Every curve, every sway, a temptation. Strip away the walls. Let your body surrender, and lose yourself in the heat.
صــــداے خندهات در گوشــم طنــینانداز است، و من گم میشوم در حرارت و وسوســۀ آن، در کششــی که هیچ آرامشی برایم باقی نمیگذارد. دستانم میخواهــندت، اما نه برای در آغــوش کشیدن، برای تســــلیم شدن به آن چیزی که نمیتوان نامش را گذاشت. تو مثل آتشــــی هستی که هم میسوزاند و هم گرم میکند، و من این آتش را طلب میکنم، حتی وقتی میدانم که شعلههایــم را به خاکســتر تبدیل خواهد کرد. اینجا، میان تاریکــی و میل، تنها چیزی که باقی میماند نفــسهای من و توست.
تو بهم پــروانه میدی ، قلبــم تند میزنه ، عزیزم فقط میخوام برات خوشــگل باشم . میدونم وقتی گریه میکنــم بیشتر دوستم داری و من خودمو برای تو نابــود میکنم . میدونم که ما بیــشتر از دوستیم ، تو باعث میشی فکر کنــم خودم دیــوونهم انگار همه چیز داره از هم میپاشه . دستهاـت رو دور کــمرم بذار. . نجاتم بده . خدایا لطفا نذار منتظــر بمــــیرم .