع تلخ عاشورا. این مقاومتِ زینب این فرض رو برای نویسنده تولید میکنه که پس زینب از حسین دل کند تا تونسته انقدر صبور و مقاوم بمونه وگرنه زنده نمیموند؛ چه برسه به اینکه بشه محافظِ بچه ها و برادرزاده و خانم ها؛ یا طوری صحبت کنه در مقابلِ حرومی هایی مثل یزید که کاخ ها بلرزه و بوی حیدر دوباره به مشام مردم برسه. اینهارو که نویسنده میبینه میگه پس حتما زینب از حسینش دل کنده اما مگر میشه؟ و برای همین تو این صد صفحه دائم این پرسش رو از بانو در خلال روایت کردن، داستان میپرسه.
کتاب از هفت پرده تشکیل میشه. از کربلا، کوفه، شام، مجلس یزید لعنت الله، از شام تا مدینه، باز هم کربلا، و زبان حال بانو.
تو شش پرده ابتدایی راوی طوری داستان رو تعریف میکنه که انگار کنار بانو زینبه و تو پرده آخر، بانو خودشون جواب پرسش نویسنده رو که عنوان این کتابه میدن خودشون.
قلم نویسنده به شدت احساسیه و بهتره که آروم آروم و در خلوت بخونین. هم میتونه روضه ای بشه برای اشک هاتون، هم درس هایی بگیرین از این بانو یا بهتره بگم حیدرِ ثانی. این کتاب جلدِ دوم از حسینیه واژه ها بود. مثل جلد اول باهاش ارتباط برقرار کردم و به لطف نویسنده، دوباره زاویه های جدیدی رو پیدا کردم تا از اونها به تماشای بانوی کربلا بشینم و به لحظه های درخشانِ این خواهرِ عاشق فکر کنم و ببینم چقدر تو زندگیم نزدیک به ایشون رفتار میکنم؟
بخشی از کتاب رو میارم تا با نوع روایت و قلم نویسنده آشنا بشین:
بانو! یک سوال خصوصی. دوست ندارم بشنود دشمن. تو پیش از آنکه «حسبنا الله» بگویی و «نعم الوکیل»، خدا را «ودود» نامیدی؛ یعنی کسی که محبت شدید دارد. تو پس از آن که حسین(ع) را از دست دادی، چگونه در دوستی خدا با خود تردید نکردی؟ ما وقتی اندکی از آنچه دوست داریم را از دست میدهیم، اگر در هستی خدا شک نکنیم، در دوستی او با خودمان دچار تردید میشویم.
مأوا
کتابِ بگو چگونه دل از حسین کندی از محسن عباسی ولدی جلد دوم از مجموعه حسینیه واژه ها
#بریده:
چه زیبا! خدا معناداری عالم را بسته به میدانداری یک زن کرده است. اما کدام زن؟ شیرزنی که جنگیدن و عفت ورزیدن را چنان همراه کرد که دیگر کسی به بهانهٔ عفت، از جنگ غافل نشود و یا به بهانهٔ رزمیدن، دور عفت ورزیدن را خط قرمز نکشد.
زنی که مردان عالم در برابر عزت او احساس ذلت میکنند. شیرزنی که اقتدارش همدستی قدیمی مظلومیت و خواری را قطع کرد. او مظلومیت و اقتدار را که فرسنگها از هم فاصله گرفته بودند، کنار هم نشاند و حجت خدا شد بر همهٔ عالم تا هیچ کسی مظلوم واقع شدن را توجیهی برای ظلمپذیری نداند.
قهرمان کربلا زیبایی مصیبت را چنان به جلوه درآورد که دیگر کسی بهانهای برای شکوه از بلا نداشته باشد.
وای بر ما! در ذهن خویش تصویر زنی ضعیف از او ساختهایم که نالیدن کار اصلی اوست و سالها پای این تصویر خودساخته به گریه نشستهایم.
چنین نقشی، چه نسبتی دارد با واقعیت بانوی مظلوم مقتدر کربلا، زینب(ع) ؟
باید برای زینب(ع) کربلا، خون گریه کرد، باید فریاد کشید و ضجه زد! اما اگر اشکها آینهٔ شکوه حماسهٔ این بانو نباشند، باید از گریههای جاهلانهمان استغفار کنیم.
_ از کتابِ بگو چگونه دل از حسین کندی
تو شب عاشورا، تو اون تاریکیِ خیمه، امام حسین به یارانشون گفتن «اگر میخواین میتونین برین به خونه هاتون». یعنی امام اجازه دادن به اونها.
بحث ولایت اما سر اجازه دادن نیست، بلکه بحثِ رضایته. شاید امام اجازه کاری رو بده، اما این به معنای این نیست که راضیه از اون کار.
اگر براتون سواله که چرا اجازه میده پس و این چه جور امامیه باید بگم که تو بحث ولایت باید بیشتر مطالعه کنین. امام مثل یک پادشاه و دیکتاتور نیست.
بچه شیعه باید ببینه کجا امامش ازش راضیه و همونطور عمل کنه. و اگر لحظه ای حس کنه رضایت امامش در اون عمل نیست رهاش کنه. دنبال مجاز بودن نریم، دنبال رضایت بریم.
عقل میگوید بمان و عشـــق میگوید برو؛ و این هر دو، عقل و عشـــق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشـــق معنا شود. اگر چه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه خورشید نبُرَد، عشق را در راهی که میرود، تصدیق خواهد کرد؛ آنجا دیگر میان عقل و عشـــق فاصلهای نیست.
– فتح خون | مرتضی آوینی
یاران! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن، که گذرگاه است... گذر از نفس به سوی رضوان حق. هیچ شنیدهای که کسی در گذرگاه، رحل اقامت بیفکند؟... و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیک است که در کربلا؛ و کدام انیسی از مرگ شایستهتر؟ که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد، حسین که از من و تو شایستهتر است. الرحیل، الرحیل! یاران شتاب کنید.
– فتح خون | مرتضی آوینی
آگاه باشيد همانا اين قرآن پند دهنده اى است كه نمى فريبد، و هدايت كننده اى است كه گمراه نمى سازد، و سخنگويى است كه هرگز دروغ نمى گويد. كسى با قرآن همنشين نشد مگر آن كه بر او افزود يا از او كاست، در هدايت او افزود و از كور دلى و گمراهى اش كاست. آگاه باشيد كسى با داشتن قرآن، نيازى ندارد و بدون قرآن بى نياز نخواهد بود. پس درمان خود را از قرآن بخواهيد، و در سختى ها از قرآن يارى بطلبيد، كه در قرآن درمان بزرگ ترين بيمارى ها يعنى كفر و نفاق و سركشى و گمراهى است، پس به وسيله قرآن خواسته هاى خود را از خدا بخواهيد، و با دوستى قرآن به خدا روى آوريد، و به وسيله قرآن از خلق خدا چيزى نخواهيد، زيرا وسيله اى براى تقرّب بندگان به خدا، بهتر از قرآن وجود ندارد. آگاه باشيد، كه شفاعت قرآن پذيرفته، و سخنش تصديق مى گردد، آن كس كه در قيامت، قرآن شفاعتش كند بخشوده مى شود، و آن كس كه قرآن از او شكايت كند محكوم است، در روز قيامت ندا دهنده اى بانگ مى زند كه:(۱) «آگاه باشيد امروز هر كس گرفتار بذرى است كه كاشته و عملى است كه انجام داده، جز اعمال منطبق با قرآن» پس شما در شمار عمل كنندگان به قرآن باشيد، از قرآن پيروى كنيد، با قرآن خدا را بشناسيد، و خويشتن را با قرآن اندرز دهيد، و رأى و نظر خود را برابر قرآن متّهم كنيد، و خواسته هاى نفسانى خود را كه مخالف قرآن است خائن بدانيد.
– نهجالبلاغه | بخشی از خطبه ۱۷۶
توی ازدواج، هر اونقدر که همسر مهمه، خانواده همسر هم مهمه. بعضی جاها حتی مهمتر هم میشه...
این موضوع از اون موضوعاتی بود که خیلی اوقات مخالفت میکردم باهاش، ولی با گذشت ۲۳ سال از زندگیم و با دیدن زندگی های مختلف، مخصوصا اون ها که تازه ازدواج کردن، دیگه مطمئن شدم که خانواده همسر همونقدر مهمه که خود همسر.
البته این موضوع اذیت کنندست خیلی. چون بچه های زیادی هستن که از خانواده خودشون بهترن، و خب همین باعث میشه اذیت بشن تو ازدواج. ولی خب نمیشه خانواده رو جدا کرد ... مگر اینکه خود فرزند استقلال فکری و حق انتخاب داشته باشه (این موضوع وقتی اهمیت پیدا میکنه که دو طرف سر یک چیزی اختلاف پیدا میکنن).
با همه اینها بازم نقش خانواده خیلی پررنگه و خلاصه اینکه خواستین ازدواج کنین نگین میخوام با دختر، یا پسره ازدواج کنم و با خانوادش که نمیخوام ازدواج کنم که برام مهم باشه خانوادش🗿
اگر یه نفر اینهارو به منِ ۱۶، ۱۷ ساله میگفت مخالفت میکردم و بهش میگفتم نه خیر☝🏼
#ازدواج
ببار ای بارون ببار.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
امشب بعد از مدتی بی بارونی، بارون زد بالاخره الحمدلله. اما بارون امشب روضه بود. هفتمین شب محرم، شبی که آب رو بستن به روی قهرمانان کربلا...
ببار ای بارونِ حاج محمود رو همیشه گوش میدم. مهم نیست تو چه حالیم و اصلا محرمه یا نه. در همه حال آرومم میکنه. شایدم آرامشش بخاطر ترکیب بارون و روضه اهل بیته.