eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رمان : دو راهی تا اینکه صدامون زدن رفتیم نشستیم همه دست میزدن شاد بودن یهو امیر و دیدم جلو در وایساده بود بهم اشاره کرد تروخدا خوب فکر کن به بهونه دستشویی رفتم بیرون که با امیر حرف بزنم آوا: ببین من تصمیم و گرفتم عقد و بهم میزنم امیر: باشه خیالت راهت من رفتم نشستم و بعد چند دقیقه عاقد برای بار سوم ازم پرسید آیا بنده وکیلم؟ آوا: __________ . . . نه پارسا: نه... یعنی چی اوا: م...من،، پشیمون شدم من کسی دیگه رو دوست دارم پارسا : اوا من کل آیندم و با تو چیدم کل زندگیم تویی بدون تو من چیکار کنم 🥺 آوا: تروخدا کار و سخت نکن اینطوری برای هر دو مون سخت تره پارسا: همین؟ فقط اومدی عاشقم کنی و بری! من دوست دارم یهو بابای پارسا و بابام اومدن سمتم بابام یه سیلی زد بهم داشت دعوا راه میوفتاد یهو امیر اومد امیر: بسه دیگه آوا بیا اینجا منم رفتم پیشش پارسا: چی زر زدی تو تو بیخود میکنی آوا رو به اسم کوچیک صدا میکنی امیر: من و اوا هم دیگه رو دوست داریم الان من باید بگم که شما بیخود میکنی به اسم کوچیک صدا میکنی پارسا: ببند دهنت و اوا بیا اینور ..داد زد بهت گفتم بیا اینور آوا: بسه دیگه من امیر و دوست دارم انتخابم و کردم نظرمم هیچ جوره عوض نمیشه بابا مامان ببخشید منو پارسا،،،، حلالم کن فقط دیدم که پارسا خشکش زده بود امیر: اوا.. بیا بریم باهم راه افتادیم رفتیم هی تو خیابونا چرخ میزدیم آوا: الان کجا میریم تکلیف مون چی میشه امیر: میریم خونه من حالا برای بعدشم یه فکری میکنیم رسیدیم سمت خونه هر چی گشتیم جای پارت پیدا نکردیم پارت 2
پارت 2 تقدیم نگاهتون🌱🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ❁•𝑨𝑫𝑰𝑻 𝐴𝑀𝐴𝑇𝐼𝑆:)°❁
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨ ســاده امــا کاربـردی😍 ڪپی؟😁 فـقـط اسـتـفاده شخصـی!❤️☘ °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•° چـنلـ اصـلی💜🦄: @Pardis_Cutee✨ چـنلـ‌ ادیـٺ🧡🦊: @amatis14nazaninpardis
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دانلود با لینک مستقیم بی مادر https://cdn.moviezland.ir/movies/irani/1400/Madari-720p.mkv
عمل به قول
رزنـارنـجـی🫰
پک 100 تایی ماندلا😍🌻
رمان دو راهی هر چی گشتیم جای پارک پیدا نکردیم مجبور شدیم بریم ۲ تا کوچه اونور تر پارک کنیم پارک که کردیم تا اومدم پیاده شم امیر: وایسا وایسا پیاده نشو آوا: چرا یهو رفت از صندوق یه چادر برداشت اورد امیر: اینو سرت کن بپوشون خودتو کسی نبینتت آوا: چرا مگه خلاف شرع کردیم حالا الان نه ولی چند وقت دیگه منو و تو باهم ازدواج میکنیم من عقدم و بهم زدم امیر: با اینا کاری نداشته فقط سرت کن اینطوری بهتره چادر و سرم کردم راه افتادیم بریم خونه تو راه هی گیر میداد چادر و بکش جلو منم از چادر متنفر بودم ولی گوش میکردم گفتم لابد روم غیرتیه تازه اومدم نمیخواد کسی بهم نگاه چپ کنه رسیدیم خونه کلی بهم ریخته بود سگ میزد شغال میرقصید آوا: اینجا چه خبره مگه بمب ترکیده؟ امیر: خونه مجردیه دیگه انتظار دیگه ای هم نباید داشت دست تورو میبوسه آوا: من؟ دیگه امر دیگه؟؟ امیر: تا تو اینجا رو مرتب کنی من برم یه ناهار دست پا کنم آوا: چشم آقااا گفتم بزار فکر نکنه بی ارزه و تنبلم سریع رفتم خونه رو جمع و جور کردم دیگه از خستگی مردم داشتم ضعف میکردم تا امیر صدام کرد بیا ناهار سریع رفتم نشستم عین قحطی زده ها تند و تند غذا و خوردم امیر: چته مگه از قحطی فرار کردی؟ آوا: وای دارم ضعف میکنم خدا خیرت بده = یه لبخند ملیحی بهم زد و شروع به خوردن کرد بعد صبحونه داشتم ظرف میشستم یهو دیدم صفحه گوشیم روشنه داره زنگ میخوره پارت 3