هدایت شده از ↯ژولیت
اول یه کافه خوب تو نظرمون بود، ساعت 3/5 ظهر رفتیم و خوردیم به در بسته😳
هدایت شده از ↯ژولیت
ناراحت رفتیم سمت یه کافه دیگه ده دقیقه، یه ربع نشستیم دیدیم از فضای عکاسیش خوشمون نمیاد و برای اینکه ضایع نباشه گفتیم کار برامون پیش اومده و اومدیم بیرون🤣
هدایت شده از ↯ژولیت
حالا قسمت بدش اینجا بود که باریستای کافه دو نفرو از رو یه میز بزرگ بخاطر ما بلند کرد
هدایت شده از ↯ژولیت
هستی و عسل یه آفتابگردون برام خریده بودن اندازه قدم🤣💘
هدایت شده از ↯ژولیت
رفتیم تو یه کافه که این همه مدت از وجودش خبر نداشتیم.
هدایت شده از ↯ژولیت
کل کافه رو گرفته بودیم دستمون🤣
به باریستاعه گفتیم آهنگاتونو شاد کنید
برگشت گفت خودتون وصل شید به سیستم و اره حتی پلی لیستشم دستمون بود.
هدایت شده از ↯ژولیت
هستی و مبینا و ملینا نوشیدنی هاشونو خوردن و سیر شدن درحالی که یه جعبه شیرینی مونده بود و یه شیرینی خامه ای گنده که به عنوان کیک تولد گرفته بودیم🤣
هدایت شده از ؛کاتوره
سر شعر تولد خوندن برای فاطمه و هدیه دادن و دست زدن کل کافه باهامون میخندیدن:)))))