#ابزار
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
#مدیردومصبا
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
#مدیردومصبا
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
تازه منتشر شده:)
#مدیردوم_همتا
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
سلام به خانواده بزرگ ماکان✋🏻
امیدوارم حالتون خوب باشه🙂؛
ماکانیا میخوام یه کانال خفن بهتون معرفی کنم که پر از فعالیت های خفنه😌🌿
خبر...🌿
پست...🌿
استوری...🌿
عکس...🌿
ادیت...🌿
لایو...🌿
فال...🌿
چالش...🌿
خلاصه هرچی که بخوای این چنل میزاره!
سریع بزن روی لینک پایین مطمعن باش پشیمون نمیشی😉🌿
https://eitaa.com/thebaaaa
👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻
رزنـارنـجـی🫰
"جدالعشقوغرور" _پارتِ107_ بلند شد و رفت.. واااا..این الان چش بود؟؟ دیدم که به سمت مامان(مرضیه)رف
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ108_
کمی بهش نگاه کردم که خالهلیلا به سمتمون اومد
کنارم نشست و دستامو گرفت..
_عزیزمحالتخوبه؟لطفاانقدرخودتوناراحتنکن..مادرتهمالانحالشخوبنیستتوبایدباهاشصحبت کنیآرومش کنی..همهچیز درست میشه..مطمئن باش
سریتکون دادم و کمی آروم شدم
بدونتوجه به آراد و خاله به سمت مامان رفتم
روبهروش ایستادم و نگاهش کردم
چشماش اشکی بود و کمی قرمز شده بود
_مامان میشه گریه نکنی؟اون الان برگشته اما دیگه واسه ما نباید مهم باشه..همون جوری که اون واسش مهم نبود و رفت..باشه؟
سریع اشکاشو پاک کرد و سری تکون داد:
_باشهباشه عزیزم
دستاشو گرفتم و باهم به سمت بقیه رفتیم
آراد نبود و معلوم نبود کجا رفته..
بیخیال شدم و کنار خاله لیلا نشستم
مامان هم کنارم نشست و مشغول صحبت با خاله شد..
گوشیمو برداشتم و وارد تلگرام شدم..
همون موقع پیامکی از طرف آراد برام اومد..
نوشتهبود:
کنار مادرت بمون و جایی نرو تا من برگردم..
براش نوشتم:
کجا رفتی
سریع سین زد
جوابی نداد و منم دیگه بیخیالش شدم.
بعد از چند دقیقه بلند شدم تا به سمت ماهلین برم که همون لحظه آراد اومد
اما تنها نبود و پسری هم کنارش بود و باهم صحبت میکردند
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"