رمان دو راهی
هر چی گشتیم جای پارک پیدا نکردیم
مجبور شدیم بریم ۲ تا کوچه اونور تر پارک کنیم
پارک که کردیم تا اومدم پیاده شم
امیر: وایسا وایسا پیاده نشو
آوا: چرا
یهو رفت از صندوق یه چادر برداشت اورد
امیر: اینو سرت کن بپوشون خودتو کسی نبینتت
آوا: چرا مگه خلاف شرع کردیم حالا الان نه ولی چند وقت دیگه منو و تو باهم ازدواج میکنیم من عقدم و بهم زدم
امیر: با اینا کاری نداشته فقط سرت کن اینطوری بهتره
چادر و سرم کردم راه افتادیم بریم خونه
تو راه هی گیر میداد چادر و بکش جلو
منم از چادر متنفر بودم
ولی گوش میکردم گفتم لابد روم غیرتیه
تازه اومدم نمیخواد کسی بهم نگاه چپ کنه
رسیدیم خونه کلی بهم ریخته بود سگ میزد شغال میرقصید
آوا: اینجا چه خبره مگه بمب ترکیده؟
امیر: خونه مجردیه دیگه انتظار دیگه ای هم نباید داشت
دست تورو میبوسه
آوا: من؟ دیگه امر دیگه؟؟
امیر: تا تو اینجا رو مرتب کنی من برم یه ناهار دست پا کنم
آوا: چشم آقااا
گفتم بزار فکر نکنه بی ارزه و تنبلم سریع رفتم خونه رو جمع و جور کردم دیگه از خستگی مردم داشتم ضعف میکردم
تا امیر صدام کرد بیا ناهار
سریع رفتم نشستم عین قحطی زده ها تند و تند غذا و خوردم
امیر: چته مگه از قحطی فرار کردی؟
آوا: وای دارم ضعف میکنم خدا خیرت بده
= یه لبخند ملیحی بهم زد و شروع به خوردن کرد
بعد صبحونه داشتم ظرف میشستم یهو دیدم صفحه گوشیم روشنه داره زنگ میخوره
پارت 3
♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎
𝓛𝓲𝓯𝓮 𝓲𝓼 𝓽𝓸𝓸 𝓼𝓱𝓸𝓻𝓽 𝓯𝓸𝓻 𝓪𝓻𝓰𝓾𝓶𝓮𝓷𝓽𝓼. 𝓙𝓾𝓼𝓽 𝓼𝓪 𝓸𝓷♥️
♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎
(Nazanin_bayaty👸🏼)
(pardis_pour_abedini👸🏻)
روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
𝒈𝒐𝒊𝒏": @pardis_cutee 🎼🎻
بزرگ ترین چنل نازنین بیاتی و پرديس پور عابدینی در ایتا~
اصکی نرو جانا✖️
ادیتم چطوره؟😉
♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎
𝓛𝓲𝓯𝓮 𝓲𝓼 𝓽𝓸𝓸 𝓼𝓱𝓸𝓻𝓽 𝓯𝓸𝓻 𝓪𝓻𝓰𝓾𝓶𝓮𝓷𝓽𝓼. 𝓙𝓾𝓼𝓽 𝓼𝓪 𝓸𝓷♥️
♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎
(Nazanin_bayaty👸🏼)
(pardis_pour_abedini👸🏻)
روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
𝒈𝒐𝒊𝒏": @pardis_cutee 🎼🎻
بزرگ ترین چنل نازنین بیاتی و پرديس پور عابدینی در ایتا~
اصکی نرو جانا✖️
رمان: دوراهی
دیدم مامانمه جواب دادم
آوا: الو .. سلام
مامان آوا : چه سلامی تو خجالت نمیکشی!!
تو میدونی چیکار کردی؟
حال همه رو داغون کردی
پیچاره پارسا چه حالی شد
=با بغض شدید گفتم
آوا: مامان من باید توضیح بدم بخدا خودمم نمیدونم چیکار کردم ولی وقتی امیر و دیدم حالم عوض شد فقط میدونم که خیلی دوسش دارم
مامان آوا: خاک تو سرت اخه تو اصلا نمیشناسیش خانواده اش کیه چی کارس
چه انقدر احمقی تو
آوا: مامان ..
مامان آوا: ها چیه
آوا: میگم... پارسا بعد من چیکار کرد؟
مامان آوا: مگه برات مهمه
آوا: میخوام بدونم بگووو
مامان آوا: بنده خدا بد جور عصبی شده بود
زد زیر گریه زد چند تا وسیله رو شکست و رفت بیرون
= بعد شنیدن حرفای مامانم بغضم ترکید شروع کردم به گریه حال عجیبی داشتم دلم میخواست فریاد بزنم
یهو امیر اومد تو آشپزخونه
امیر: چی شده چرا داری گریه میکنی قربونت برم بیا اینو بگیر اشکاتو پاک کن
آوا: هیچی.،،
امیر: برای هیچی داری گریه میکنی؟!
بگو چی شده عزیزم
آوا: الان با مامانم حرف زدم میگفت،،،،میگفت حال پارسا خیلی بد شده
امیر: حق داره
حالا بهتره دیگه همه چیو فراموش کنی از همین امروز دیگه دوست ندارم اسم اون پسره رو بیاری
اوا: باشه
حالا تکلیف مون چیه باید چیکار کنیم؟
امیر: یه چند روزی وایمیسیم تا آبا از اسیاب بیوفته بعد میریم عقد میکنیم
آوا: پس پدر و مادرامون چی؟
امیر: پدر و مادر من که به رحمت خدا رفتن
اما پدر و مادر تورو با احترام دعوت شون میکنیم اگر اومدن قدمشون روی چشم
اگرم نه ....
پارت 4
♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎
𝓛𝓲𝓯𝓮 𝓲𝓼 𝓽𝓸𝓸 𝓼𝓱𝓸𝓻𝓽 𝓯𝓸𝓻 𝓪𝓻𝓰𝓾𝓶𝓮𝓷𝓽𝓼. 𝓙𝓾𝓼𝓽 𝓼𝓪 𝓸𝓷♥️
♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎
(Nazanin_bayaty👸🏼)
(pardis_pour_abedini👸🏻)
روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
𝒈𝒐𝒊𝒏": @pardis_cutee 🎼🎻
بزرگ ترین چنل نازنین بیاتی و پرديس پور عابدینی در ایتا~
اصکی نرو جانا✖️
♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎
𝓛𝓲𝓯𝓮 𝓲𝓼 𝓽𝓸𝓸 𝓼𝓱𝓸𝓻𝓽 𝓯𝓸𝓻 𝓪𝓻𝓰𝓾𝓶𝓮𝓷𝓽𝓼. 𝓙𝓾𝓼𝓽 𝓼𝓪 𝓸𝓷♥️
♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎
(Nazanin_bayaty👸🏼)
(pardis_pour_abedini👸🏻)
روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
𝒈𝒐𝒊𝒏": @pardis_cutee 🎼🎻
بزرگ ترین چنل نازنین بیاتی و پرديس پور عابدینی در ایتا~
اصکی نرو جانا✖️