eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
بریم‌برای‌پارت🤍🥲!
رزنـارنـجـی🫰
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ99_ ازش گله می‌کردم و اشک می‌ریختم که با صدای گوشیم از صندلی بلند شدم.. از
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ100_ [یک‌ماه‌بعد] میخواستم‌چشامو باز کنم اما انگار به پلکام سنگ آویزون بود.. از ی خواب سنگین بیدار شده بودم.. اما کاش بیدار نمی‌شدم.. آراد_ماهک..ماهکم..ماهک‌جانم..چشماتو‌باز‌کن‌عزیزم..ماهک‌عزیزم..چشمای‌خوشگلتو‌باز‌کن‌دورت‌بگردم.. مرضیه_ولش‌کن آراد بزار بخوابه..خوبه تازه از کما دراومده..ولش کن بچمو بزار بخوابه.. _دیگه‌چقدر بخوابه‌آخه..یک‌ماه من عذاب کشیدم‌اَه..ماهکم‌چشماتو‌بازنمیکنی؟؟ مهتاب_از‌دست‌تو‌آراد.. آروم‌آروم چشمای‌باز‌کردم آراد_الهی‌قربونت‌برم..خداروشکر چشماشو باز کرد.. مرضیه_چی؟چشماشو‌بازکرد؟وای خدایا شکرت.. با تیره و تار شدن چشمام چندبار تندتند چشمامو باز و بسته کردم تا بلاخره تونستم ببینم آراد بالا‌سرم بود و لبخندی زده‌بود بقیه هم با ذوق بهم خیره شده بودند.. زنی هم کنار آراد ایستاده بود که درست و حسابی نمی‌دیدمش.. اَه لعنتی..چشمام به سختی باز بود..و گاهی تیره و تار می‌شد.. اوففف‌.. دوباره چشمامو باز و بسته کردم که تونستم واضح‌تر ببینمش.. خودش بود..! مرضیه! درواقع مادرم.. به قلم:نازنین چنل"هیژا"
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ101_ اومد جلو و دستامو گرفت تو دستش..نمیدونم چرا اما میخواستم دستمو عقب بکشم اما نتونستم.. انگار بهم آرامش می‌داد.. _دخترم‌خداروشکر که چشماتو باز کردی..خیلی‌دوست‌دارم..امیدوارم ببخشی منو.. لبخند تلخی زدم.. خودمم دلم میخواست ببخشمش دلم نمیخواست تو دلم کینه ای بشه و بعد ها این کینه تو قلبم بیشتر و بیشتر بشه میبخشم چون الان پشیمونِ.. با اینکه من کلی عذاب کشیدم تو این همه سال و یکی دیگه بزرگم کرده اما میبخشمش.. میبخشم چون مادرمه.. ...... با کمک مامان(مرضیه)و خاله‌لیلا روی تخت دراز کشیدم مامان‌مهتاب هم با بشقاب سوپی وارد اتاق شد _بیا عزیزم..بیا برات سوپ درست کردم بخور جون بگیری.. _ممنون.. از اتاق بیرون رفتند.. وَ منم بعد از اتمام سوپ از رو تخت بلند شدم و به سمت دستشویی رفتم بعد از کارای مربوطه از اتاق بیرون رفتم و وارد سالن شدم به قلم:نازنین چنل"هیژا"
تا پارت100🥲😍 باورتونننن میشهههه😭 نظر فراموش نشه رفقاااا... https://harfeto.timefriend.net/16936866345106
خب دوستان گوش کنید مهمههه🤌 همون طور که در جریانید رمان نازنین رو به اتمام است و اما سوال مهم! آیا موافقین نازنین بازم رمان جدید بنویسه و بزاره ؟ تو ناشناس نازی بگید فوریه👆
خب‌دوستان ببینید من تو رمانام بازیگر های ایرانی معمولا نمیزارم و اینکه ممنون بابت نظرات از جدال‌عشق‌و‌غرور🤍 وَ من هم سعی میکنم رمانام حداقل تا ۹۰پارت یا ۱۰۰ باشه چون کمتر از اون فکر میکنم جذاب نیست و درواقع داستان کوتاه میشه بازم ممنون از نظرات👀
فعلا نظراتون از چنل پاک شد بقیه تو ناشناس نازی بگن🙏
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫  ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫.. ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦 ؟فورقشنگ‌تره! https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 <پردیس پور عابدینی> <نازنین بیاتی> <هیژا> ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌