در روزگاری که چندین هزار مسلمان را کشتند و ما فقط آن را مخابره کردیم، قلب چند نفرمان آتش گرفت؟
چند شب خواب از چشمانمان گریخت؟
چگونه میشود که شنیدن این اخبار برای برخی یک عادت بشود؟
خدایا؛ به حرمت پای خسته رقیه، به حرمت نگاه خسته زینب، به حرمت چشمان نگران حضرت ولی عصر، خودت هوشیارمان کن.
•
حسین که در این پنج شش ساعت بیش از هفتاد تن از یارانش را به سوی حق بدرقه کرده بود، می دانست که کمی بعد قصد جان وی را نیز خواهند کرد، ولی دل او فراتر از این حرف ها بود. علی اصغر در قنداقش پیچیده شده و از تشنگی فغان می کرد. امام، طفل را در آغوش گرفت و به سوی لشکر کوفه رفت. برای وجدان هایی که مانند سنگ سخت بودند، جان این معصوم را در بین دستانش نشان داد. علی اصغر از گریه کبود شده بود.
امام فرمود:«از بلایی که بر قوم ثمود آمد، عبرت بگیرید و حق آب این طفل معصوم را رعایت کنید. در ناقه خدا برای انسان ها نشانه هایی است. پس با دست های خودتان، خود را به آتش نیندازید! ای قوم اگر به من رحم نمی کنید، به کودک شیرخواری که با شما جنگی ندارد رحم کنید.»
هنوز حسین سخنش را تمام نکرده بود که تیری زوزه کشان بر گلوی شیرخواره اش نشست. قنداق علی اصغر پر از خون شد. حسین مشتش را از خون علی اصغر پر کرد و به سمت دشمنان گرفت و گفت:«کدام طفل را در آغوش پدرش این چنین کشته بودند؟!» خون از بین انگشتان حبیب خدا قطره قطره بر یال سفید ذوالجناح می چکید. بدن کوچک و ناتوان علی اصغر در آغوش پدر پرپر زد و با هر تکان، خون از رگ های نازک گردنش به لباس حسین شتک می خورد. تا اینکه کم کم علی در بازوان پدر آرام گرفت. فرزند رسول خدا، جانش به تنگ آمده و اشک هایش فرو می ریخت.
صدای قرآن که در دلش ظاهر شده بود، از راز و نیاز میان کوثر و قربانی بود:«پروردگارا! تمام اینها برایم آسان است، چون در برابر چشمان تو اتفاق می افتد..»
_قسمتی سوزناک از کتاب شهید عشق
همه ما زیاد شنیده ایم که می گویند با گریه بر حسین تمام زخم هایش التیام پیدا میکند.. به جز یکی که گویا زخم جسمی نیست..
علی اکبر چه در تو بود؟ که گریه های ما، زخمی را که رفتنت بر قلب اباعبدالله وارد کرد، خوب نمیکند ...
صاح الامام، یا ولدی
اینا کینه دارن از اسمت علی..
به گمونم برای همینه که
صد و ده تیکه شده جسمت علی..