eitaa logo
شـاید‌ نویسنده:)
515 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
427 ویدیو
9 فایل
[این منم بخشی از خودم که اینجا نشونش میدم☁️⚽️] _شیعه علی ابن ابیطالب:) کپی متون؟ از دل برآمده را کجایش میبرید؟ جوانه زدن؟دوم سومین ماه پاییز هزار چهارصد دو ناشناس:https://abzarek.ir/service-p/msg/4038341
مشاهده در ایتا
دانلود
تو میگی‌ مرد خوب و عشق وجود نداره ولی من دیدم که بابام در ماشین رو برای مامانم باز میکنه، تا مامانم یه چیز میخواد براش میخره، هنوز دست مامانم رو میگیره راه میره، با القاب محبت آمیز مامانم رو صدا میکنه، همیشه مامانم رو به همه ترجیح میده، بدمزه ترین غذای دنیا رو مامانم درست کنه بابام با عشق میخوره، تا با مامانم شوخی میکنیم میگه: " حاج خانم منو چیکاار داااریننن؟ " من تو همه این جزئیات عشق رو میبینم:)
یعنی تو اگه پیام بدی، این کانالش پیام میزاره آن میشه ولی سین نمیکنه، یعنی تو دربستر مرگ باشی این تهش بتونه مراسم سومت خودش رو برسونه😂✨️ باز الان خوبه وقتایی که از ایتا میره هیچی دیگه. https://eitaa.com/GAHHVE_TALKH/168 مثل همین حالاااا*
هدایت شده از قهوه‌ تلخ
طبقه‌ی آخر. _امروز دیدمش! زیبا شده بود، مثل همیشه. پیراهن یاسی‌اش را به تن کرده بود؛ همان پیراهنی که برای تولدش خریده بودم. یعنی هنوز به من فکر می‌کند که آن را پوشیده؟ او مرا ندید. یعنی خب... به چشمانم نگاه کرد، ولی نه لبخندی زد نه اخمی کرد. انگار فقط در مسیر چرخاندن چشم‌هایش، اتفاقی به چشم‌های من نگاه کرد، به چشم‌های یک غریبه؛ حتی مکث هم نکرد، چشم‌هایش روی صورتم نماند. یعنی ندیده، مگر نه؟ نمی‌شود که بعد از آن همه سال مرا ببیند و نشناسد! می‌شود؟ از من که رد شد، به چشم‌های مرد کناری‌اش نگاه کرد. لبخند زد، مکث کرد و چشم‌هایش روی صورت او ماند. دلم می‌خواست جای آن مرد بودم. شاید می‌توانستم باشم؛ جلو رفتم و کف دست‌هایم را به شانه مرد کوبیدم. می‌خواستم من کنار او بایستم. مرد پخش زمین شد، پا جای پاهایش گذاشتم؛ دقیقاً کنار او! ولی او جیغ زد. شاید از لباس‌های آبی بلندم ترسید یا موهای ژولیده‌ام. آخر موقع فرار فرصت نشد به سر و وضعم برسم، اگر می‌ایستادم، مرا می‌گرفتند! داد که زد باز چیزی در سرم بالا و پایین شد، اعصابم خط خطی شد؛ دستم را گذاشتم روی گوش‌هایم و من هم داد زدم. جیغ او بنفش بود ولی من فقط صداهایی در می‌آوردم که صدای او را نشنوم. یک دفعه کسی زد به کتفم؛ برگشتم، همان مردی بود که او کنارش داد نمی‌زد. نگاهش کردم، مرد هم نگاهم کرد. گفت:« چته مرتیکه؟» گفتم:«خودت چته مرتیکه؟» گفت:«تو هول میدی» گفتم:«خودت هول میدی» از این بازی خوشم آمده بود، پس خندیدم؛ بلند بلند. ولی او انگار ترسیده بود، کت مرد را چنگ می‌زد. دیگر نخندیدم؛ می‌خواستم کت مرا چنگ بزند. ولی من که کت نداشتم! پس می‌خواستم پیراهن آبی بلندم را چنگ بزند. دستم را جلو بردم تا دستش را بگیرم و بگذارم روی پیراهن خودم؛ هر چند پیراهنم بوی الکل می‌داد و می‌دانستم او از بوی الکل متنفر است. تا دستم را جلو بردم دوباره جیغ زد، مرد یک سیلی بیخ گوشم زد. دوباره چیزی در سرم بالا و پایین شد، انگار اعصابم را خط می‌انداختند. من هم صداهای نامفهوم درآوردم تا درد را خفه کنم، بعد یک سیلی زدم بیخ گوش مرد... _و همین جا بود که پرسنل سر رسیدند؟ _ لعنت به پرسنل! اگر سر نمی‌رسیدند، او کت مرا چنگ می‌زد، من هم گل یاس بین موهایش می‌گذاشتم. می‌توانستیم با هم مرد را به سطل آب بیندازیم تا غرق شود. دکتر خاطرنشان نشد که قرار نبود آن دختر، کت نداشته‌اش را چنگ بزند یا وسط زمستان، گل یاس پیدا نمی‌شود یا حتی مرد در سطل آب جا نمی‌شود. حتی خاطر نشان نشد که او دختر مورد علاقه‌اش را در یک تصادف کشته... ده سال پیش؛ در روز تولد دختر، بعد از دادن پیراهن یاسی رنگ! تنها او را به یک طبقه بالاتر منتقل کرد؛ طبقه‌ی آخر تیمارستان...
https://eitaa.com/maybe_writer/14745 چه توصیف‌های قشنگی 🫠 چقدر خوش‌بختین . انشالله بیشتر هم خوش‌بخت باشین 🩷 . . عااام خیلی متشکرمممم:)))))
https://eitaa.com/GAHHVE_TALKH/177 سکوت پیشه کن بچه