eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
واضححح😍😍 خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
رزنـارنـجـی🫰
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ46_ تا خواستم وارد عمارت بشم خدمتکاری جلوم ایستاد _به‌به ماهک خانوم..توو چط
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ47_ میدونستم آخرش همین میشه..آخرش آراد ازدواج میکنه و من میمونم‌ با ی دل شکسته... چجوری تونست؟چجوری تونست انقدر راحت عذابم بده؟ مگه این همون آدم عاشقی که همه میگفتن نبود؟! پس چرا الان کنار یکی دیگه نشسته؟پس چرا حالا میخواد با یکی دیگه ازدواج کنه؟ عصبی پاهاشو تکون می‌داد و اخم غلیظی کرده بود.. احمد‌خان:خب دیگه بهتره شما دوتارو بهم برسونیم... آراد:میشه تمومش کنید این بحث مسخره‌رو؟ احمد‌خان:تو بهتره تموم‌ش کنی..دیدی که اون دختر رفت..شما بدرد هم نمی‌خورید انقدر بهش زل زدم که بلاخره سنگینی نگاهمو حس کردُ نگاهی بهم انداخت سرمو با تاسف براش تکون دادم و به سمت اتاق رفتم اشک تو چشمام جمع شده بود و نمیتونستم تحمل کنم سریع وارد اتاق شدم و درو قفل کردم و زدم زیر گریه بعد از چند دقیقه با صدای آراد شدت گریه هام بیشتر شد _ماهک درو باز کن برات توضیح میدم به قلم:نازنین چنل"هیژا"