بارِ زیادی داره و مردم ازش فرار میکنن
کلمههارو سبک کردن چون دلاشون دیگه طاقت وزنِ معنا رو نداره
چیزی که آدم رو از خودش کم میکرد و به یکی دیگه میبخشید
الان اما همه چی باید امن باشه، کنترل شده باشه..
بدون فروپاشی بدون جنون بدون اون زخمِ شیرینی که آدم رو شب تا صبح نگه میداشت
وقتی کسی رو اینجوری صدا بزنی یعنی پذیرفتی که اون میتونه..میتونه ویرونت کنه
و تو با اون ویرونی ای که داری، بازم ازش دست نکشی..
«معشوق» کلمهایه که از همون لحظهی اول
بوی فقدان میداد
بوی چیزی که یا هرگز به دست نمیاد؛
یا درست وقتی به دست اومد، شروع به از دست رفتن میکنه.
خیلی جدی، بیشعورم اگر از فردا به تكتك ساعتای مطالعم عمل نکنم و برنگردم به حالت قبلیم..