واقعا دیگه نمیتونم بنویسم..
خواهشا هر عزیزی سعادت داشت که بره برای مراسم،اونجا منم یاد کنه.
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه چیز سنگینی رو روی قلبم حس میکنم که تازه به وجود اومده..
هر چقدر بیشتر فیلمها رو میبینم بیشتر نفسم تنگ میشه..
ولی حضرت آقا سن من برای دیدن این صحنه ها خیلی کم بود..
من با کلی خیال و آرزو، تازه داشتم طعم یادگیری توی مکتب شما رو میچشیدم.. تازه یاد گرفته بودم که چطوری ازتون دفاع کنم..تازه برام شناختن بیشتر شما دلچسب و مهم شده بود..نباید آنقدر زود میرفتید..حالا منی که خالی از شوق و امید های درونیم شدم، بدون شما توی این دنیا چطور زندگی کنم؟ چطور عادت کنم؟ چند وقت باید به دلتنگی های هر روزم بی توجهی کنم؟
من این دنیا رو بدون شما نمیدیدم و نمیخواستم حضرت آقا... تا این جا رو فقط با انکار ادامه دادم ولی بعد از دیدن تابوت شما، بلد نیستم چطوری باید صبر کنم از این فراق...
اصلا وقتی هنوز فکر میکنم تابوتی که امروز صبح، یک جماعت بر اون نماز خوندند، مال شما بوده تمام وجودم میلرزه..
چه حس قشنگ و کوتاهی بود؛ تلاش برای رسیدن به آرزوهایی که با بودن تو معنا گرفته بودند و من چقدر بی لیاقت بودم که به هیچکدامشان در زمانهی تو نرسیدم..
تشییع عراق اصلا یه حال و هوای دیگه ای داره..مردمش خیلی قشنگ عزاداری میکنن..صمیمی و خودمونی..مخصوصا اونجایی که تابوت رو روی دستاشون گرفتن و میبردن..بینشون غم منفعلی دیده نمیشه..عظمت قائد شهید مسلمین رو خیلی خوب نشون دادن..از اون صحنه هاست که زانوهاتو بغل میگیری، به تلویزیون خیره میشی و همراه یه لبخندی که حضرت آقا بالخره رفت کربلا خیلی آروم اشک میریزی..به نظرم میشه اسم این حسو گذاشت غم شیرین:))
هدایت شده از فاژه✧
دلم بلیط میخواد به هرجا که آقا میره....
آقای شهیدمون جای بد نمیره ... !
قم، نجف، کربلا، مشهد، بهشت :))