[مشڪآت⁶⁹]🇮🇷
یه کنج حرم نشستن،تنهایی قدم زدن،دیدار تازه کردن،شستن غم و غصه با خوردن یه لیوان چای حرم،یه تجربه ناخشنود تو حرم،سکوتی مملو از بغض،هدیه گرفتن از خادمی که اسپند دود میکرد، به پیشواز محرم رفتنِ خیابونا:)))
یه اتفاق دردناکی داره میفته
داره کمکم محو میشه
خاطراتو میگم
صدای خنده هامون سرکلاس،پچپچ کردنمون وسط درس،نامه رد و بدل کردنمون
همشون دارن کمرنگ میشن و من نمیخوام این اتفاق بیفته🙂
هدایت شده از فاقد نام.
بچها، حالا که معلوم نیست زنده بمونیم یا نه، جمع شید یه رازی رو بهتون بگم.
من هنوز بعد ۲۰ سال وقتی آخر شبا میخوام برم آب بخورم یا برم دستشویی، با سرعت میدووم اون مسیر رو ( از ترس).