eitaa logo
شاید‌ زیبا ~
237 دنبال‌کننده
636 عکس
148 ویدیو
0 فایل
سلام . سخن: https://abzarek.ir/service-p/msg/2559732 24 بهمنِ 1401~
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ‌↯ژولیت
و بعد از اونجا من با هستی هماهنگ کردم که باهاشون برای نماز و مراسم برم مسجد
هدایت شده از ‌↯ژولیت
تو راه هستی یکی از آشناهامونو دید و چنان بلند اسمشو صدا زد و با دست نشونش داد که من تو خیابون میخواستم خودزنی کنم(:
هدایت شده از ‌↯ژولیت
همینجوری نشسته بودیم که هستی یهو گفت: فاطمه این چیه رو صورتت؟ من: چییی؟؟ و همون لحظه پاشدم و همه جامو تکوندم😂😭
هدایت شده از ‌↯ژولیت
حالا مراسم مسجد تموم شد ما اومدیم تو حیاط که بریم خونه دیدیم کل حیاط مسجد پر آدمه و اون آدما همشون دوستای خانوادگی مون بودن
هدایت شده از ‌↯ژولیت
فهمیدم دارن تصمیم میگیرن از اونجا برن یه هیئت خونگی
هدایت شده از ‌↯ژولیت
و بچه ها حدود ۱۵/۲۰ نفر آدم، همه سیاه پوش و بیشتر خانومای چادری راه افتادیم تو شهر😂 انقدر زیاد بودیم که کل پل هوایی هرچی آدم میدیدی آشنا بودن.
هدایت شده از ‌↯ژولیت
-👾💘
هدایت شده از ‌↯ژولیت
اتفاقا همونجا هم این عکسو از دوستم و شوهرش گرفتم.[😭✨]
هدایت شده از ‌↯ژولیت
ولی خیابوناش خیلی وایب قشنگی داشتن.
هدایت شده از ‌↯ژولیت
بعد از مراسمم قرار شد ما هستی رو برسونیم و هستی وسط منو مامانم نشسته بود، یه جا داشتم با مامانم درمورد یه موضوع خیلی جدی حرف میزدم بعد هستی اینجوری بود: من اینجا چیکار میکنم؟(: