eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
دیده نشده خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
چالش یهویی🙋‍♀ سوال معمایی💆‍♀ جایزه فونت🙎‍♀ جواب و بفرست پیوی💁‍♀ @Pardiبصs_nazanin
بزودی رضایت میزارم🙏
رضایت❤️
انیمه بانو منبع روبیکا خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
انیمه بانو خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
رزنـارنـجـی🫰
#Part_42 #رمان #جدال_عشق_و_غرور❤️‍🔥 𖧷_______________🎻✨_______________𖧷 لبخندی زدم و سریع از اتاق بیر
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ43_ ولی اگه این سری دل به دل یاس بده چی؟؟؟پوففف بیخیال افکارم شدم و به سمت اتاقم رفتم. با صدای ماهلین کلافه چشمامو باز کردم _سلام مامان جونممم _سلام دورت بگردم..آرتا کجاست؟ _شرکتِ..نتونست بیاد از اتاق بیرون رفتم و روبه ماهلین سلامی دادم _عهه ماهی تو مگه پیش خاله لیلا و عمو نبودی؟کی اومدی.. _اهوم دیگه حوصله‌ بعضی از آدمای اون عمارتُ نداشتم کلافه گفت _باز چیشده؟ _میخواستی چی بشه؟احمد‌خان منو از خونه‌ش بیرون کرد فقط همین هه...! با‌چشمای‌گرد‌شده‌گفت: _وااا یعنی آرادم چیزی نگفت؟؟ _چرا گفت..اما گفت به حرف هیچکدومشون اهمیت نَدم..اما مگه میشه؟منم به بهونه اینکه دلم واسه مامان‌بابا تنگ شده سریع اومدم خونه مامان با غرغر گفت: _تو یعنی دلت بره ما تنگ نشده بود پدرسوخته؟ به قلم:نازنین چنل"هیژا"
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ44_ _اوه اوه گند زدم مامان با اخم لب زد _خیلی تو پرویی ماهک ماهلین:تازه فهمیدی مامان جون؟ نگاهی به ماهلین انداختم: _تو ساکت شو ایشی گفت و به سمت مامان رفت [سه‌روز‌بعد] قرار بود ماهلین و آرتا برن عمارت و به اصرار ماهلین منم مجبورم برم.. اه خدا لعنتت کنه ماهلین..الان برم که بشین‌ن بهم تیکه بندازن؟اصلا غلط کردن..تا وقتی آراد اونجا هست کسی حق نداره چیزی بگه در کمدُ باز کردم شلوار لی مشکی رنگی رو به همراه مانتو کوتاهِ سفید‌مو برداشتم و روتخت انداختم جلو آینه نشستمُ آرایش ملیحی کردم بلند شدم و لباسامو پوشیدم و از اتاق بیرون رفتم _مامان جونم خداحافظ عشقم _عه کجا دختر؟ بدون اینکه جواب بدم از خونه بیرون رفتم واییی من چقدددر دختر بی تربیتی شدم..ای وای..اگه برگردم مطمئنم منو راه نمیده خونه تا خواستم سوار ماشین بشم کسی جلوم ایستاد این اینجا چیکار میکنه؟وای چقدر پروو بعد از اون ماجرا چجوری روش میشه بیاد پیشم..هوفف البته دیگه برام مهم نیست _چی میخوای مسیحا؟ _میشه باهم حرف بزنیم یکم؟ _نه نمیشه به قلم:نازنین چنل"هیژا"