eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅
آموزش این لوگو جذابب‼️ در آمار 900🦥🌿 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ61_ اول باید خیلی خوب ماهک بهم اعتماد کنه و بعد بزرگ‌ترین ضربه رو بهش بزنم اون آراد عوضی به عشق من..به یاس من دست‌درازی کرده و حالا باید این بلا به سر عشق‌ش بیاد یاد اون شب افتادم اون شبی که ماهکُ گروگان گرفته بودم آراد بهم گفت هيچوقت یاس‌و دوست نداشته و من اشتباه فکر می‌کردم اره..من قرار بود دقیقا مثل آراد که یاس‌و ول کرد رفت منم ماهکُ ول کنم و انتقاممُ شروع کنم اما بعدش که فهمیدم آراد هیچ علاقه‌ای به یاس نداشته خودمو لعنت کردم که می‌خواستم ماهک‌و اذیت کنم ولی الان دیگه هرگز بیخیال نمی‌شم با صدای گوشیم از فکر بیرون اومدم همونطوری که رانندگی می‌کردم گوشی و برداشتم و به صفحه‌ش خیره شدم ماهک بود.. هه..حتما میخواد ببینه دیروز چیکارش داشتم سریع جواب دادم: _الو..بله؟ _سلام مسیحا..خوبی؟ _ممنون تو خوبی؟ _اهوم..دیروز گفتی میخوای همو ببینیم و صحبت کنیم..پس چرا نیومدی؟من خیلی تو اون رستوران منتظرت موندم دیگه نیومدی کلاسمم دیر شده بود مجبور شدم برم _امم راستش من ی مشکلی برام پیش اومده بود نتونستم پوزخندی زدم و ادامه دادم _ولی خب امشب قراره برم مهمونی دوستم..تولدشِ..دوست داری توام بیای؟به‌نظرم بیا خوش میگذره _والا خب امروز قراره با ماهلین بریم بیرون نمیتونم سریع گفتم: _خب با ماهلین بیا _باشه حالا ببینم چی میشه..ساعت چنده اون مهمونی؟ _ساعت‌نُه _اوکی‌میبینمت خداحافظی کردیم و لبخند پیروزمندانه‌ای زدم اینجوری بهتر بود اگه با ماهلین بیاد اینجوری شک نمیکنه! به قلم:نازنین چنل"هیژا"
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ62_ همین امشب کارو تموم میکنم و انتقاممُ می‌گیرم و بعدش‌م میرم فرانسه میدونم که الان یاس دیگه از اون آراد عوضی متنفر شده پس برای همین اگه خواست اونم با خودم میبرم یکم برای اون مهمونی استرس داشتم ولی سعی کردم اهمیت ندم الان دیگه همه خوب می‌دونستن مسیحا بابت رفتارش در گذشته چقدر پشیمونِ پس نباید بد به دلم راه بدم به ماهلین که در حال آرایش بود نگاهی کردم _کی این آرایش شما تموم میشه؟ چپکی نگاهم کرد و گفت: _حالا مگه چی میشه یکم منتظر خواهرت بمونی تا آرایشش تموم بشه هوم؟ به ساعت اشاره کردم و گفتم: _دیر شد بدووو _اصلا نمی‌خوام..خودت برو منم آماده شدم میام..آرایش کردن من طول می‌کشه _هوفف از دست تو!باشه فقط دیر نکنیاا باشه ای گفت و سریع از خونه بیرون اومدم صبح از مامان شنیدم که بلاخره بابابزرگ رضایت داده و با ازدواج ما موافقت کرده اما خب هنوز به ماهک نگفته بودم به ماهلین هم گفته بودم بهش نگه تا خودم بگم به شدت نگران بودم.. از صبح هر چی به ماهک زنگ می‌زدم جواب نمی‌داد و گوشیش خاموش بود سریع شماره ماهلین رو گرفتم بعد از چند بوق جواب داد: _به‌به برادر‌شوهر گرامی _خوبی خل و چل؟ _هوفف آراد تو هنوز آدم نشدی؟کی میخوای آدم شی؟ _نچ با خودم حال میکنم _اهوم معلومه _ماهلین تو از ماهک خبری داری؟چرا گوشیش‌و جواب نمیده؟ _حتما شارژش کم بوده و خاموش شده..من‌وماهک قراره بریم مهمونی..یعنی درواقع مسیحا مارو دعوت کرده..منم آرایشم طول کشید ماهک رفت منم الان دارم میرم _مهمونی؟مهمونی چی؟واسه چی؟ _تولد دوستِ مسیحا..مسیحا گفت بریم خوش میگذره ماهم دیگه واسه سرگرمی گفتیم باشه _یعنی چی؟آرتا میدونه شماها دارید میرید؟اصلا کی به شما اجازه داد برید اونجا هااا؟ چرا باید برید تولد دوست اون عوضی ها؟جواب بده ماهلین _واا آرتا سرکاره بعدشم مگه چی میشه؟مسیحا بابت رفتارش تو گذشته پشیمونِ اما تو نمیخوای قبول کنی _ماهلین دهنتو ببند آدرس‌و بفرست برام..به اون عوضی نمیشه اعتماد کرد..خودتم بشین خونه تا برم ماهکُ بیارم به قلم:نازنین چنل"هیژا"
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ63_ سریع قطع کردم ماهلین بلافاصله لوکیشن رو برام فرستاد سوار ماشین شدم و حرکت کردم دیگه داشتم از اون فضا خسته می‌شدم من اصلا به همچین مهمونی‌هایی عادت نداشتم یارو انقدر خونه‌ش بزرگ بوده که حتی پارتی رو تو خونه‌ش گرفته هر چقدر دور و اطرافمُ نگاه کردم مسیحا رو پیدا نکردم این ماهلین بیشعور هم که نیومد چقدر دلم میخواد بگیرم کتک‌ش بزنم وقتی اومدم مانتوم رو تحویل یکی از خدمتکارا دادم و حالا معلوم نیست تو کدوم اتاق انداخته بلند شدم و به سمت طبقه بالا رفتم از همون خدمتکار سوال کردم که بهم اتاق رو نشون داد وارد اتاق شدم چراغ خاموش بود و مانتوم رو پیدا نمیکردم تا خواستم چراغ رو روشن کنم دستی دور کمرم حلقه شد دستمو سفت گرفت و به سمت تخت کشید هر چقدر تقلا کردم تا دستمو ول کنه بیخیال نشد _ولم کن لعنتی..تو کی هستی؟ _میخواستی بری؟کجا؟تازه اومدی که..تازه شروع شده میخوای کجا بری؟ با صدایی که شنیدم هنگ کردم م..مسیحا بود؟ سرمو تند‌تند تکون دادم تا فکرای ناجور از سرم بپره _مسیحا؟داری چیکار میکنی؟ پرتم کرد رو تخت و روم خیمه زد _کاری که اون عشق عوضی‌ت با یاس من کرد شوکه گفتم: _منظورت چیه؟ولم کن خواهش میکنم بزار برم _واسه چی بری؟ _تروخدا انقدر اذیتم نکن بزار برم تندتند جیغ می‌کشیدم تا ولم کنه با گریه گفتم: _آراد بیچاره‌ت میکنه..ولم کن پوزخندی زد: _عه!آراد بیچاره‌ام میکنه؟نه‌نه نگران نباش من تا اون موقع میرم فرانسه _خیلی عوضی هق هق می‌کردم و میخواستم ی‌جوری خودمو از دستش نجات بدم _همون کاری که آراد سر یاس اورد رو حالا من سر عشق‌ش میارم _منظورت چیه؟چی میگی؟ _آراد مس*ت بوده و به یاس دست درازی کرده با حرفی که شنیدم روح از تنم خارج شد _نه‌نه امکان نداره..آراد دیروز مس*ت بود و حالش بد بود اما پیش من بود..از اینکه پدربزرگ‌ش قبول نمی‌کرد منو آراد باهم ازدواج کنیم عصبی بوده و میخواسته خودشو یا ال*کل آروم کنه آراد پیش من بوده..حتی بعد از اینکه رفت من به خاله لیلا زنگ زدم گفت اومد عمارت ولی سریع رفت پیش رفقاش..خاله گفت با دوستاش رفته بیرون..اونجوری که تو فکر میکنی نیست مسیحا..آراد حتی با یاس خوشش نمیاد حرف بزنه چ برسه به اینکه.. حرفمو ادامه ندادم تا اینکه در محکم باز شد و صدای داد و بیداد آراد اومد خودش بود! اون همیشه از من محافظت می‌کنه و من باور نمی‌کنم این کارو کرده باشه با مسیحا درگیر شد و محکم مشت‌هاش رو به صورتش می‌کوبید _میخواستی چه غلطی کنی ها؟ مسیحا با نفس نفس گفت _همون کاری که تو با یاس کردی.. _چه کاری احمق..من که اون موقع بهت گفتم یاس‌و دوست ندارم... وسط حرفش پرید و گفت _تو به یاس دست درازی کردی؟وقتی اومد پیش من حالش خوب نبود و می‌گفت تو این کارو باهاش کردی. _هه لابد بازی جديدشِ تا حرص منو دربیاره _یعنی چی؟ _یعنی اینکه یاس از اینکه پدربزرگم با ازدواج منو ماهک موافقت کرده حرص‌ش گرفته و میخواسته اینطوری انتقام بگیره و نفرت تورو زیاد کنه بعدش تو بیای هر غلطی دلت میخواد با ماهک من کنی و اینجوری دل اون یاس عوضی خنک بشه از شنیدن این حرفا کپ کرده بودم یعنی پدربزرگ آراد موافقت کرده؟ و یاس حالا دنبال انتقامِ؟ به قلم:نازنین چنل"هیژا"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خب خب امروز قسمت اول خائن کشی اومد🥺😍
هدایت شده از گرین مووی ¦ Green Movie
🎬 دانلود مینی سریال «خائن کشی» 🎭 ژانر: درام | تاریخی | جنایی 📆 سال تولید: 1400 📆 سال انتشار: 1402 👤 کارگردان: مسعود کیمیایی 👥 بازیگران: مهران مدیری، پولاد کیمیایی، امیر آقایی، سارا بهرامی، سام درخشانی، نرگس محمدی، رضا یزدانی، فرهاد آئیش، پانته‌آ بهرام، حمیدرضا آذرنگ، امیررضا دلاوری، اندیشه فولادوند، الهام حمیدی، فریبا نادری، سام نوری، سپند امیرسلیمانی، پردیس پورعابدینی، شکیب شجره، علی اوجی و ... 🗯 خلاصه داستان: در سال‌های ابتدایی دهه ۳۰ هجری شمسی، گروهی از افراد وطن‌دوست و آزادی‌خواه قصد دارند طی یک عملیات سرقت از بانک ملی، مبلغ مورد نیاز برای قرضه ملی دکتر محمد مصدق را فراهم کنند. اما همه چیز طبق نقشه آن‌ها پیش نمی‌رود و... 🔅E01: ¦ 320 ¦ 480 ¦ 720 ¦ 1080 ¦ HQ ¦ 🚀سریعترین چنل فیلم و سریال در ایتا🚀 🆑 https://eitaa.com/joinchat/1243808092C35383df4e1
وای نفس منننن🥺🥺😍 خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
در پشت صحنه جوجه تیغی خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄