در مادری🥺
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
ادیت همینجوری😉😅
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استوری بانوو
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
دیده نشده از نفس جان
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
کمتر دیده شده
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
هعی خیلی قشنگه کاش کاش!!😞🥺😍
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
با خانم حصاری
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
رزنـارنـجـی🫰
"جدالعشقوغرور" _پارتِ63_ سریع قطع کردم ماهلین بلافاصله لوکیشن رو برام فرستاد سوار ماشین شدم و
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ64_
چرا آخه؟
مگه من چه گناهی کردم؟
اگه الان این بلا سر من میومد چی؟
جواب بابامو چی میدادم؟
یعنی مسیحا اونقدر عو*ضی شده که حتی به دختر عمهش هم نمیخواست رحم کنه؟
ازش متنفر شدم..
حتیبیشترازقبل..
سعی کردم فراموش کنم اما با این کارش خوب خودشو نشون داد..
آراد آروم به سمتم اومد و بغ*لم کرد که آروم هق زدم
_آروم باش زندگیم من کنارتم
بلند هقهق میکردم که صدای ماهلین به گوشم رسید
_ما..ماهک..اینجا چخبره؟
آراد به سمتش برگشت و عصبی گفت
_چرا اومدی؟مگه نگفتم نیا..
_چطور میتونستم تحمل کنم؟نگران شدم
نگاهش به مسیحا افتاد و ادامه داد:
_میشه بگید اینجا چخبره؟مسیحا تو چرا صورتت خونیِ؟
آراد با نفرت به مسیحا نگاهی کرد و گفت
_این عوضی میخواست به ماهک..
نتونست ادامه بده و بیشتر منو به خودش فشرد
ماهلین اخمی کرد:
_منظورت چیه؟چی میگی؟
آراد چیزی نگفت که ماهلین متوجه منظورش شد وَ روبه مسیحا گفت:
_خیلی بی*شرفی مسیحا..
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"