شـاید نویسنده:)
:)
ساعت قشنگم که پارسال واسه تولدم به خودم کادو دادم گم شد:)*
غمم گینه..
وابستگی زیاد به اشیا و:))
شـاید نویسنده:)
ساعت قشنگم که پارسال واسه تولدم به خودم کادو دادم گم شد:)* غمم گینه.. وابستگی زیاد به اشیا و:))
دوروز بود قفلش شل شده بود هی سفت میکردم
فکر کنم از دستم افتاد:))
غمم خیلی دیگه گینه*
شـاید نویسنده:)
قراره چیز جدید تجربه کنیم
از چیزای جدید خوشم میاد
درواقع از تجربه کردن کارایی که تاحالا نکردم خوشم میاد،
قراره بعد از ۴ سال از طریق العلما بریم،
با مامان بابا از مسجد سهله حرکت میکنیم توی دمای ۴۸ درجه،
مامان معتقده امسال هوا خنک تره ولی حس من اینو نمیگه!
خونه هایی که درشون بازه برای پذیرایی؛
اینجا خبری از موکب های بزرگ،
از بلندگوهایی که مداحی بلند پخش کردن ، حسینیه های بزرگ و البته شلوغی جمیعت نیست،
اینجا همچی خودمونیه،
سمت راستم شط فراتِ و
سمتِ چپِ من نخلستون ،
تو حال هوای خودم راه میرم ،
اولین باره که توی مسیر هنسفری نمیزارم گوشم و فقط به مسیر توجه میکنم!
بچه های کوچیک میان دست میدن بهم ،
پسر بچه کوچولو میاد بهم بیسکوییت میده و دوباره برمیگرده یه بیسکوییت دیگه میده و لبخند روانه من میکنه،
پیرمرد میاد سیب تعارف میکنه،
خانواده ای که همه بچه هاش دخترن یه قابلمه کنار حصیر میزاره و شروع میکنه به ظرف زدن و پخش کردن،
دختر بچه بهم باسلوق تعارف میکنه،
یه خونه از تو خونه اش به مردم بستنی میده،
ماشین درحال حرکت یخمک به همه میده،
یکی دم خونش به تنهایی داره پرچم تکون میده،
دوتا پسر بچه عراقی نشستن رو زمین خاکی و شعار مرگ بر آمریکا میدن،
به هرسمت سر میچرخونم میبینم عکس حضرت آقا و آقا سید مجتبی رو زدن رو نخل ها و سماور و سر در خونه،
عراقیا که تازه فارسی یاد گرفتن به جای مای بارد میگن آب سرد و من میخندم و میگم: همون مای بارد بهتره:)
اینجا همچی خودمونیه،
حال خوب جریان داره،
حس زندگی میده،
حس بی ریا بودن،
اینجا همچی گرمه
خصوصا مردمش:)!
سال بعد میام؟ با کَله!
_یادگاری از اربعین ۱۴۴۸:)
#پاراگراف