و پایان مجموعه کتابهای ابنبات های
۵ جلدی:)))
هر سال که جلد جدید اومد خوندم تا امروز
اخرین جلد:)
نمیدونم اولین بار اصلا از کی و کجا شنیدم که کتاب آبنبات هلدار ( فصل اول مجموعه آبنبات ها ) و بخرم و بخونم ولی خواستم بگم چه خوبه که بهش اعتماد کردم 🥺✨️🙌🏼
#کتاب_بخونیم
دلم واسه اون زمانهایی که پناه همه بودم تنگ شده،
زمانی که بچه های اینجا، دوستام، اشنا ها
همشون بهم پناه میاوردن یعنی
میومدن و پیشم همچی رو میگفتن و بعدش حس سبکی میکردن،
راستش از بعد اینکه چند تا از رفیقام بهم گفتن
[تو این کارت اشتباهه که برای همه پناهی و باعث میشی مردم بهت وابسته شن]
نمیدونم چرا دیگه هیچکس نیومد پیشم تا باهام درد و دل کنه؛ احساس میکردم اون زمان وقتیواینا حرف دلشون رو میگن و من سعی میکنم تسکین بدم زخمهای خودم هم اون میون درمان میشدن
ولی حالا چی؟
خیلی وقته میگذره
فکر کنم دیگه پناهگاه خوبی نیستم:)
غمم گینه:)
#لمس
هدایت شده از متنِسبز!
خب بیاید یکم از امروز بگم.
صبح داشتم لقمه میچپوندم تو دهنم که مامانم گفت ماشین یه ساعت دیگه میرسه، پاشو حاضر بشو. بعد ۳۰ روز اومدم تهران و اون حس قشنگی که دیدن مسجدمون، دوستام، خونه، اتاقم و کتابام داشت رو نمیتونم توصیف کنم. مخصوصا الان که میدونم تا یکی دوماه دیگه همهش رو از دست میدم.
خوشحالیی که داشتم همراه با غم بود. احساس میکردم مسافرتا و بیرون رفتنام مثل اینه که یه موش کثیف رو آرایش کنی. (موش کثیف غمه)
چیزایی که قبلا برام باعث شادی بود الان باعث غمه.
قبلا خیلی گریه میکردم. خیلی. الان نه... دیگه با فکر کردن به مشکلاتم حس خاصی پیدا نمیکنم. این خوبه؟ فکر نکنم. چون با فکر کردن به چیزایی که خوشحالم میکرد هم حس خاصی پیدا نمیکنم. انگار یه آدم بیاحساس و منطقی شدم. یعنی منی که از آدمای بیاحساس و منطقی متنفر بودم؛ دارم همون میشم. و جالبه، به اینم حس خاصی ندارم.
شـاید من:)
https://daigo.ir/secret/53280470 بیاید واسم بنویسید:) با قشنگترین ها ویدیو میسازم مثل اوندفعه:) _نا
تا فردا یا پسفردا
بهترین هارو ویدیو درست میکنم حتما:)