خیلی اتفاقات جالبی افتاد
اون وسط من داشتم فشار میخوردم
عسل زنگ زد بهم
من :کجایی
عسل:فلان خیابون
من:تکون نخور داریم میایم
سغحسغحشخفشخشفسغحسغح
هدایت شده از ؛کاتوره
- من اومدم بیرون تو کجایی
+ منم بیرونم بپر بیا خیابون فلان
- بچه ها هم هستن حله
[ نمونهی هماهنگ کردن نصف ملاقاتامون ]
قرار بود بریم خونه و عجله داشتیم
یدفعه فاطمه گفت بیاین تو این خیابون یلحظه
رفتیم تو خیابون فاطمه کادو تولد منو از تو کیفش دراورد داد بهم
من اونجا:🥺💘🥺💘🥺💘🥺💘