رزنـارنـجـی🫰
#Part_23 #رمان #جدال_عشق_و_غرور❤️🔥 𖧷_______________🎻✨_______________𖧷 خ...خودش بود! اومد جلو و نگاه
#Part_24
#رمان
#جدال_عشق_و_غرور❤️🔥
𖧷_______________🎻✨_______________𖧷
_پدربزرگم از اول اصرار داشت منو یاس باهم ازدواج کنیم...انقدر تو گوش یاس خوندن که تو مال آرادی اونم باورش شد
انقدر این موضوعُ کش دادن که به عقد و عروسی برسه
اون شب با خودش حرف زدم گفتم مثل خواهرم دوسش دارم اما اون اصلا حرف حالیش نبود
عین بچه ها زد زیرِ گریه و به همه گفت آراد منو نمیخواد
اون شب جلوی همه گفتم ماهکُ دوست دارم و با کسی که دلم بخواد ازدواج میکنم
بعدشم از عمارت زدم بیرون
دیگه تصمیم خودمو گرفته بودمو میخواستم برم آلمان
یاس اول و آخر تورو بازی داد مسیحا اما رفاقت خودمونو خراب کردی
وقتی یاس بهت گفت میخوام با آراد ازدواج کنم فکر کردی من یاسُ دوست داشتم که باهات مخالفت کردم اره؟
اما اشتباه فکر کردی هه!
تو میخواستی همون جوری که من یاسُ ول کردم ماهکُ عاشق خودت کنی و تو شب عروسی ولش کنی آره؟میخواستی چون آبروی یاس رفته میخواستی آبروی ماهکُ ببری؟تو خیلی عوضی...(بلند داد زد) این موضوع چه ربطی به ماهک داشت لعنتی؟؟؟ماهک که دختر عمه خودت بود لامصب...چون اون شب یاس بهت گفت آراد ماهکُ دوست داره با خودت گفتی آراد یاسُ بازی داده پس منم عشقشو بازی میدم....کثافتتت...خیلی کثافتی
اشکی رو گونم نشست
وای خدا چی داشتم میشنیدم؟؟؟
با جیغ و گریه گفتم:
_چی داری میگی اراد؟؟جریان چیه؟؟این چه رفاقتی بوده که حالا به نفرت تبدیل شده؟خیلی نامردی مسیحا...چون عشقت تورو فقط واسه سرگرمی میخواسته انتقام اونو از من میگیری؟حالم ازت بهم میخوره!
𖧷_______________🎻✨_______________𖧷
به قلم:نازنین
<هــیــژا>
ارسالی☺️
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
ارسالی☺️
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄