دیده نشده
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
چالش یهویی🙋♀
سوال معمایی💆♀
جایزه فونت🙎♀
جواب و بفرست پیوی💁♀
@Pardiبصs_nazanin
انیمه بانو منبع روبیکا
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
انیمه بانو
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
رزنـارنـجـی🫰
#Part_42 #رمان #جدال_عشق_و_غرور❤️🔥 𖧷_______________🎻✨_______________𖧷 لبخندی زدم و سریع از اتاق بیر
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ43_
ولی اگه این سری دل به دل یاس بده چی؟؟؟پوففف
بیخیال افکارم شدم و به سمت اتاقم رفتم.
با صدای ماهلین کلافه چشمامو باز کردم
_سلام مامان جونممم
_سلام دورت بگردم..آرتا کجاست؟
_شرکتِ..نتونست بیاد
از اتاق بیرون رفتم و روبه ماهلین سلامی دادم
_عهه ماهی تو مگه پیش خاله لیلا و عمو نبودی؟کی اومدی..
_اهوم دیگه حوصله بعضی از آدمای اون عمارتُ نداشتم
کلافه گفت
_باز چیشده؟
_میخواستی چی بشه؟احمدخان منو از خونهش بیرون کرد فقط همین هه...!
باچشمایگردشدهگفت:
_وااا یعنی آرادم چیزی نگفت؟؟
_چرا گفت..اما گفت به حرف هیچکدومشون اهمیت نَدم..اما مگه میشه؟منم به بهونه اینکه دلم واسه مامانبابا تنگ شده سریع اومدم خونه
مامان با غرغر گفت:
_تو یعنی دلت بره ما تنگ نشده بود پدرسوخته؟
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ44_
_اوه اوه گند زدم
مامان با اخم لب زد
_خیلی تو پرویی ماهک
ماهلین:تازه فهمیدی مامان جون؟
نگاهی به ماهلین انداختم:
_تو ساکت شو
ایشی گفت و به سمت مامان رفت
[سهروزبعد]
قرار بود ماهلین و آرتا برن عمارت و به اصرار ماهلین منم مجبورم برم..
اه خدا لعنتت کنه ماهلین..الان برم که بشینن بهم تیکه بندازن؟اصلا غلط کردن..تا وقتی آراد اونجا هست کسی حق نداره چیزی بگه
در کمدُ باز کردم
شلوار لی مشکی رنگی رو به همراه مانتو کوتاهِ سفیدمو برداشتم و روتخت انداختم
جلو آینه نشستمُ آرایش ملیحی کردم
بلند شدم و لباسامو پوشیدم و از اتاق بیرون رفتم
_مامان جونم خداحافظ عشقم
_عه کجا دختر؟
بدون اینکه جواب بدم از خونه بیرون رفتم
واییی من چقدددر دختر بی تربیتی شدم..ای وای..اگه برگردم مطمئنم منو راه نمیده خونه
تا خواستم سوار ماشین بشم کسی جلوم ایستاد
این اینجا چیکار میکنه؟وای چقدر پروو
بعد از اون ماجرا چجوری روش میشه بیاد پیشم..هوفف البته دیگه برام مهم نیست
_چی میخوای مسیحا؟
_میشه باهم حرف بزنیم یکم؟
_نه نمیشه
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"