خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
بگ
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
منبع ارمان بیاتی لاولی
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
منبع روبیکا
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
رزنـارنـجـی🫰
"جدالعشقوغرور" _پارتِ52_ مامان تا منو دید ترسیده گفت _ماهک تو چت شده؟ چشمام تار میدید و حالم ان
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ53_
چشمامو بستم و کمی استراحت کردم که صدای مارتین باعث شد چشمامو باز کنم
_ماهک جان کارای ترخیصت رو انجام دادم...میتونی بلند شی کفشتو بپوشی یا کمکت کنم؟
_نه مرسی میتونم..راستی مامان کجاست؟
_مامانو فرستادم خونه...بهش گفتم من خودم میمونم حواسم به ماهک هست
فقط ماهک..الان حالت خوبه دیگه آره..؟میترسم بریم خونه دوباره حالت بد بشه مامان پوست منو بکنه
خندهای کردم و گفتم:
_نه نگران نباش من خوبم
_ _ _
با کمک مامان رو تخت دراز کشیدم
_الهی دورت بگردم من...اگه جیزی لازم داشتی بلند نشو ماهکم صدام کن
_چشم ممنون
از اتاق بیرون رفت و منم سعی کردم بخوابم
اما مگه میشد!؟
همش فکرم درگیر آراد بود..
کی میخوان عقد کنن؟
وای خدا دیگه دارم دیوونه میشم
#آراد
عصبی برگه هارو پس زدم
دیگه حتی نمیتونستم درست و حسابی کار کنم..مگه واسه آدم اعصاب میزارن؟
از شرکت بیرون اومدم و سوار ماشین شدم و به سمت عمارت حرکت کردم
ماشینُ پارک کردم و وارد عمارت شدم
از عمارت صدای داد و بیداد میومد
جلو تر رفتم
لیلا:خیلی معذرت میخوام پدر جان اما من دیگه نمیتونم..این همه سال ابن دخالت هارو تحمل کردم اما دیگه نمیتونم
این موضوع دیگه به پسرم ربط داره..به هیچ وجه نمیتونم بیخیال بشم و سکوت کنم
اون موقع فقط بخاطر محمد حرفی نزدم اما این موضوع هنوزم داره ادامه پیدا میکنه
آراد دوست داره خودش زنشو انتخاب کنه
پسرم دلش میخواد با کسی زندگی کنه که دوسش داره نه با کسی که مثل خواهرشه!
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"