eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
آخخخ واییی فرداااااا 😍😍😍 خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
اونایی که میرن جای مارو خالی کنن😞🥺 خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
رزنـارنـجـی🫰
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ44_ _اوه اوه گند زدم مامان با اخم لب زد _خیلی تو پرویی ماهک ماهلین:تازه فهم
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ45_ _ماهک خواهش میکنم! _هوفف خیلی پرویی واقعا مسیحا..واسه چی اومدی اینجا؟چیکار داری؟ _اومدم فقط حرف بزنیم.. _خیلی خب بگو _میدونم منو نمی بخشی اما... وسط حرفش پريدم وگفتم _دیگه مهم نیست...من خودمم سعی میکنم دیگه بهش فکر نکنم..توام اهمیت نده _من واقعا پشیمونم...فکر نمی‌کردم اینطوری شه..ولی تو و آراد خیلی بهم می‌میاید امیدوارم خوشبخت بشید.. ماهک میشه این دوری ها رو تموم‌ش کنیم؟ خوشحال باشیم بخندیم..نه اینکه دشمن باشیم..لطفا..!من دوست دارم دوباره رفاقتم با آراد برگرده سر جاش اما خب... حرفشو ادامه نداد که گفتم _تو خودت این دشمنی رو به وجود اوردی مسیح...حالا بیخیال...من باید برم میشه بعدا حرف بزنیم؟ _باشه باشه مشکلی نیست با استرس زنگُ فشار دادم که با تیکی باز شد داخل حیاط شدم به قلم:نازنین چنل"هیژا"
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ46_ تا خواستم وارد عمارت بشم خدمتکاری جلوم ایستاد _به‌به ماهک خانوم..توو چطوری روت میشه باز بلند شی بیای اینجا؟ _به تو ربطی داره؟ دهنشو بست و رفت وارد عمارت شدم از حرفایی که می‌شنیدم یه لحظه نفسم رفت وای خدای من! حرفای سمیه که معلوم بود ی خدمتکار خیلی فضولِ بدجور رو مخم بود سمیه:واییی ژیلا باورم نمیشه!دیگه می‌خوان تاریخ عقد رو مشخص کنند!یاس و آقا آراد واقعا بهم میان...این دوتا که عقد کنن دیگه از اون دخترِ احمق هم نجات پیدا مي‌کنيم ژیلا:آره والا...حالا تو فهمیدی تاریخ عقد کِیه؟ سمیه:نه هنوز دارن صحبت میکنن انگار دنیا رو سرم خراب شد دستمُ رو سی*نه ام گذاشتم و آروم نفس کشیدم خدایا نه!این کارو بامن نکن آروم آروم جلو رفتم و به سالن نزدیک شدم جوری که کسی منو نبینه از پشت دیوار نگاهشون می‌کردم همه شون بودن حتی آراد هم بود!!! ماهلین و آرتا هم حتی اومده بودن ماهلین اخمی کرده بود و آرتا هم معلوم بود حسابی عصبی و ناراحتِ به یاس و آراد که کنار هم نشسته بودن خیره شدم... به قلم:نازنین چنل"هیژا"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا