eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
فونت لوگو🪴 در آمار 930💃🌿 https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
فایل فونت لوگو
رزنـارنـجـی🫰
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ77_ اون عوضی گوشی‌و رو بلندگو گذاشته بود چه بلایی سر ماهکم اومد؟ اما من نم
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ78_ _وای‌وای یعنی چی خواهر مارتین نیست؟تو‌چی‌داری‌میگی‌آخه؟نقشه من این بود تا خواهر مارتین‌و بدبخت کنم..الان چی میگی ها؟؟ _الان ماهک کجاست؟دیروز حالش بد شد الان خوبه؟ _آره خوبه اما من... _تو چی؟الان کجاست؟ _سپردمش به مرضیه تا کارا رو انجام بده.. _چی؟؟تو چیکار کردی؟کار کنه؟برای اینکه اذیت‌ش کنی بهش گفتی تا خدمتکاری کنه؟؟خیلی عوضی سامیار..آراد پیدات کنه بیچاره‌ت میکنه. _اَه دهنتو ببند..خب من از کجا میدونستم این خواهر مارتین نیست؟من فقط میخواستم انتقام بگیرم.. _لعنت بهت.. اشکامو پاک کردم و عصبی بلند شدم کی گفته مرد گریه نمی‌کنه؟ من باید ماهکمُ پیدا کنم..اون سامیار عوضی موقعی که می‌خواست اون کارو با عشقم کنه بهم زنگ زد از صدای گریه‌هاش..جیغاش حالم بدجور خراب می‌شد..درحدی که نمیتونستم نفس بکشم به قلم:نازنین چنل"هیژا"
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ79_ اما دیگه نمیزارم کسی اذیتش کنه بیچاره‌شون میکنم باید دیگه به ماهک می‌گفتم بسه انقدر پنهون کردم تا الانم فقط بخاطر عمو امیر(پدر‌ماهک) نتونستم بگم اگه بفهمه چیکار میکنه؟ اینکه اون..اون دختر واقعی خانواده سعادت نیست؟ مطمئنم اگه ماهک اینو بفهمه دیوانه میشه اما باید بگم آخه تا کِی نگم؟ یادمه درست زمانی که با عمو امیر قرار داشتم تا درباره کارای شرکت صحبت کنیم فهمیدم که ماهک دخترشون نیست.. وقتی وارد کافه شدم... صدای صحبت عمو امیر با کسی که پشت تلفن بود به گوشم رسید مدام می‌گفت: _تو نباید خودتو به ماهک نشون بدی..بعد از این همه سال اومدی که چی؟فکر میکنی ماهک بعد از این همه سال وقتی برگردی بهت میگه اشکال نداره مامان جونم که این همه سال ولم کردی..اصلا مهم نیست..آره؟تو این فکرو کردی مرضیه خانم؟ماهک دختر منو مهتاب نیست اما تو این همه سال ازش محافظت کردیم اما تو که مادرش بودی رفتی..حالا برگشتی که چی بشه؟تو این همه سال خودتو مخفی کردی؟آخه چرا؟ " اما با دیدن من سریع تلفنُ قطع کرد هر چقدر بهش گفتم تا بهم بگه جریان چیه راضی نمی‌شد و می‌گفت نباید به کسی بگی.. به قلم:نازنین چنل"هیژا"
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ80_ تا اینکه بلاخره راضی شد و کل ماجرا رو گفت.. مرضیه؟اسم همون زن مرضیه بود..در واقع همون مادر واقعی ماهک.. ماهکم اگه بفهمه دیوونه میشه.. با صدای در از فکر بیرون اومدم _آقا آراد جای ماهک خانومُ پیدا کردیم _اوکی به چندتا از بچه‌ها زنگ بزن بگو بیان کمک _چشم از اتاق بیرون رفت و سریع بلند شدم بیچاره‌شون میکنم.. جلو در ایستاده بودیم به سعید اشاره کردم و گفتم _سعید از در برو بالا بپر پایین درو برامون باز کن _چشم‌آقا سریع از در بالا رفت و به اون طرف پرید.. بعد از چند لحظه درو برامون باز کرد همه داخل رفتیم داخل حیاط شدیم و به سمت در خونه رفتیم که در باز شد و مسیحا خارج شد تا نگاهش بهم خورد شوکه شد.. پس این بی‌شرفم اینجاست با عصبانیت گفتم _اون عوضی کجاست؟؟؟ آروم گفت: _آراد آروم باش... _چجوری آروم باشم مرتی*که؟ مشتی تو صورتش زدم و افتاد زمین سریع کنارش زدم و داخل خونه شدم.. مسیحا بلند داد زد: _سامیار گند زدی لعنت بهت.. منم بلند داد زدم: _دهنتو ببند کثافت سامیار هنوز متوجه من نشده بود اما با شنیدن صدام انگار جا خورد عصبی به سمتش رفتم _میکشمت..بیچاره‌ت میکنم _من..م _تو چی؟(بلند تر داد زدم)میخوای بگی خیلی عوضی؟؟؟ مشتی تو صورتش زدم که پرت شد رو زمین.. خودمم محکم رو صورتش مشت میزدم و فحش میدادم انقدر مشت زدم که صورتش غرق خون شد کسی هم هیچ‌کاری نمی‌کرد حتی مسیحا هم جلومو نگرفت..البته اصلا جرعت‌شو نداره بلند شدم که با دیدن کسی که دیدم ناخودآگاه بغض کردم ماهکم..ماهک من.. سینی قهوه که تو دستش بود افتاد و پخش زمین شد _میدونم که دیگه منو نمیخوای.. نزاشتم ادامه بده و سریع تو بغ*لم گرفتمش _چرا نخوامت؟تو ماه منی برای چی نخوامت؟ بلند‌بلند تو بغ*لم گریه می‌کرد که بدجور دلمو آتیش میزد با صدای بابا ماهک از بغ*لم بیرون اومد مامان و عمو امیر مهتاب خانوم هم پیشش بودن _آراد جان _کی به شما گفت بیاید بابا؟ _به سعید گفتم کجایی بهم گفت..ماهم سریع خودمونو رسوندیم مهتاب خانوم با گریه به سمت ماهک اومد و بغ*لش کرد نگاهی به سعید کردم که گفت: شرمنده مجبور شدم بگم..آقا محمد خیلی اصرار کردن سری تکون دادم.. به قلم:نازنین چنل"هیژا"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
دیده نشده خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
دیده نشده خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄