هدایت شده از «More» 𝘾𝙧𝙮 𝙛𝙤𝙧 𝙀𝙉𝙝𝙮𝙥𝙚𝙣::::)
نمیدونم بگم تازه منتشر شدست یا نه
#منبع_روبیکا
⭑┉┉┉┉┉♡┉┉┉┉┉⭑
⦇ 🎃💛 ⦈
➖⃟♥️•• 𝓨𝓸𝓾'𝓻𝓮 𝓶𝔂 𝓯𝓲𝓻𝓼𝓽 𝓪𝓷𝓭 𝓵𝓪𝓼𝓽 𝓵𝓸𝓿𝓮!
•𝒴𝑜𝓊'𝓇𝑒 𝓉𝒽𝑒 𝒷𝑒𝓈𝓉 𝓉𝒽𝒾𝓃𝑔
𝓉𝒽𝒶𝓉 𝑒𝓋𝑒𝓇 𝒽𝒶𝓅𝓅𝑒𝓃𝑒𝒹 𝓉𝑜 𝓂𝑒
⭑┉┉┉┉┉♡┉┉┉┉┉⭑
Dont, kopy🌚🍃
چنل بیاتی کیوت﹝🍓✨﹞
❰@bayati_kiyoot1💕🐳❱
ولی این خیلی قشنگه🥺
اخه اون شمع و نگاه🫂🫀
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
راضیع قشنگم با اون شال پروانه ای قشنگش🌼
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
رزنـارنـجـی🫰
"جدالعشقوغرور" _پارتِ56_ عشق من رو تخت بیمارستان بوده؟ خدای من!دیگه نمیتونم تحمل کنم.. فقط ماهکُ
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ57_
چیزی نگفت و جلوتر اومد:
_لعنتی انقدر جلو نیا..تو حالت خوب نیست(با بغض گفتم)چرا اومدی اینجا؟تو دیگه قراره زن بگیری..نزدیک من نیا..دیگه باید فراموشت کنم.
با عصبانیت بهم نگاه کرد
_ساکت شو..تو مال خودم میشی..کسی حق نداره تورو ازم بگیره
نفس عمیقی کشیدم و گفتم
_آراد دیگه خیلی دیره..تو وَ یاس قراره عقد کنید...
وسط حرفم پرید و گفت
_من قرار نیست با کسی عقد کنم..کسی نمیتونه منو اجبار کنه به این وصلت..فقط تو میشی خانوم خونهام
بدجور ترسیده بودم..مگه قرار نبود با یاس عقد کنه؟خود پدربزرگش گفت..
وای خدای من..
دیوونه نشم خیلیِ..
دستی رو موهام کشید و پیشونیم رو بو*سید.
_ماهکم خوشبختت میکنم..من همه چی رو حل میکنم
بعدش به سمت ماشین رفت
سریع به سمتش رفتم
_داری کجا میری با این حالت؟تو حالت خوب نیست آراد چجوری میخوای رانندگی کنی؟
_من خوبم تو برو داخل
_وای آراد از دست تو
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ58_
سوار ماشین شد و حرکت کرد
همش استرس داشتم
اگه بلایی سرش بیاد؟
وارد خونه شدم که همون لحظه گوشیم زنگ خورد
مسیحا بود!
_بله؟
_سلام خوبی ماهک میشه همو ببینیم؟
صداش ی جوری بود..
انگار خیلی عصبیِ
_باشه حتما
_پس برات لوکیشن میفرستم
باشه ای گفتم و سریع قطع کردم
#سوم_شخص
با عصبانیت تو سالن راه میرفت
اگه به آراد نمیرسید چی؟!
کلافه بود
_نه...نمیزارم زندگیمو خراب کنید..لعنت بهتون..اگه آراد مال من نشه زندگی تونو نابود میکنم
مدام با خودش میگفت اگر پدربزرگ قبول کرد آراد با ماهک ازدواج کنه چی؟اگه دوباره بخاطر ماهک پسش بزنه چی؟
اما این بار مطمئن بود نمیزاره همچین اتفاقی بیوفته
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"