زندگیم یدفعه جوری از هم پاشید نفهمیدم از کجا خوردم .
ولی این وسط خودمو دیدم ، ک داشت همه چیو خراب میکرد :)
فقط چون ... زخمی بود .
خسته بود .. از آدما ، ب هرکی رسید اذیتش کردن .
داشت روانی میشد از تنهایی .
با وجود همه ی تنفرم ، دلم سوخت واسش :)
- 348 ؛
دوباره اتفاق افتاد .. هروقت احساس کردم تنهام اومدیو بغلم کردی .. فک کنم دیشب طولانی ترین بغل عمرمو ت
فرشته نجات دوباره ب دادم رسید .