و من در این روزگار آمدهام که حسرتهایم را به باد بسپارم و حالم را نفس بکشم در این جهان که انسانها به جزئیات توجهی ندارند
من امده ام
تا حال خوشم را با لبخند توصیف کنم!
فقط میتوانم بگویم خوشحالم،
خوشحالم که امسال لبخند بر لب دارم در جهانی که همه خیال به روح بودن میکنند!
از شاید نویسنده برای کفتر موفرفری!
عیدت مبارک عزیزم:)
امضا: سیده زهرا موسوی"۲۱۳"
'به امید فردایی بالاتر🌱'
چه بگویم؟!
نگفته هم آشکار میماند،
ترجیح بر انتظار است،انتظار سال نو که شاید موفقیتهایم را پررنگتر و فضاحت رفتن انسان هارا هم همراهش ببرد.
سال عجیبی برایم به ارمغان امد
حسی که به من القا کرد تا
من به چشم ببینم،لباس هایی را که راه میروند!
از شاید نویسنده برای رونا !
عیدت مبارک عزیزم:)
امضا: سیده زهرا موسوی"۲۱۳"
'به امید فردایی بالاتر🌱'
و چه دردهایی که پشتمان نفس میکشد!
دردها میآیند و میروند اما برخی طوری بر دل سنگینی میکند که سالها بر دل میماند حتی شاید به مدت ۷ سال.
دردهایی که تبدیل به حسرتهای ریز و درشت میشوند؛
مانند حسرت آخرین آغوش
آخرین بویی که از او به مشام ما رسیدُ حسش نکردیم!
دردها میماند؛
اما برخی عمقشان آنقدر عمیق است که هر روز خونریزی میکند و دردش به اندازه ۷ سال وجود را آلوده میکند.
همان گونه که آلودگی و درد در جسم میماند
نور امید نیز میتواند از میانشان عبور کند؛ نور سال جدید
نور حال خوب
و شاید نور رفاقت خیس خشک نشده!
از شاید نویسنده برای نویسنده او !
عیدت مبارک عزیزم:)
امضا: سیده زهرا موسوی"۲۱۳"
'به امید فردایی بالاتر🌱'
حسرت عمیقی را به دوشهای سنگم میکشم؛
حسرت رها شدن!
اما این بار من رها نشدم
من رها کردم
آن چیز را که اکنون اگر میبود توانا میبودم تا به مقصد برسم؛
حال که رها شده
من در مبدا ایستادهام و
حسرت مقصد را میکشم.
شاید اگر در آن دوران طاقت فرسا که جانم میرفت اندکی دوستانم به کمکم میآمدند
حال من بدین سان نبود.
به هر حال اغازی نو است و مبدأ دوباره
شاید در سال پیشاروی من به مقصد برسم!
از شاید نویسنده برای سبز نعنایی!
عیدت مبارک عزیزم:)
امضا: سیده زهرا موسوی"۲۱۳"
'به امید فردایی بالاتر🌱'
و شاید برای یک کاتب با حسرت
سکوت در اجتماع بهترین حالت باشد؛
که بتواند در این هیاهو تک منفرد در گوشه ای از دنیا کنج خانه
در باتلاق حسرت هایش فرو برود.
حسرت هایی که بیان شدنی نیست
شاید بشود درکشان کرد!
از شاید نویسنده برای معقل!
عیدت مبارک عزیزم:)
امضا: سیده زهرا موسوی"۲۱۳"
'به امید فردایی بالاتر🌱'
سال کنونی؛
که پروردگار به من حسرت هدیه کرد و بخشید و
مرا شکرگذار خود برای بار چندم کرد
به من بخشید تا غم دوم را نفس نکشم!
اما مگر میشود حسرت در دل نماند؟
مگر میشود دلتنگ نماند؟
بشر است دگر و دارای دلی که حسرت و
دل تنگ اخرین نگاه رو در رو را میکشد :)
اما به خودی خود بخشش به این است که من دوباره درمیان این هیاهو و حسرت ها حداقل میتوانم در بغل مادرم نفسی اسوده بکشم!
از شاید نویسنده برای انشرلی ورژن جدید !
عیدت مبارک عزیزم:)
امضا: سیده زهرا موسوی"۲۱۳"
'به امید فردایی بالاتر🌱'
جوانه زد و شد جان ما!
جوانهای که این بار باعث شد
من به غیر مقام خواهر مقام دیگری نیز پیدا کنم
چه عیدی نابی!
ما به جای سبزه خودمان
نیز جوانه زدیم و
در خوشی غلت زدیم!
از شاید نویسنده برای مجهول الحال!
عیدت مبارک عزیزم:)
امضا: سیده زهرا موسوی"۲۱۳"
'به امید فردایی بالاتر🌱'
+عاشق شدی؟
_بله!
+چندبار؟
_یکبار برای همیشه:)))
"مکالمه بین مهران مدیری و جواد رضویان"
شـاید نویسنده:)
+عاشق شدی؟ _بله! +چندبار؟ _یکبار برای همیشه:))) "مکالمه بین مهران مدیری و جواد رضویان"
عشق دقیقا همین باید باشه:)