14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادیت 💕✨
#ادمین
ساخت خودم
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترکیبی ✨
#ادمین
ساخت خودم
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
رزنـارنـجـی🫰
آموزشش در آمار 1020🌈🤌🏼🫀 https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 همراه با ابزارش😱😘
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میتونید با اینشات سرعتش رو پایین بیارید👌
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
رزنـارنـجـی🫰
میتونید با اینشات سرعتش رو پایین بیارید👌 کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫ ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داش
ابزارش👌
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
رزنـارنـجـی🫰
دو تا از عکسا سیاهه👌
اونا مشکلی ندارن فقط چون زمینه ندارن اونجوری نشون داده میشه
وقتی وارد اینشات شید و عکسو وارد کنید میاره❤️🌈
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادیت مانکن ✨
#ادمین
ساخت خودم
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
رزنـارنـجـی🫰
"جدالعشقوغرور" _پارتِ111_ _من صبا ام..وَ برادرمم سامی؛خیلی دوست داشتیم که تورو ببینیم _آمم الان
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ112_
سامی نگاهی بهمون انداخت و گفت:
_امممهیچیهیچی..
مشکوک نگاهش کردیم..صبا اخمی کرد و لبزد:
_خببگید ببینیم چیشده که انقدر ریز ریز میخندید.
سامیاول نگاهی به من انداخت و بعد نگاهی به آراد انداخت و گفت:
_خبچیزه..آراد داشت میگفت که از دست خواهر ما چی میکشه..
بعدش بلند زد زیر خنده..
نگاه بدی به آراد انداختم و با اخم گفتم:
_واقعا واست متاسفمایششش
آراد از کنار سامی بلند شد و کنارم نشست
_خانومم؟
عجببیشعوریهااا..میخواد خرم کنه بچه پرو..
_برو اونور باهات قهرم.
اخمی کرد و گفت:
_دلت میاد با من قهر باشی اخه؟
سری تکون دادم که یهو حس کردم زیر پام خالی شد:
بهش نگاهی انداختم که دیدم بغلم گرفته و بدون توجه به کسی داره به سمتی میره..
_چیکار داری میکنی آراد؟منو بزار زمین الان میوفتم روانی
_نوچنمیشه..باید باهام آشتی میکردی تا این اتفاق نیوفته..
_عهعه انقدر اذیتم نکن دیگه بزار زمین منو..
جوابمو نداد که با حرص مشتی به سی*نهاش زدم..
چقدر آدم میتونه بیشعوررر باشه؟!
_آرادددد با تواممم
به سمت اتاقی رفت درشُ باز کرد
سریع ازش جدا شدم و تا تونستم محکم زدمش..
اونم فقط میخندید و دستامو گرفته بود تا کمتر کتک بخوره..
اوخییی بیچاره!خیلی زدمش..بدبخت گناه داره..
ایشش نخیرم اصلا هم گناه نداره به درک.!
جدی فاز خودمو درک نمیکنم..
البته انقدر زدمش که دست خودمم درد گرفت..
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"