هدایت شده از غروبِ خیال؛
«خاورمیانه همیشه عرصهی تاخت و تاز قدرت است؛ این میان من و تو تنها میتوانیم با موسیقیهای جانگداز، چایی و کتابهای شعر پناه ببریم.»
من از اینکه چیز های زیادی دارم میترسم، میترسم از زمانی که تمام آنها را از دست بدهم !
تو حتی اگر خنجرت را هم بر قلبم زنی من باز تورا دوست خواهم داشت
حالم از جامعه ای که دارم توش نفس میکشم بهم میخوره
از طرز فکرایی که میگن زن ارزشش به توی خونه بودنو مرد ارزشش به پول توی جیبشه
از بی حیایی کردنی که شده روشنفکری
و با حیا بودنی که شده عقبموندگی
امیدوارم هیچوقت جزئی از این جامعهی نکبت بار نباشم.