نگاششش
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
اخ اخ من غش
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
نفس
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
هدایت شده از ❦𝑵𝒂𝒛𝒂𝒏𝒊𝒏_𝑲𝒆𝒊𝒔𝒂𝒏❦
24.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پایان اصلی مانکن که پخش نشد و تغییر کرده 😢
#دیدهنشده
#پشتصحنه
#جانا
#مدیر
⭑─┄┅┅•·❃·•┅┅┄─⭑
🧸⃤•• 𝗛𝗢𝗪 𝗕𝗘𝗔𝗨𝗧𝗜𝗙𝗨𝗟 𝗟𝗜𝗩𝗜𝗡𝗚 𝗜𝗡 𝗬𝗢𝗨𝗗 𝗛𝗘𝗔𝗥𝗧 𝗜𝗦
⭑─┄┅┅•·❃·•┅┅┄─⭑
𝑫𝒐𝒏𝒕𝒄𝒐𝒑
✨@Nazanin_keisan✨
چنل دوم
🍀@hamta_studio🍀
رزنـارنـجـی🫰
"جدالعشقوغرور" _پارتِ67_ وارد سالن شدیم همه بودن.. ماهلینوآرتا پدربزرگآراد وَخالهلیلاوعمو
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ68_
_ _ _
با ذوق به سمت کمد رفتم و نگاهی به لباسا انداختم
واییی خدا امشب چی بپوشم؟
امشب شب خواستگاری بود!
وای خدایا باورم نمیشه!دیگه داریم بهم میرسیم
تو کمد فرو رفتم و درحال انتخاب لباس بودم..
اَه هیچی هم که ندارم..
الان چیکار کنم..
وای خدایا..
بین لباسا داشتم خفه میشدم
آروم سرمو از کمد بیرون اوردم
اه چقدرم که من لباس دارم..خفه شدم اون تو..
وای..من جدی فازم چیه؟ی بار میگم هیچی ندارم ی بار میگم چقدر لباس دارم..هوفف
همینجوری که غرغر میکردم در اتاق باز شد و مامان وارد شد
چپکی نگاهم کرد و گفت:
_تو هنوز آماده نشدی نه؟واییی ماهک آدمو دیوونه میکنی..خدا به آراد صبر بده
_وااا مامان..خب الان لباس چی بپوشم؟
_این همه لباس..یکیشو بردار بپوش دیگه
از اتاق خارج شد و بلاخره تصمیم گرفتم ی لباس بردارم و بپوشم
به ترتیب جلو در ایستاده بودیم
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ69_
تا اومدن داخل شروع کردیم به احوالپرسی و خاله لیلا بغ*لم کرد
سریع وارد آشپزخونه شدم
خداروشکر مامان از قبل استکان ها رو آماده کرده بود
چای هارو ریختم و آماده کردم
سینی رو برداشتم و به سمت سالن رفتم
اول به سمت پدربزرگ آراد رفتم و بعد به سمت خالهوعمومحمد
بعدش به سمت مامان و بابا و همچنین به طرف ماهلین و آرتا رفتم که ماهلین چشمکی بهم زد و لبخندی زدم
و در آخر به سمت آراد
کنار مامان نشستم و سرمو پایین انداختم
بعد از کمی صحبت عمو محمد گفت تا بریم اتاق حرفامونو بزنیم
وارد اتاق شدم و پشت سرم آراد وارد اتاق شد
چشمکی زد و گفت
_رفتیم پایین بله میگی یا با کتک ازت بگیرم؟
خندهای کردم:
_پرو..بیخود کردی منو کتک بزنی
اونم خندهای کرد:
_خیلی لباست بهت میاد خانومم
لبخندی زدم و گفتم
_توام خیلی خوشتیپ شدی آقااا
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"
رزنـارنـجـی🫰
آموزش این لوگو جذابب‼️ در آمار 900🦥🌿 #همسایه_فور_اجباری ┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/8
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اموزش لوگو خفنمون❤️
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄