هیچ چیز راحتم نمیکند.
نه دریا، نه آفتاب، نه درختها،
نه آدمها، نه فیلمها، نه لباسهایی که
تازه خریدهام. نمیدانم چه کار کنم.
بروم و سرم را به درختها بکوبم.
داد بزنم. گریه کنم. نمیدانم..
- فروغ فرخزاد.
خورشید به ماه گفت:
جایمان را عوض کنیم ؟
ماه گفت:
آیا میتوانی طاقت بیاوری برای کسانی که شب ها گریه میکنند ؟
خورشید گفت:
آیا تو میتوانی افکار کسانی را تحمل کنی که برای گریه کردن منتظر شب میمانند؟