و بازم امشب احساس میکنم تموم "نا"ها هستم. ناراحت، ناکافی، نادرست، ناامید، ناامن، نابلد، ناچیز و احتمالا ناپدید.
خسته ام ولی دلم نمیخواد بخوابم
آخه دیشب هم خسته بودم و خوابیدم و وقتی بیدار شدم باز هم خسته بودم.
احساساتم دارن از روم رد میشن یه چیزی به پشت پلکام فشار میاره ولی من مانعش میشم بدنم درد میکنه و قلبم زخمی و خونیه امشب خسته کنندست.
فکر کنم باید بگم سال نوتون مبارک (؟)
براتون بهترین لحظه و اتفاقا رو آرزو میکنم و ازتون میخوام توی سال جدید بیشتر لبخند بزنید و خودتونو دوست داشته باشید و از ادمای تاکسیک دوری کنید
توی شرایط سخت سعی کنید خوشحالی های کوچیکی برای خودتون پیدا کنید حتی اگه شد اون یه نامه دست نویس با خط روشن باشه.
دوستتون دارم 💗
لانا دل ری عزیز، من هم خیلی چیزا بود که میخواستم بهش بگم اما ترجیح دادم سکوت کنم و اجازه بدم زندگیشو بکنه، چون اینجوری خوشحال بود.